خداشناسی

اگر خدا می خواست همه به او ایمان بیاورند، چرا فهم وجود خودش را آسان نکرده است؟

گویی در این سوال فرض شده است که کافران و منکران خدا، چون خدا را نشناخته اند، پس به او کافر شده اند! در حالی که این فرض غلط است. و می توانیم یک دلیل مهم تر برای کفر و انکار خدا بیابیم. و اگر به آن دلیل نگاه کنیم، به راحتی متوجه می شویم که اکثر کفرها، ربطی به نفهمیدن و نشناختن ندارد.

آیا با توجه به میلیون ها ستاره و سیاره، وجود حیات در یکی از آنها نمی تواند تصادفی باشد؟

هیچ انسانی هم در نزد وجدان خویش، این گونه نمی اندیشد. کدام انسانی می تواند یک هزارم این محاسبه تصادفات را در زندگی خود مد نظر قرار دهد؟ آیا کسی در هنگام گرسنگی، منتظر می ماند که شاید انفجاری در آشپزخانه اش، سبب ایجاد یک غذای خوشمزه شود؟ آیا کسی در هنگام لزوم رفتن به مقصدی خاص، منتظر می ماند که در اثر این گونه خیال پردازی های بچه گانه یکدفعه چشم باز کند و ببیند که از بین این همه وسیله نقلیه و محرک ها، یک دفعه چیزی آمده و او را از جایش بلند کرده و به مقصد رسانده؟

آیا خدا آن قدر مهربان نیست که ما را به خاطر چند گناه به جهنم نبرد؟

هر صفتی متناسب با محل آن تجلی می کند. خدای متعال نسبت به مومنان رحیم است اما نسبت به معاندین و کافر، رحیم نیست چونکه آنها مستحق این رحمت نیستند و بذل این رحمت با حکمت الهی منافات دارد. البته رسیدن به رحمت خویش را برای ما بسیار آسان نموده است. و تنها کسانی همیشه در غضب خدای متعال خواهند بود که زشتی و خباثت تمام وجود آنها را فراگرفته باشد.

اگر خدا هست چرا مانند گذشته عذابش را بر سر گناهکاران نازل نمی کند؟

حکمت و قدرت خدای متعال همیشه مانع آن بوده که در عذاب گناهکاران شتاب کند.

آیا خدا محدود به قوانین این دنیاست که بعضی از خواسته های ما را اجابت نمی کند؟

تصور بعضی از خدا این است که هر کاری میتواند بکند! و تصورشان از انسان نیز این است که هر چیزی برایش می تواند مهیا شود. با چنین تصوری طبیعتا تعجب می کنند که چرا خدا بعضی از خواسته هایشان را مهیا نمی کند!

چه نیازی داریم بدانیم خدایی وجود دارد؟

کدام عاقلی می تواند از کنار این سوال بگذرد؟ آیا تنها مطرح شدن این احتمال در ذهن انسان او را وا نمی دارد که به دنبال جوابی قطعی برای آن بگردد؟

آیا خدا وجود دارد؟

پیچیدگی مساله در کجاست. شاید با دریافتن رمز پیچیدگی ما نیز بتوانیم برای خودمان جوابی روشن بیابیم.

آیا به کار بردن مفهوم علیت درباره غیر مادی که آن را تجربه نکرده ایم، ممکن است؟

ما قبل از آنکه بخواهیم دست به کار تجربه شویم، علیت را فرض کرده ایم! و الا با تجربه، به دنبال برآوردن چه هدفی هستیم؟ آیا جز این است که تجربه کننده، می خواهد روابط علیتی بین موجودات را کشف کند. در این صورت او قبلا رابطه علیت را فرض کرده است.

منظور از واجب بودن، در واجب الوجود (خدا) چیست؟

اگر واجب الوجود را یک مفهوم در نظر بگیریم، بدون آنکه جمله ای مد نظر قرار گرفته باشد و موضوع و محمولی داشته باشیم، منظور از واجب الوجود، همان غنی مطلق است. یعنی موجودی که هیچ نقص و نیازی ندارد.

آیا می توان عدم وجود خدا را تصور کرد؟

این گزاره، غلط است. و تناقض در درون آن نهفته است. و اگر کسی گمان می کند که می تواند عدم خدا را تصور کند، به این دلیل است که او مفهوم خدا را اصلا درنیافته است. و اگر خدا را درست متوجه می شد، هرگز نمی توانست عدم او را تصور کند.

صفحه‌ها