چگونه با توجه به اینکه هیچ اثر باستانی یا نظیر آن درباره پیامبران سابق یافت نشده، به آنها باور داشته باشیم؟

 

در پاسخ به این سوال باید به چند نکته توجه داشت:
۱-باور ما بر پیامبران سابق مبتنی بر قرآن و مطالب قطعی دین خودمان است. چرا که با توجه به ادله قطعی و یقینی ای که دین اسلام و کتاب آسمانی آن را ثابت کرده است، به همه مطالب بیان شده در اسلام باور می یابیم. و این مساله کاملا منطقی است.

فرض کنید لوحی کشف شده و دلایل اثبات کرده اند که این لوح را شخص الف در سال ۵۰۰ پیش از میلاد نوشته است. وقتی که این مطلب ثابت شد، در واقع باید قبول کنیم که بند بند مطالب نوشته شده در آن لوح، توسط شخص الف در سال ۵۰۰ پیش نوشته شده است و اصلا نیازی نیست که جداگانه برای هر بند مطالب آن دلیلی دیگری بجوییم! مگر آنکه کسی ادعا کند که اصل اثبات استناد این لوح به آن فرد در آن زمان مشکل دارد. که این نیز خلاف فرض ماست!
بنابراین اگر کسی به قرآن ایمان داشته باشد، همین مطلب برایش جهت باور به پیامبران سابق کفایت می کند.

۲-پیدا کردن آثار باستانی اگر چه می تواند دلیلی بر وجود یک امر باشد، اما نبودن آن نمی تواند دلیلی بر عدم یک چیز باشد. چرا که اولا نمی توان مدعی شد هر چه اثر بوده، یافته شده، ثانیا نمی توان مدعی شد که هر چه در گذشته بوده، باید بخشی از آثار آن امروز باقی مانده باشد. بلکه باقی ماندن اثر خود ضوابطی دارد که عام نیستند و نمی توانند تمام اشیاء را در بر بگیرند. مثلا اگر انسانی در قطب بمیرد، ممکن است به دلیل سرما، بدنش متلاشی نشود و صدها سال باقی بماند. اما اگر انسانی در وسط جنگل کشته شود و توسط حیوانات خورده شود، می توان گفت هیچ اثری از او باقی نمانده است. (البته توجه داشته باشید که عدم وجود هر گونه آثار باستانی صرفا به عنوان یک فرض پذیرفته شده است و کنکاش در خود این مساله باید توسط افراد متخصص در این رشته انجام شود.)

 

۳-قبل از آنکه بخواهیم بود یا نبود آثار باستانی را به اثبات یا نفی انبیاء نسبت دهیم، باید در نوع این دلیل توجه کنیم و توقع بیجا از آن نداشته باشیم. چرا که غالبا مسائل کشف شده به سبب آثار باستانی عام می باشند. مثلا فرض کنید ظرفی سنگی یافته ایم که صورت شیری بر آن حکاکی شده و قدمت آن را تشخیص داده ایم. از این مطلب می توانیم نتیجه بگیریم که در سال فلان، فلان ابزار در اختیار سازنده آن بوده است. اما آیا میتوانیم با توجه به این ظرف بگوییم حکاکی کننده ۲۰ ساله بوده است یا چهل ساله؟ آیا می توانیم بگوییم حکاکی کننده شخص الف پسر شخص ب بوده است؟ با این حساب چگونه می خواهیم که آثار باستانی، نتایج خاص درباره اشخاص خاص را بیان کنند؟ پس طرح صورت مساله فوق، خود می تواند یک آدرس غلط باشد و استفاده از شیوه نامناسبی برای یافتن جواب باشد.

 

۴- ادیان و وجود پیامبران یکی از مسائل واضح تاریخی هستند.و اگر این مساله پذیرفته نشود، می توان گفت دیگر جایی برای پذیرش هیچ مساله تاریخی ای باقی نمی ماند. چرا که اگر کتاب های تاریخی توسط یک شخص نوشته شده و بعد دست به دست از پس سالیان طولانی به ما رسیده است، کتابهای دینی به همین صورت و با عنایت عمومی بیشتری نسل به نسل به دست ما رسیده است. در واقع حتی اگر قدسی بودن کتابی مثل تورات را نپذیریم، این کتاب یک تاریخ قدیمی است.  و نمی توان ارزش تاریخی آن را انکار کرد. هر چند راه برای بررسی میزان اعتبار کتاب های تاریخی در جزئیات مطالبی که نوشته اند، باز است. که آن نیز با متدهای تاریخی قابل بررسی است.

 

نظرات