دجال کیست؟

دجال

دجال از ریشه دجل به معنای بسیار دروغگوی حیله گر است. خروج دجّال در منابع اهل سنت از نشانه‏ های بر پایی قیامت دانسته شده، ولی در كتاب‏های روایی شیعه از نشانه‏ های ظهور حضرت مهدی(ع) است.
آن چه از ظاهر اخبار استفاده می‏شود دجّال موجودی است كه در آخر زمان و پیش از قیام امام مهدی(ع) خروج می‏كند و غیر عادی است و با انجام كارهای شگفت ‏انگیز جمع زیادی از مردم را می‏فریبد.[۱]
بسیار بزرگ و تنومند است در سحر و جادو  زبردست است، در پیش او كوه سیاهی است كه به نظر مردم می‏آورد كه كوه نان است و در پشت سر او كوه سفیدی است كه از طریق سحر برای مردم به صورت آب‏های صاف جاری می‏نمایاند و فریاد می‏كند: "اولیائی انا ربكم الاعلی؛ دوستانم من پروردگار بزرگ شمایم".
شیاطین، ظالمان، منافقان، جادوگران، كفّار، فرزندان نامشروع اطراف او را گرفته و به انواع آلات لهو و لعب و ساز و... مشغول می‏شوند و با این كار بسیاری از انسان‏های ضعیف الایمان را منحرف می‏كنند. [۲]

البته در مورد دجّال صرف نظر از ویژگی‏های او چند احتمال وجود دارد:
۱- نام شخص معینی نیست، هر كسی كه با ادعاهای پوچ و با توسّل به حیله گری و نیرنگ در صدد فریب مردم باشد دجّال است. این كه در روایات از دجّال‏های فراوان سخن به میان آمده این احتمال را تقویت می‏كند.
پیامبر اكرم(ص) فرمود: "قیامت بر پا نمی‏شود تا وقتی كه مهدی(ع) از فرزندانم قیام كند و مهدی(ع) قیام نمی‏كند تا وقتی كه شصت دروغگوی حیله گر خروج كنند".[۳]

۲- نام فرد معینی است كه به عنوان دجّال در دوره غیبت با همان ویژگی هایی كه قبلاً متذكر شدیم خروج می‏كند و عده ‏ای را منحرف می‏كند. ظاهر بسیاری از روایات بیان گر این احتمال است.

۳- احتمال هم دارد دجال كنایه از كفر جهانی و سیطره فرهنگ مادی باشد.
استكبار با ظاهری فریبنده مردم را به ویژه مسلمانان را می‏فریبد و با قدرت مادی، علمی و صنعتی كه دارد مردم را مرعوب می‏كند و...[۴]

به هر حال دجال موجودی است که در ادیان دیگر نیز از آن سخن گفته شده و منحصر به زمان خاصی نیست و در دوره های متعدد،  دجال های گوناگونی وجود داشته اند که شاید دجال مقارن ظهور ویژگی های برجسته تری در گمراه کردن مردم داشته باشد و مشخصاتی که در روایات برای دجال آخر الزمان گفته شده، به راحتی فهمیده نمی شود و اموری عادی نیست.

[۱]. مجله حوزه، شماره ۴ و ۵، سال دوازدهم، ص ۲۶۲.
[۲]. منتهی الآمال، ج ۲، ص ۴۹۳.
[۳]. ارشاد، ج ۲، ص ۳۷۱.
[۴]. برای اطلاع بیش‏تر می‏توانید از مجله حوزه شماره ۴ و ۵، سال دوازدهم كه به صورت كتاب مستقل به نام چشم به راه مهدی چاپ شده، مراجعه كنید.

facenama

دیدگاه‌ها

دجال همین گوشیهای پیشرفته

دجال همین گوشیهای پیشرفته وشیطانی است دجال موجودی ساخته دست بشر است زیرا خداوند هرگز چنین موجودی نمی آفریند این گوشیها با
گوساله طلایی که در زمان بنی اسراییل مردم آن راپرستیدند هیچ فرقی ندارد مردم آن زمان بخاطر اینکه با تکان دادن گوساله طلایی صدای زنگ دلنشینی میداد مجذوب آن شده واز یاد خدا غافل شده کافر شدند اگر آن را به شکل امروزی آن تصور کنیم این گوشیها با زنگها وآهنگهای زیبا وتصاویر زیبا یی که
دارد باامکانات بیشتر وتنوع دررنگها تمام فکر وذکر انسانها را مشغول کرده است انسانها را ازیاد خداوند غافل کرده وآنها را به گناه وفساد می کشاند
در گذشته آمده است دجال موجود یا وسیله ایست که چشم چپ ندارد چشم راستش در وسط پیشانی قرار گرفته و بسیار نورانی است وجذاب ودلها را به سوی خود جذب میکند خصوصیاتش: بسیار دروغ میگوید (نظیر ش همین پیامکهایی به دروغ میگوید شما برنده شدیدو...) آبروی انسانها را به شدت میبرد (نظیرش همین فیلمهایی که از حریم شخصی خصوصی انسانها ناموسشان پخش میشود وغیره) انسانها را به فساد وتباهی میکشاند (نظیرش فیلمها وعکسها ومطالب جنسی و مبتذل ) ادیانها وانسانها را به تمسخر میگیرد وبسیار که همه می دانند ولی غافلند.

شاید.....

شاید.....
نمیشه بگیم حتما......اما این گوشی ها که به گفته ی خیلی ها کوه هایی از غذا ندارن...؟
یا مرده که زنده نمیکنن؟؟

دجال هم از اختراعات دین است

دجال هم از اختراعات دین است دین افیون است چرا به سوی قانون نمیروید چرا خود را با یه مشت داستان و خرافه قدیمی مغز خود را فاسد میکنید به دامن قانون بازگردید هوادار قانون باشید قانون باعث پیشرفت است دین باعث دودسته گی و اختلاف و سر منشا فتنه است دین جز پارادوکس چیز دیگری ندارد حامی قانون باشید قانون نجات دهنده است.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
باسلام وتشکر .
شگفت آور است که این گونه نا مهربانانه در باره دین ( = قانون آسمانی الهی) است سخن گفته اید .!!
کاش می گفتید که منظور تان از قانون چیست ؟
چون دین همان قانون است که از طرف خالق عالم وآدم برای اداره زندگی بشر وتامین سعادت دنیا وآخرت او ناز ل شده است .
با نگرش خوش بینانه به تصور شما عرض می نمایم که شاید علت این برداشت واین سخن تان ناشی از عدم شناخت از دین باشد ، برای آگاهی شما نسبت به دین وضرورت وفواید آن در زندگی انسان بحث ها ونگته های سود مندی لازم به ذکر لذا باید گفت :
دین مجموعة قوانین اعتقادی و اخلاقی و دستورهای عملی است که از جانب خدا برای به سعادت رساندن انسان‌ها بر پیامبران نازل شده و به وسیله آنان به مردم ابلاغ گردیده است.
دین‌داری باور به خدا و به برنامه‌ای است که از سوی خداوند نازل گردیده، و نیز دین داری معتقد شدن به باورهای حقی که بدان‌ها فراخواند ه شده ، همچنین آراسته شدن به اخلاق پاکی که بدان دعوت شده و عمل کردن به دستورهایی که از جانب خدا صادر شده است.
دین دو رکن دارد یکی اعتقاد ودیگری عمل یعنی رعایت دستورهای خداوند و انجام دادن امر او و خودداری از ارتکاب نهی‌های خدا.
- دین مجموعة عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی است که برای اداره جامعه انسانی و پرورش انسان ها باشد.(۱)
- دین یک معرفت و نهضت همه جانبه به سوی تکامل است که چهار بُعد دارد: اصلاح فکر و عقیده، پرورش اصول عالی اخلاق انسانی، حُسن روابط افراد اجتماع، حذف هر گونه تبعیض های ناروا.(۲)
- دین در اصطلاح، به معنای اعتقاد به آفریننده ای برای جهان و انسان و دستورهای عملی متناسب با این عقاید است؛ از این رو کسانی که مطلقاً معتقد به آفریننده ای نیستند و پیدایش پدیده های جهان را تصادفی و یا صرفاً معلول فعل و انفعال های مادی و طبیعی می دانند، بی دین نامیده می شوند. بنا به تعریف ذکر شده، هر دینی از دو بخش تشکیل می گردد:
۱. عقیده یا عقایدی که حکم پایه و اساس و ریشه آن را دارد. مانند اعتقاد به وجود خداوند یکتا و دادگر و توانای مطلق، اعتقاد به معاد و ...
۲. برنامه حرکت به سوی هدف که احکام و تکالیف نامیده می شود و اخلاقیات و احکام فقهی را تشکیل می دهد.(۳)
با توجه به شنخت اجمالی دین حال در باره نیاز وضرورت وکار کرد دین در سر نوشت انسان از جنبه های مختلف باید گفت :
دین شناسان وجود دین را در تفسیر زندگى، هدایت و تأمین سعادت دنیا و آخرت ضرورى دانسته‏ اند.(۴)
براى بیان نقش دین در زندگى ضرورى است برخى از دلائل لزوم دین و فواید آن بیان شود.(۵)
۱- دین در حوزه رشد عقلى:
عقل براى هدایت و تأمین سعادت انسان کافى نیست، بلکه عقل جهت رشد و شناخت برخى از واقعیات، نیاز به دین دارد، زیرا عقل در شناخت برخى از مسایل عاجز است و در تشخیص حق و باطل دچار مشکل مى‏شود. دین است که در برخى موارد زمینه‏هاى حکم عقل را فراهم مى‏نماید و آن را در تفسیر زندگى، شناخت جهان و شناخت مبدأ و معاد کمک مى‏کند.(۶)
بر اساس نیاز عقل به دین است که یکى از فلسفه‏هاى بعثت پیامبران «رشد عقلانى» بیان شده است. امام على(ع) فرمود: «خداوند رسولانش را فرستاد... تا گنجینه‏ هاى عقل را آشکار سازند...».(۷)
استاد آیت اللَّه جوادى آملى مى‏نویسد: «... مثلاً عقل انسان، بعضى از صفات جزئیه خداوند، مانند سمع و بصر و کلام الهى و هم چنین حقیقت معاد و چگونگى آن و احکام الهى را کاملاً درک نمى‏کند و باید آن‏ها را از نقل (حدیث) استفاده کند...».(۸)
۲- دین در تشریع و قانونگزاری:
اندیشمندان باور دارند که انسان‏ها مدنى بوده و نیاز به زندگى دسته جمعى دارند تا نیازهاى خویش را با تعامل تأمین کنند. اولین مؤلفه زندگى دسته جمعى، وجود قانون و اجراى آن است؛ زیرا بدون قانون نمى‏توان امنیت و عدالت را برقرار کرد و از حقوق مردم دفاع نمود.
طرفداران دین باور دارند که عقل و علم به تنهایى قادر نیستند که همه مصالح و مفاسد انسان‏ها را درک کردهو بر اساس آن قانون وضع کند: «ما نباید فراموش کنیم که معلومات و ادراکات عقلى ما در برا بر آنچه که نمى‏دانیم، قطره‏اى در مقابل یک اقیانوس عظیم است، و این حقیقتى است که همه دانشمندان اعم از مادى و غیر مادى به آن معترفند...».(۹)
محدودیت عقل انسان از یک سو و نیاز انسان به قانون از جانب دیگر این امر را ضرورى مى‏نماید که خداوند هم باید قانون جعل کند و هم براى اجراى قانون پیامبران را ارسال نماید تا آن‏ها با اجراى قانون، ارتباط انسان‏ها با خدا را بر قرار نمایند و سعادت آنان را تأمین کنند. این قوانین همان دین است که مجریان آن پیامبران هستند. در تعریف دین گفته شده است: «مراد از دین مکتبى است که از مجموعه عقاید اخلاق و قوانین و مقررات اجرایى تشکیل شده و هدف آن راهنمایى انسان براى سعادتمندى است».(۸)
امام صادق(ع) در خصوص فلسفه بعثت پیامبران فرمود: «... هنگامى که ثابت کردیم خالق و آفریدگارى داریم و آن آفریدگار هرگز به چشم دیده نمى‏شود و قابل لمس نیست تا بندگانش با او تماس مستقیم داشته باشند، ثابت مى‏شود که او سفیرانى میان بندگانش دارد که دستورهاى او را به آن‏ها مى‏رسانند و آن‏ها را به آنچه مصالح و منافع شان در آن است و مایه بقاى آن‏ها، و ترک آن مایه فناى آنان مى‏شود، رهنمون مى‏شوند».(۱۰)
۳- دین در حوزه اخلاق و تربیت:
در حوزه اخلاق و تربیت نیز انسان‏ها به دین نیاز دارند، زیرا عقل و دانش انسان در رشد فضایل اخلاقى و تفسیر و شناخت مفاهیم آن عاجز است؛ از این رو امروزه این لغزش به وجود آمده است که ارزش‏هاى اخلاقى و کرامت انسانى، در لذت دنیوى، قدرت گرایى و ثروت ظهور مى‏کند.(۱۱)
در مکاتب اخلاقى به وجود آمده، هر کدام خوشبختى انسان را در یک چیز دانسته‏اند: یکى در لذّت‏گرایى، دیگرى در ترک لذّت، یکى در سود خواهى و دیگرى در قدرت‏طلبى، که «نیچه» فیلسوف آلمانى، خوشبختى انسان را در رسیدن به قدرت هر چه بیشتر مى‏داند، حتى با از بین بردن انسان‏ها. و این نشان از سردرگمى عقل در شناخت راه سعادت و نجات بشرى است. و براى نجات بشریت و پیمودن راه سعادت باید از دین کمک گرفت، دینى که توسط رسولان الهى براى ما انسان‏ها آورده شده است. و به همین جهت پیامبر(ص) فرمود: «انّى بعثت لأتمّم مکارم الاخلاق؛(۱۲) بدرستى که مبعوث شدم براى کامل کردن اخلاق».
این حدیث بیانگر آن است که عقل به تنهایى براى کسب فضایل و مفاهیم اخلاقى کافى نیست، بلکه براى تشکیل جامعه آرمانى نیاز به مکمّل دارد که آموزه‏هاى اخلاقى است. شاید بر همین اساس باشد که یکى از فلسفه‏هاى بعثت پیامبر(ص) تعلیم و تربیت بیان شده است.(۱۳) دین نه تنها در تعریف و ارائه مفاهیم اخلاقى نقش دارد، بلکه پشتوانه مهم اجراى بایدها و نبایدهاى اخلاقى است. عقل انسان‏ها نمى‏تواند هواهاى نفسانى را مغلوب کند، بلکه در تضاد این دو (عقل و شهوت) پیروز میدان نفس اماره است.
شاید انسان‏ها خوب و بد و راه خوشبختى را بشناسند، اما انگیره و عاملى که بتواند آن‏ها را به انجام برساند، نبوده یا ضعیف است.
بنابراین، دین با ایجاد ایمان و باور به خداوند و رستاخیز و حسابرسى قیامت و بیان ارزش‏هاى الهى و انسان، پشتوانه بسیار محکمى براى اخلاق انسانى است که براى اجراى مفاهیم اخلاقى نیاز به تشویق است؛ از این رو پیامبران الهى معلمان جامعه خوانده شده اند و مردم، دانش آموزانى که پیامبران با بهره‏گیرى از دو عنصر «بشارت و انذار» به هدایت آنان مى‏پردازند.(۱۴) بر اساس نقش دین در زندگى و پرورش اخلاق است که برخى از اندیشمندان غیر مسلمان نیز بر ضرورت دین تأکید کرده‏اند.
«تولستوى» مى‏گوید: ایمان آن چیزى است که آدمى با آن زندگى مى‏کند.(۱۵) و دنیا بدون دین زندان است.
استاد شهید مطهرى در خصوص نقش دین مى‏نویسد: «اولین اثر ایمان این است که پشتوانه اخلاق است.(۱۶) خواجه نصیر طوسى و بوعلى سینا نیز عقیده دارند که براى ایجاد مدینه فاضله و جامعه سعادتمند به دین و آموزه‏هاى آن نیاز است.(۱۷)
دین از سه جهت پشتیبان اخلاق است
الف) بیان ارزش‏هاى اخلاقى و آن چه که براى انسان و سعادت و کمال انسانى در دنیا و آخرت، خوب و بایسته است و بیان رذایل اخلاقى و نهى از چیزهایى که انسان را از سعادت دور مى‏کند، یکى از جهاتى است که دین براى حفظ اخلاق و فضایل بشرى انجام داده است.
ب) صرف نظر از آگاهى‏هاى انسان نسبت به اخلاق و سعادت بشرى و خوب و بدها، جهت دیگرى که دین در آن بسیار مؤثر است، ایجاد انگیزه نسبت به رفتارهاى اخلاقى است. اگر بپذیریم که انسان از همه چیز و از جمله خوبى و بدى‏ها آگاهى دارد (که البته صحیح نیست) اما آیا آگاه بودن براى عمل کردن کفایت مى‏کند؟ مطمئناً آگاه بودن از یک چیز، غیر از عمل کردن به آن است. تمام پزشکان از مضرات مواد مخدر یا حتى سیگار آگاهى دارند، اما در عین حال برخى از آن ها سیگار مى‏کشند. انسان در بسیارى از مواقع خوبى را از بدى تشخیص مى‏دهد، اما به هر انگیزه و دلیل درونى یا بیرونى، نمى‏تواند در عمل آن را انجام دهد. امروزه بسیارى کارها از بشر سر مى‏زند که بدتر از زنده به گور کردن دختران شاید نباشد.
ج) معرفى الگوهاى اخلاقى و انسان‏هاى پاک و راستین براى جامعه بشرى : نقش الگو و انسان هایى که راه‏هاى کمال و سعادت را رفته‏اند و در پیچ و خم زندگى و مشکلات آن و راه‏هاى سخت رسیدن به کمال و سعادت بشرى و راه‏هاى فریب شیاطین آگاهند و ارزش‏هاى اخلاقى در آن ها جمع شده و تجسم یافته است، در رسیدن انسان به کمال و سعادت و پیاده کردن ارزش‏هاى اخلاقى بسیار مؤثر است. این که کسانى توانسته‏اند ارزش‏هاى اخلاقى را کسب کنند و از این راه سخت عبور نمایند، در انسان انگیزه بسیار قوى و مؤثرى براى انجام ارزش‏هاى اخلاقى و دورى از زشتى‏ها و بدى‏ها ایجاد مى‏کند. چنان که اخلاق را در انسان تقویت مى‏کند و مى‏فهمد که رسیدن به مراتب کمال تحقق‏پذیر و شدنى است.
بنابراین انسان به جهت فهم ناقص که همیشه با وى بوده و هست، نه تنها در شناخت خوبى از بدى نیاز به دین و راهنمایى دین دارد، بلکه در بُعد رفتار و تحقق ارزش‏هاى اخلاقى و عمل به آن ها نیاز به دین دارد. دین براى ارزش‏هاى اخلاقى پشتوانه و ضمانت اجرایى بسیار محکمى قرار داده و براى هر عملى که انسان در این جهان انجام مى‏دهد، پاداش و جزایى معین نموده است. انسانى که ایمان به جزاى آخرت داشته و به آگاهى خداوند از تمام اسرار وجود انسان و کارهایى که انجام مى‏دهد، اعتقاد داشته باشد، در جزئى‏ترین رفتار و در خلوت خویش، همیشه مراقب اعمال خود خواهد بود. درجه این مراقبت به درجه ایمان او بستگى خواهد داشت.
۴-دین در راهنمایى به زندگى و آرامش بخشی:
انسان داراى دو بُعد مادى و معنوى است که پرورش و هدایت هر دو نیاز به راهنمایى دارند. عقل و علم در پرورش بُعد مادى تا اندازه‏اى موفق بوده‏اند، ولى تقویت و پرورش بُعد معنوى، نیاز به راهنماى دیگر دارد که دین است. دین در ایجاد آرامش (که یکى از نیازهاى روحى انسان است) نقش بنیادى دارد، زیرا دین با راهنمایى خود زندگى انسان را هدفمند نموده و زمینه هایى را فراهم مى‏کند که انسان به مبدأ و معاد اعتقاد پیدا کند. اعتقاد به مبدأ و معاد سختى‏ها و مشکلات زندگى را معنا دار نموده و به انسان آرامش مى‏دهد. یکى از نویسندگان در این خصوص مى‏نویسد: «دین، اطلاعاتى را در اختیار انسان مى‏نهد تا زندگى براى او در مجموعه هستى، میسّر و مطبوع شود. به تعبیر دیگر: بین آدمى و جهان و زندگى و خویشتن او آشتى بر قرار گردد و همه چیز را به دید مثبت بنگرد. دکتر «بیل» در پیامى به جهانیان، آنان را به داشتن قدرت مثبت نگریستن فراخوانده و گفته است: با اطمینان به نفس، شور و حرارت، نگرش مثبت و کمک پروردگار مى‏توانى مشکلات شخصى خویش را حل کنى...» .(۱۹) قرآن کریم نیز یکى از پیام‏هاى دین را آرامش روانى مى‏داند: «ألا بذکراللَّه تطمئنّ القلوب».(۱۸)
۵- دین در معنا بخشى به زندگى:
یکى از فواید دین در معنا بخشیدن به زندگى ظهور مى‏کند. این پرسش‏ها، پرسش‏هاى مهم همه انسان‏ها هستند: از کجا آمده‏ام، براى چه آمده‏ام، به کجا خواهم رفت؟
واقعیت آن است که عقل به این پرسش‏ها جواب قابل قبول ارائه نکرده، از این رو هنوز این پرسش‏ها وجود داشته و بشر از شناخت معناى زندگى عاجز است. یکى از فواید دین این است که با طرح مبدأ و معاد و فلسفه آفرینش انسان به زندگى معنا بخشید؛ از این رو برخى از جامعه شناسان در تحلیل دین مى‏گویند: «جوهر دین را باید در این واقعیت جستجو کرد که دین در واقع، واکنشى در برابر تهدید به بى معنایى در زندگى بشرى، کوششى براى نگریستن به جهان، به صورت یک واقعیت معنا دار است».(۱۹)
یکى از نویسندگان مى‏نویسد: «شاید این فایده دین، از مهم‏ترین فواید دین باشد، زیرا زمانى زندگى براى انسان معنا دارد که بداند هدف و معناى آن چیست و براى چه آفریده شده است. در واقع اگر معناى زندگى را در جهت تأمین جاودانگى و ابدیت انسان تبیین کنیم، به یکى از عظیم‏ترین و اصلى‏ترین فواید دین دست یافته‏ایم، از این رو گفته‏اند: «سرّ حاجت انسان به دین، جاودانه بودن و زندگى اُخروى است و اگر جاودانگى مطرح نباشد، زندگى لغو او بیهوده خواهد بود».(۲۰).
۶- نقش دین در برقرارى قسط و عدل:
تاریخ انسان‏ها چالش و اختلافات و ظلم‏هایى را شاهد بوده، و این در حالى است که بشر از عقل و دانش برخوردار مى‏باشد. و عقل در چالش زدایى و ایجاد زندگى مسالمت امیز موفق نبوده؛ همچنین عقل در تعریف صلح و تبیین شرایط و عوامل برقرارى عدالت نیز دچار مشکل شده است و عامل بازدارنده در برابر ظالمان به حساب نمى‏آید.
دین، نخست ظلم، عدل و صلح را تعریف نموده، مردم را به ظلم ستیزى و حمایت از مظلومان سفارش کرده؛ از این رو پیامبران الهى در طول تاریخ با عدالت ستیزان مبارزه نموده و تاریخ شاهد درگیرى حق و باطل بوده است. از سوى دیگر دین همگان را به صلح سفارش نموده و شرایط صلح را بیان کرده است، افزون بر این که اسلام جهاد در راه عدل را لازم دانسته و در عین حال همه پیروان ادیان الهى را به همگرایى و گفتگو فراخوانده است.(۲۱)
یکى از فلسفه بعثت انبیا آزادى انسان‏ها از اسارت و ظلم پذیرى(۲۲) و برپایى قسط و عدل بیان شده است: «لقد أرسلنا رُسُلَنا بالبیّنات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط؛ همانا ما پیامبران خود را با ادله و معجزات (به خلق) فرستادیم و برایشان کتاب و میزان عدل نازل کریم تا مردم به راستى و عدالت گرایند».(۲۳) و این همان نقش دین در زندگى اجتماعی است.
پی نوشت:
۱. عبدالله جوادی آملی، شریعت در آینه معرفت، قم، موسسه فرهنگی رجاء، چاپ اول، ۱۳۷۲، ص ۹۳.
۲. جعفر سبحانی، مجلّه نقد و نظر، ش ۳، ص ۱۹.
۳. محمّد تقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج ۱ و ۲، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ هفتم، ۱۳۷۰، ص ۲۸ و ۲۹.
۳. جوادى آملى، انتظار بشر از دین؛ عبدالحسین خسرو پناه، قلمرو دین، ص ۳۱۳ به بعد.
۴.ناصر مکارم شیرازى، پیام قرآن، ج ۷، ص ۱۸ به بعد.
۵. جوادى آملى، همان، ص ۴۰؛ پیام قرآن، ج ۷، ص ۳۳.
۶. اصول کافى، ج ۱، ص ۱۶.
۷. جوادى آملى، همان.
۸. پیام قرآن، ج ۷، ص ۵۱.
۹. جوادى آملى، پیشین، ص ۲۴؛ لغت نامه دهخدا، واژه دین؛ دایرة المعارف فارسى، واژه دین؛ محمد تقى جعفرى، فلسفه دین، ص ۱۶.
۱۰. کافى، ج ۱، ص ۱۶۸.
۱۱. زین العابدین قربانى، اخلاق و تعلیم، ص ۳۴ به بعد.
۱۲. کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۴۲۰.
۱۳. جمعه (۶۲) آیه ۲.
۱۴. پیام قرآن، ج ۷، ص ۲۸ - ۲۹.
۱۵. بیست گفتار، ص ۱۸۹.
۱۶. همان.
۱۷. جوادى آملى، انتظار بشر از دین، ص ۳۷.
۱۸. همان، ص ۴۲. ۲. رعد (۱۳) آیه ۲۸.
۱۹. جامعه‏ شناسى دین، ص ۱۷۹.
۲۰. جوادى آملى، همان، ص ۴۵ - ۴۶.
۲۱. آل عمران(۳) آیه ۶۴.
۲۲. روم (۳) آیه ۲۵.
۲۳. حدید (۵۷) آیه ۲۵.

نظرات