آیا زشت و زیبا بودن انسان ها با عدالت خداوند در تضاد نیست؟

تنافی زشت و زیبا بودن انسان ها با عدالت خداوند

درباره این گونه تصور استاد مطهرى می گوید: «خداوند متعال به هر موجودى همان وجود و همان اندازه از کمال و زیبایى را می دهد که می تواند بپذیرد. نقصانات از ناحیه ذات خود آن‏ها است، نه از ناحیه فیض بارى تعالى، نظیر خواص اَشکال هندسى که ذاتى موجودات است، مثلاً خاصیت مثلث این است که مجموعه زاویه هایش برابر با دو قائمه است و خاصیت مربع این است که مجموع زوایایش برابر با چهار قائمه است. معنایش این نیست که به آن، خاصیت دو قائمه و به این خاصیت چهار قائمه داشتن را اعطا کرده ‏اند تا گفته شود چرا به مثلث ستم کرده ‏اند. تفاوت موجودات جهان همین طور است.

بوعلى سینا گفته است: خدا زردآلو را زردآلو نکرده بلکه زردآلو را ایجاد کرده است. زردآلو از باب مثال است، منظور همه موجودات است، خدا اشیا را آفریده وآن‏ها ذاتاً اختلاف دارند. قرآن مجید این مطلب را با یک تمثیل بیان کرده و فرموده است:
«خدا از آسمان آبى فرود آورد و هر رودخانه‏اى به قدر ظرفیت خودش سیلان یافت».(۱) یعنى رحمت فیض پروردگار هیچ موجود مستعدى را محروم نمى‏سازد و براى همه یکسان است، ولى استعداد و ظرفیت موجودات یکسان نیست. استعدادها مختلف است. هر ظرفى به قدرى که گنجایش دارد، از رحمت خدا لبریز مى‏گردد. پس هر موجودى، حق خود را که امکان داشته دریافت دارد، دریافت کرده است.»(۲)

نباید تصور کرد که خداوند یکى را که ممکن بود زیبا باشد، زشت قرار داد و دیگرى را که ممکن بود زشت باشد، زیبا قرار داد و با قید قرعه و یا اراده تبعیض ‏آمیز هر یک از آن‏ها را انتخاب کرد، بلکه هر جزء از اجزاى جهان تنها همین جور که هست، امکان وجود داشته و خدا همان آفرینش را به آن داده است. اگر بخواهیم از دیدگاه علمى سخن گوییم، این گونه نمی ‏توان گفت که هر ماده با توجه به ویژگى و شرایط خود از وجود و کمالات وجود برخوردار می شود. تفاوت هایى که در جهان مادى و طبیعى وجود دارد، براساس تفاوت در عناصر مادى است، مثلاً کسى که از نظر زیبایى یا زشتى، شکل و وضعى خاص دارد، بر اثر تفاوت ژنتیکى و عوامل محیطى و مادى وراثت و... است که هزاران مورد شناخته شده و یا ناشناخته در طبیعت در آن‏ها دخالت دارد و یا حتى امور غیر مادى مانند نحوه آمیزش یا مواد و غذاهایى که پدر و مادر قبل از آمیزش، یا مادر بعد از آن در دوران جنینى تغذیه می کنند یا مانند تأثیر الکل و مواد اعتیادزا در شکل و حالت و وضع و سلامت و بهره هوشى و استعداد کودک که امروزه بدون تردید شناخته شده است.

طبق این سخن فیض الهى از ناحیه خدا تمام است و او در حق هیچ موجودى تبعیض روا نمى‏دارد، بلکه موجودات هستند که به فراخور شأن و جایگاه و مرتبه خود و قابلیت و استعداد و عوامل دیگر فیض الهی را می‌پذیرند و به اندازه استحقاق، در مرتبه ‏اى از عالم هستى قرار می‌گیرند. در جهان خلقت آنچه که وجود دارد تبعیض نیست، بلکه تفاوت است، همان طور که ظرف یک لیترى نسبت به ظرف پنج لیترى مقدار کمترى آب در خود جاى می ‏دهد. آرى هر موجودى در نظام هستى به میزان ظرفیت خود دریافت فیض می کند.
در عین حال آنچه در پایان مى‏تواند مکمل این پاسخ باشد و هرگونه اشکالى را برطرف کند، آن است که: نباید نگاهمان را فقط معطوف به دنیا و زندگى دنیا نماییم و همچنان این اشکال براى ما وجود داشته باشد که تفاوت‏ها ربط به انسان ندارد. درست است که تفاوت‏هاى ایجاد شده به سبب وراثت و محیط و... انسان نقشى در آن‏ها ندارد، اما زندگى انسان که منحصر به این عالم نیست، بلکه این عالم تنها بخش کوچکى از حیات است و در مقابل حیات جاودانه و حقیقى بسیار ناچیز است.

در این نگاه هر چه بیشتر از نعمت‏هاى دنیا و کمالات هستى داده شده باشد، به همان اندازه داراى مسئولیت بیشتر باید باشد .در مقابل هر یک از نعمت‏هاى الهى از او سؤال شود که آیا حق آن را به جا آورده است؟ اما آن که کمتر به او داده شده، سبک‏بارتر است. از طرف دیگر با توجه به روایات به دست مى‏آید که خداوند بعضى از کاستى‏هاى دنیا را در عالم دیگر جبران می نماید و به هیچ بنده‏ اى ظلم روا نمی شود.

پى‏ نوشت‏ها:
۱ . رعد (۱۳) آیه ۱۷.
۲ . مجموعه آثار، ج ۱، ص ۱۷۲ - ۱۷۱.
۳-نساء(۴)،آیه۳۰.

facenama

دیدگاه‌ها

یعنی خداوند در سرای اخرت به

یعنی خداوند در سرای اخرت به انسان زیبایی وثروت وخوشبختی و--نمی بخشد؟

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
برای پاسخ به این پرسش باید در یک بیان جامع گفت :
از آیات و روایات اسلامی بر می آید که انسان ها بر سه دسته اند:
۱- عده ای از انسان ها از اولیا و مقربان الهی هستند که از ابتدا وارد بالاترین مراتب بهشت می شوند.
۲- عده ای اهل کفر و عناد هستند که از ابتدا وارد دوزخ شده و در آن جاودانه خواهند بود.
این دو گروه از انسان­ها کمترین عده را تشکیل می دهند.
۳- گروه سوم که بیشتر انسان ها در این قسمت قرار دارند به نام متوسطین شناخته می شوند.
اینان کسانی هستند که هم دارای عمل خیر و شایسته اند و هم گناهان و معاصی ازآنان سر زده است.
اینان به جهت طبیعت انسانی که هم گرایش به خیر و هم گرایش به بدی و شهوات است، از بیشترین درصد برخوردار هستند.
این گروه از انسان ها، پس از تحمل عذاب و سختی، یا با شفاعت اولیای الهی، عاقبت اهل بهشت خواهند بود و در آن جاودانه اند.
ویژگی های بهشت و جهنم در قرآن:
خداوند بهشت و جهنم را در قرآن به طور کامل و روشن بیان کرده، ولی مزایا و خصوصیات نعمت های بهشت، هم چنین آلام ودردهای دوزخ در عالم آخرت برای انسان هایی که اکنون در قید حیاتند و در این جهان زندگی می کنند، درک ناشدنی و غیر قابل توصیف است، زیرا شناختی که مردم دنیا از ملایمات و ناملایمات دارند، در حدود نعمت ها و نقمت هایی است که در ایام عمر خود با آن ها رو برو شده و لمس کرده، یا از زبان دیگران شنیده و تصوّر نموده اند.
اما چگونگی نعمت و عذاب الهی و کیفیت و کمیّت لذایذ و آلام آن قابل قیاس با دیده ها و شنیده های این جهان نیست و نمی توان آن ها را معیار شناخت ملایمات و ناملایمات قرار داد.
نارسایی درک و کوتاهی اندیشه مردم دربارة بهشت و دوزخ با تعبیرهای مختلفی در کتاب و سنت، خاطر نشان
گردیده که به آن اشاره می کنیم:
قرآن شریف دربارة بهشت می گوید:
"هیچ کس نمی داند در مقابل اعمال خیری که پاکان و نیکان در این جهان انجام می دهند، چه نعمت هایی که مایه روشنی چشم است، در جهان غیب برای آنان فراهم شده است".(۱)
در تفاسیر شیعی و سنی ذیل این آیه حدیثی از رسول گرامی اسلام(ص) بدین مضمون نقل شده:
"خداوند فرموده: برای پاداش بندگان شایسته و درستکارم، نعمت هایی آماده کرده ام که نه چشمی آن ها را دیده و نه گوش شنیده و نه بر قلب بشری خطور کرده است".(۲)
این گونه نعمت ها اگر وصف آن بیان نشده، برای آن است که انسان ها نمی توانند در دنیا آن را درک نمایند، مثلاً خداوند می فرماید: "در بهشت هر آنچه که انسان بخواهد و اراده کند، فراهم است".(۳)
شاید ندانیم آن جا چه اراده خواهیم کرد و چه چیزهایی می خواهیم اما همه چیز به محض اراده، تحقق می یابد. در آیة دیگر در وصف بهشت می گوید:
" در آن جا هیچ سخن بیهوده و بی معنا و فاسد نمی شنوند".(۴) یعنی آن چه که با طبع انسانی سازگار است و انسان در دل آرزوی آن دارد و هیچ گاه در دنیا محقق و فراهم نمی شود.
از طرف دیگر لذت ها و خوبی ها و نیکی ها و همه چیز که در بهشت برای انسان فراهم است، به صورت خالص و بی هیچ رنج و عیب و کاستی وجود دارد. همه چیز به صورت کامل، بدون هیچ نقص وجود دارد، اما هیچ چیزی در دنیا، این گونه نیست.
اگر لذت باشد، همراه با درد و غم و رنج و سختی است؛ تازه پس از مدتی انسان از آن دلزده و سیر می شود، در حالی که در بهشت هیچ گاه چنین نمی شود.
هیچ چیز جنبة تکرار ندارد. همه چیز برای انسان نو و تازه است، حتی نعمت های مادی که در قرآن اشاره شده است.
به عبارت دیگر هر چیزی که انسان در دنیا آرزو دارد و می خواهد و به آن دست نخواهد یافت، در بهشت فراهم
است، حتی چیزهایی که به ذهن و اندیشه انسان ها خطور نمی کند اما با خواسته های درونی انسان ها هماهنگ است. بنابراین زندگی دنیوی و اخروی اصلاً قابل مقایسه با هم نیست.
در مورد جهنم نیز، آتش های دنیا بدن را می سوزاند، ولی آتش دوزخ به دل نیز سرایت می کند و جسم و جان را یکجا می سوزاند.
قرآن شریف دربارة حیات جاودان بهشتیان فرموده است:
"بهشیان طعم مرگ را نمی چشند و پس از مرگی که در پایان عمر دیده اند، مرگی نخواهد داشت.(۵)
نه تنها مرگ در عالم آخرت نیست، بلکه پاره ای از دگرگونی های ناشی از تقابل و ناهمگونی که در دنیا دیده می گردد، در آخرت مشاهده نمی شود، از آن جمله دربارة آسایش و رفاه اهل بهشت در زمینة گرما و سرما آمده است:
"بهشتیان در عالم آخرت از تضاد گرما و سرما که دو عامل ناراحت کننده است، مصونند و در آن جا نه آفتاب را می بینند و نه زمهریر".(۶)
در این زمینة آیات و احادیث فراوانی مطرح است که در برخی از موارد به جزئیات بهشت و جهنم و عذاب و نعمت های آن نیز اشاره شده است.

پی نوشت ها:
۱. سجده (۳۲) آیة ۱۷.
۲. تفسیر مجمع البیان، ح ۷ و ۸، ص ۳۳۱؛ تفسیر درالمنثور، ج ۵، ص ۲۷۶.
۳. زخرف (۴۳) آیة ۷۱.
۴. مریم (۱۹) آیة ۶۲.
۵. سورة (۴۴) دخان آیة ۵۶.
۶. انسان (۷۶) آیة ۱۳.

چقد مزخرف بود ! هر انسان به

چقد مزخرف بود ! هر انسان به اندازه ی ظرفیتش از فیض خداوند بهره می برد . پس طبق گفته ی شما منه زشت لیاقت و ظرفیتم بیشتر از این نبوده چون طبق علم وراثت و ژنتیک پدر و مادرم در چهره ی من دخیل بودن و چون اونها زشت بودن منم زشت شدم. پس نتیجه این که من ازدواج نمی کنم تا این نسل زشت ادامه دار نباشه. چون هیچ دختر زیبایی حاضر به ازدواج با پسری زشت نیس مگر اینکه برای جبرای فاکتورهای دیگه ای داشته باشه مثل پول و کار خوب و موقعیت اجتماعی و... که من ندارم. بیزار شدم از خودم و خدا.خدافظ...

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
خداوند کسی را زشت نمی آفریند بلکه عوامل طبیعی که در خلقت بر اساس ناموس و سنت علت و معلول دخالت دارند، سبب زشتی جسمی و صورتی و روحی فرد یا زیبایی او در این زمینه ها می شوند. خدا مقرر کرده که هر چه از مجرای علت خودش ایجاد شود . تا علت و عاملی وجود چیزی را سبب نشود ، خدا بی حساب آن را ایجاد نخواهد کرد . بعضی از حالت های جسمی اثر محیط زندگی هستند و بعضی اثر روحیات پدر و مادر و بعضی نتیجه رعایت کردن یا نکردن آداب زناشویی و حاملگی و...
این گونه نیست که خدا بخواهد فردی بی حساب زشت باشد یا فردی بی حساب زیبا. وقتی پدر و مادر و اجتماع آداب بهداشتی را رعایت نکنند و دستورهای وارد در این زمینه را عمل ننمایند ، یا افراد رعایت دستورهای پزشکی را نکنند و مریضی ها را مداوا ننمایند ، مریضی ها و بیماری ها ضایعات جسمی ایجاد می کنند و فرد را بد منظر می سازند. اینها را نباید به خدا نسبت داد.
در روایات وارد شده هنگام زناشویی جز به ذکر خدا سخن نگویید زیرا ممکن است سبب شود فرزند لال به دنیا بیاید(۱).
یا در هنگا آمیزش به عورت زن نگاه نکند که ممکن است فرزند نابینا متولد شود.(۲)
یا در حالی که خضاب گذاشته اند (قبل از تمام شدن حنا گذاری) جماع نکنند که ممکن است فرزند دو جنسی متولد شود. (۳)
یا در اوقاتی که حوادث غیر طبیعی و وحشتناک هست ، آمیزش نکند که ممکن است فرزند معیوب به دنیا آید.(۴)
یا شب های آخر ماه که ماه دیده نمی شود با همسر همبستر نشود زیرا ممکن است فرزند سقط شود .(۵)
هنگام آمیزش دعا کند و از خدا فرزند صالح و سالم و زیبا و...بخواهد.(۶)
اگر محتلم شد ،قبل از غسل همبستر نشود زیرا چه بسا فرزند مجنون متولد شود. (۷)
همچنین دستور داده شده هنگام اراده جماع یا در دوران حاملگی چه غذاها و میوه هایی بخورد و چه آدابی را رعایت کند تا فرزند سالم و زیبا و با خصوصیات روحی خوب متولد شود و بزرگ گردد.
وقتی افراد این دستور های بهداشتی را رعایت نکنند و بر عکس عمل کنند، به طور طبیعی فرزندانشان معیوب و ناسالم و زشت منظر و...متولد می شوند و این سنت تغییر ناپذیر خداست. نباید آن را به اراده مستقیم خدا نسبت داد . تعطیل کردن قانون علت و معلول را هم نباید انتظار داشت.
نکته دیگر این که شما می توانید با دختری مثل وهم شکل خود ازدواح نمایید چرا همه جور دختر وهمه جور پسر خلق شده جای نگرانی نیست
عشق ومحبت همه چیز را زیبا می کند . گویند که لیلی چندان چهره زیبای نداشته است ولی مجنون دیوانه او بوده لذا مولوی می گوید :
گفت لیلی را خلیفه کان توی
کز تو مجنون پریشان وغوی ؟
از دیگر خوبان تو خوبتر نیستی
گفت رو رو چون تو مجنون نیستی
پی نوشت ها:
۱- وسائل الشیعه،ج۷،ص۸۶.
۲- همان،
۳- همان،ص۸۸.
۴-همان،ص۸۹.
۵-همان ،ص۹۰.
۶-همان،ص۹۶.
۷- همان،ص۹۹.

پس شماها به دو اصل " اراده "

پس شماها به دو اصل " اراده " و " سنت " برای خداوند معتقد هستید . هرجا که به نفع خدا بود کار کار اراده ی او . و هرجا به ضررش بود و برای رفع و رجوع و توجیه ، کار کار سنت اوست یا قانون علت و معلول ! چقد تنفرآمیزه همچین خدایی ! که " فاعل مستقیم ( اراده ) و غیرمستقیم ( سنت ) " و " شاکی "و " قاضی " خود اوست . و انسان به عنوان فاعل درجه دوم همیشه و بالاخره " محکوم " هستش! -بگذریم. .. من خیلی وقته خدا رو باور ندارم و نمی پرستم فقط دارم اطمینانم رو روز به روز بیشتر می کنم ... پس از نظر شما هم من حق دارم نظر پدر و مادرم رو نادیده بگیرم و اطاعت نکنم در تمام اموری که به خودم مربوطه . چون نشون دادن که صلاحیت و عقل و تشخیص درستی برای تولید و پرورش من نداشتن . پس نباید به من آموزه های دین اسلام رو دیکته می کردن و مدام در گوش من حرف از خدایی که وجود خارجی نداره می زدن . خیلی جالبه شما جماعت مذهبی هم خدا رو قبول دارید هم علوم غربی رو ( البته هرجا به نفع خدا باشه ) مثلا ژنتیک رو بله اما فراگشت رو خیر - نوروساینس و علوم اعصاب شناختی رو بله اما مادی بودن روح رو خیر ... همچنین در بعد رفتاری انسان ، جایی که به ضرر انسان شده اون رو مختار کامل و خدا رو در حاشیه ( یا زمینه ساز انتخاب ) فرض می کنید و هرجایی که به نفع انسان بوده پای اختیار خدا رو وسط می کشید ( یا زمینه ساز انتخاب ) ! اکثر مطالب سایتتون رو مطالعه کردم به وضوح این مطالبی که گفتم موج میزنه توی پاسخ هاتون به ملت بیچاره ی پر درد و پر سوال . استاد توجیه و دفاع از خدا هستید ماشاالله ! فقط یه موضوع باقی میمونه و اون اینه که اگر اگر اگر گفته های سایت شما ها درست باشه ، یعنی خدا همه چیز و همه کسه و ما هیچ کاره و هیچ کس! چون همه جا ردی از خدا هست مستقیم و غیر مستقیم توی خیر و شر و اول و اخر و علت و معلول و اختیار و جبر و ... اگر این نکته درست باشه من خودکشی می کنم و اجازه ی بازیچه بودن به خدا نمیدم ( نظریه ی جهان توده از دکتر فرادفورد اسکو رو مطالعه کنید ) فقط باید بیشتر تحقیق کنم .موفق باشید ...

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
در ابتدا باید اشاره شود که حرف شما مرا به یاد سخن حکیمانه مولوی انداخت که گفته است :
کرده ی تاویل حرف بکر را
خویش را تاویل کن نی ذکر را .
توجه داشته باشید که خداجویى و خداشناسى یکى از مسایل فطرى بشر است؛ یعنى کشش به شناخت خداوند یکى از احساسات ذاتى و درونى است و نیاز به استدلال ندارد. همان گونه حُس زیبایى نیاز به استدلال ندارد. هنگامى که یک منظرة بسیار زیباى طبیعی، یا یک گل بسیار خوش رنگ و خوش بو را مى بینیم، جاذبة نیرومندى از درون خود نسبت به آن احساس مى کنیم که نام آن را عشق به زیبایى مى نهیم و هیچ گونه نیازى به استدلال در این جا نمى بینیم. خداشناسى نیز همین طور است و کشش و جاذبة فطرى است. به همین دلیل هیچ قوم و ملتى را نه در امروز و نه در گذشتة تاریخ مشاهده نمى کنیم که نوعى از عقاید مذهبى بر فکر و روح آن ها حکم فرما نباشد. به همین خاطر است که قرآن روى بت پرستى و شرک تکیه کرده است،‌نه اثبات وجود خدا، چرا که این موضوع در ذهن هر کس نهفته است. معمولاً بچه ها با اندک توضیح والدین شان در مورد خداشناسى قانع مى شوند، گرچه پدر و مادر بى سواد باشند و با زبان ساده توضیح داده باشند.
با این حال بچه ها از نظر سن و استعداد و محیط زندگى در یک سطح نیستند، از این رو لازم است والدین و مربیان با منظور داشتن این شرایط، پاسخ گوى کودکان خود در بارة خداشناسى باشند، با زبانى که آن ها را قانع کنند. شاید تبیین برهان علیت با بیان مثال، راه روشنى براى کودکان باشد. بدین صورت:
این جهان خداى دارد که آن را آفریده و اداره مى کند، چون هیچ پدیده اى خود به خود و بدون علت به وجود نمى آید. مثلاً اگر ساختمان جدیدى را ببینیم، یقین پیدا مى کنیم داراى مهندس و بنّا و کارگرانى بوده و در اثر کار و کوشش آنان ساختمان درست شده است. هرگز احتمال نمى دهیم خود به خود و بدون علت به وجود آمده باشد.
کودکان وقتى حادثة جدیدى اتفاق بیفتد، از علت آن سؤال مى کنند و براى هر چیز تازه اى دنبال چرایى هستند. در هر روز ده ها یا صدها «چرا» از زبان شان بیرون مى آید. این نشان مى دهد کودکان به خوبى قانون علیت را با فطرت شان دریافته اند.
اگر قلم و کاغذ سفیدى روى میز تحریرمان گذاشتیم و از اتاق بیرون رفتیم، بعد از برگشتن دیدیم کاغذ سیاه شده و خط هایى در آن نگاشته شده است،‌اطمینان پیدا مى کنیم که در غیاب ما کسى سر میز رفته و با قلم، آن خط ها را نوشته است . اگر شخصى بگوید: قلم خود به خود حرکت نموده و آن خط ها را نوشته است، به حرف او مى خندیم و گفته اش را غیر عاقلانه مى شماریم.
اگر تابلویى را مشاهده کنیم که نقشه هاى زیبا و عکس ها و منظره هاى جالبش بینندگان را شیفته مى کند، خواهیم گفت که هنرمند خوش ذوق و با سلیقه اى بر آن کار کرده و به واسطة هوشیارى و هنرمندى و بازوى تواناى او است که یک صفحة بى ارزش به یک اثر گران مایه و ارزنده تبدیل شده است.
اگر ساعت شما از کار افتاد، شک ندارید که خراب شدن ساعت بى علت نیست، چنان که حرکت کردن عقربه هاى آن هم بى علت نبود،‌و مى دانید که از کار افتادنش نیز بى علت نیست. اگر بچه اى از بیرون بیاید و بر دوچرخه یا اسباب بازى خود تغییرى ببیند، دنبال علتش مى گردد. به کودک گفته مى شود: همان گونه که هیچ پدیده اى بدون علت و آفریننده به وجود نمى آید، جهان آفرینش نیز نمى تواند بدون آفریننده باشد و آفرینندة آن خداوند است.(۱)
نکته دیگر این که با خود کشی هم از تحت سیطره خدا فرار نمی توانید . پس بهتر است که به ندای عقل وفطرت تان توجه نموده سر به استان بندگی او بگذارید واز او بخواهید که شما را از این افکار نادرست نجات دهد .
پی‌نوشت‌ها:
۱. ابراهیم امینی، همه باید بدانند، ص ۱۷.

خوش به حال شماها. دلتون

خوش به حال شماها. دلتون خرسنده ! کدوم ندای فطرت ؟ من هیچ وقت خدایی توی زندگیم حس نکردم چون زندگی بهم یاد داده نه عدالتی وجود داره نه برادری و برابری ای . نه حقی و نه حقوقی به جز یه مشت شعار قشنگ که نه درمون میشه واسه آدم نه نون و آب . یاد گرفتم تمام جملاتی که والدینم درباره خدا و اسلام تو گوشم فرو کردن دروغ محضن و اتفاقا برعکسشون توی زندگیم به وقوع می پیونده . دو نفر که با دل دادن به وعده های خدایی که وجود نداشت اقدام به تولید مثل کردن و نتونستن جوابگوی نیاز و سوال و دردای یه بچه هاشون باشن . یاد گرفتم سیاه و سفید کردن و خوب و بد دونستن اعمال و بهشت و جهنم همشون مطلق گرایی مزخرفی هستن واسه خودآزاری و خودخوری و توجیه بدبختیا . کدوم ندای فطرت ؟ کدوم خدا؟ خدا فقط سوپاپ اطمینانیه واسه جلوگیری از انفجار دردا ... جواب ندین لطفا . حالم از توجیه کردن بهم میخوره دیگه . خداحافظ

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

پرسشگر گرامی،
بگذارید مقداری همانند خودتان به این موضوع جدّی تر نگاه کنیم.

به نکات زیر با توجه و بدون تعصب دقت کنید:
۱. سعی کنید در خداشناسی خودتان، تجدید نظر کنید و در این مهم اصلاح و اکمال نمایید.
در میان تمامی مشکلات و کاستی‌های ما بندگان، دو عامل سبب بروز این گونه احساسات، یا بهتر بگوییم: "تخیلات و گمان‌ها" می‌شود:
اول آن که شناخت و معرف ما، نسب به خداوند متعال و هم چنین سایر معارفی چون: دعا، استجابت، توبه و ... کم، ناقص و اغلب غلط است
و دوم آن که چون خدا بسیار به ما نزدیک است و بسیار مهربان و کریم است، در ارتباط با او جری و جسور می‌شویم.
آری، خداوند متعال با بنده‌اش رابطه‌ی "محب و محبوب" و "عاشق و معشوقی" بر قرار می‌کند، اما هیچ گاه پسر دایی و دختر خاله‌ی کسی نمی‌شود. لذا باید همیشه ادب "عبد و معبود" و "رب و مربوب" را حفظ کرد. موحدتر، عارف‌تر، محب‌تر و محبوب‌تر از اهل عصمت علیهم السلام کیست؟ در مناجاتش با معشوق، گریه‌کنان عرض می‌کند:
مولای یا مولای، اَنْتَ الْمَوْلى وَاَنَاالْعَبْدُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلا الْمَوْلى - مولای یا مولای، اَنْتَ الْمالِکُ و اَنَا الْمَمْلُوکُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْمَمْلُوکَ اِلا الْمالِکُ – مولای یا مولای، اَنْتَ الْعَزیزُ و َاَنَا الذَّلیلُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الذَّلیلَ اِلا الْعَزیزُ - مولای یا مولای، اَنْتَ الْخالِقُ وَ اَنَا الْمَخْلُوقُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْمَخْلُوقَ اِلا الْخالِقُ - مولای یا مولای، اَنْتَ الْعَظیمُ وَ اَنَا الْحَقیرُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْحَقیرَاِلاالْعَظیمُ ...

۲. مشکل از ماست:
الف – ما انسان‌ها، نوعاً متکبر هستیم. طبعاً هر کس به هر مقداری که "خدابین" نشد، "خودبین و دگر بین" می‌شود، چنان چه ابلیس نیز به خاطر خودبینی‌اش "استکبار" کرد و به خاطر استکبارش رانده شد.
انسان خودآگاه یا ناخودآگاه، خود را مبراء می‌کند و ایراد را به خدای سبحان وارد می‌کند [چنان چه ابلیس گفت: حال که تو مرا اغفال کردی]. خُب این استکبار است. می‌گوید: من هستم، او نمی‌بیند، من صدا می‌کنم، او نمی‌شنود، من او را دوست دارم، او مرا دوست ندارد، من توبه می‌کنم، اما فرقی نمی‌کند و ...؛ اینها همه "استکبار" بنده و نیز افترای به خداوند سبحان (منزه از هر عیب و نقص) است؛ و بعد انسان معترضانه می‌گوید: خوب چرا چنین شد، یا چرا دعایم مستجاب نمی‌شود و ...؟!
ب – خداوند رحمان و رحیم، شنوا و داناست، «وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» - نه این که فقط صوتی به او برسد، بلکه شنوای بصیر است، «وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ» - هم حکیمِ با خبر است «وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ» و هم لطیفِ با خبر است «أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ - آيا كسى كه آفريده است نمى ‏داند؟ حال آن كه او باريك‏بينِ آگاه است / الملک ۱۴»
حال وقتی گفته می‌شود: مرا نمی‌بیند، صدایم را نمی‌شنود، مرا دوست ندارد و ...، یعنی چه؟ یعنی از یک سو عدم شناخت او؛ و از سوی دیگر دروغ و افترا بستن به او – یعنی انسان با این باورها و تخیلات، به او سوء ظنّ می‌برد و جزو ظالم‌ترین‌ها می‌شود و بالتبع راه هدایت و باب استجابت و رحمت را [اگر چه ناخودآگاه] به روی خودش می‌بندد.
«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ» (الأنعام، ۲۱)
ترجمه: و كيست ستمكارتر از كسى كه بر خدا دروغ بندد، يا آيات او را تكذيب كند؟ بى‏ترديد ستمكاران رستگار نمى ‏شوند.

جمع‌بندی:
*- پس ابتدا لازم است که خدا را بشناسیم و به او ایمان آورده و باورش کنیم. اغلب این تخیلات اشتباه، ناشی از ضعف یا کلاً عدم شناخت، ایمان و باور او توسط خودمان است.
*- سپس لازم است که دست از تکبر خودآگاه یا ناخودآگاه خودمان برداریم. به جای آن که به خدا شک کنیم، نسبت به خودمات تردید و تجدید نظر کنیم. به جای آن که [العیاذ بالله] او به او تهمت بزنیم، خودمان را متهم کنیم.
*- هر وقت احساس کردیم که او از ما دور شده است، بدانیم که خودمان از او دور شده‌ایم، و الا او به بندگانش از رگ گردن نیز نزدیک‌تر است. همه حالات و حتی وسوسه‌های درونی ما را می‌داند، چه رسد به نیازهای‌مان را.
*- هر گاه احساس کردیم که او ما را نمی‌بیند و یا صدای ما را نمی‌شنود، خود را از این جایگاه تکبر پایین بیاوریم و بفهمیم این ماییم که او را نمی‌بینیم و دعوتش را لبیک نمی‌گوییم. بدانیم که ما اصلاً او را صدا نمی‌کنیم، بلکه حاجت خود را صدا می‌کنیم و نام او را به یدک می‌کشیم.
*- هر گاه احساس کردیم که توبه‌ی ما اثر و فایده‌ای نکرد، بدانیم که پس توبه نکرده‌ایم. چون توبه یعنی بازگشت و انسان هر گاه باز گردد، باز گشته است و او "توّاب" است، یعنی بسیار به بندگانی که حتی به او پشت کرده‌اند، نظر لطف و رحمت می‌اندازد، چه رسد به تائبین.
*- هر گاه احساس کردیم که نظر رحمتش را برگردانده، متوجه شویم که او "ارحم الراحمین" است، پس ماییم که خود را از شمول رحمتش خارج می‌کنیم.
*- هر گاه حضورش را احساس نکردیم، بر غفلت خود و پر کردن بیت اللهِ و حرمِ دل از بت‌ها توجه کنیم، بر عدم احساس حضور خود در محضرش اذعان کنیم، نه این که گمان کنیم لابد او حضور ندارد که ما احساسش نمی‌کنیم! این چه غرور و تکبری است؟!
*- هر گاه خیال کردیم که او ما را دوست ندارد، به خود نگاه کنیم که "هستیم"، پس ما را دوست داشته که خلق کرده است. ما را دوست دارد که با این همه معصیت، به حیات‌مان خاتمه نداده و یا در همین دنیا رهایمان نکرده و معذب‌مان ننموده است، وگرنه حتی دغدغه‌ی این که ما را دوست دارد یا ندارد نیز نداشتیم و کلاً او را فراموش می‌کردیم.
خلاصه آن که ایراد از ماست و نباید به خدا افترا ببندیم. گفت: "گر گدا کاهل بوَد، تقصیر صاحبخانه چیست؟" و در نظر داشته باشیم که از بزرگ‌ترین معاصی نزد خداوند متعال که همچون شرک است و هرگز آن را نمی‌بخشد، یأس و ناامیدی از رحمت اوست. چرا که این خودش بزرگ‌ترین افترا به خداوند رحمان و رحیم است.
دقت کنیم که صفا، صمیمت، اخلاص، مبحت و خلاصه عشق و عاشقی با خداوند سبحان، در بندگی متجلی می‌گردد.
البته درد و دل های شما از مشکلاتی بوجود آمده است که قابل شنیدن است.

موفق باشید.

نظرات