آیا در میان شاگردان امام باقر و امام صادق علیهما السلام از زنان هم کسی بوده است؟

در ميان خيل عظيم شاگردان امام باقر و امام صادق (عليهما‌السلام) زنانی به چشم مي‌خورند،که به محضر معصومين(عليهم‌السلام) رسيده و از سخنان آنان استفاده کرده و اندوخته‌هاي خود را به ديگران منتقل مي‌کرده‌اند. در ادامه به برخي از شاگردان و راويان امام صادق (عليهما‌السلام) در ميان زنان اشاره می کنیم.
 یکی از این شاگردان «حُبابه والبیّه» است.
حبابه بانویی مومن و دانشمند بود که خداوند عمری طولانی به او عطا کرد. حبابه محضر چندین امام را درک کرد و از دریای علمشان استفاده فراوان کرد. حبابه سال ها به زنان شیعه درس دین می داد و به سوالات شرعی شان پاسخ می گفت.
در ضمن او بسیار نکته سنج و دقیق بود. از داوود رقّی روایت شده که: «روزی به همراه چند نفر در خدمت امام صادق(ع) بودیم که حبابه وارد شد و مسائل مختلفی از حلال و حرام از حضرت پرسید. ما از سوالات ظریف و دقیق او تعجب کردیم. حضرت فرمود: آیا تا به حال از این مسائل که حبابه پرسید، سوالات بهتر و دقیقتری شنیده بودید؟ عرض کردیم: فدایت شویم به درستی که چشم و دل ما روشن شد…»

 از دیگر بانوان شاگرد امام جعفرصادق(ع) دو خواهر به نام «سعیده» و «مَنّت» دختران ابی عمیر بودند. این دو بانوی بسیار مومن و پرهیزگار سال ها از محضر امام استفاده کرده و دانش فراوانی کسب کرده بودند. هر دو جزء راویان حدیث و معلم بانوان هم عصر خود بودند. روایت شده که سعیده بنت ابی عمیر زیاد به مسجد النبی میرفت و بر پیامبر(ص) درود می فرستاد.
در واقع بانوان تربیت شده در محضر امام خود تبدیل به رسانه ای برای انتقال مفاهیم عمیق شیعی به سایر بانوان مسلمان بودند و اینچنین معارف شیعه در میان امت رسول الله تا به امروز باقی مانده است…

منابع:
۱-«محدثات شیعه»، تالیف دکتر نهلا غروی نائینی، انتشارات دانشگاه تربیت مدرس، چاپ اول ۱۳۷۵٫ش، صفحات ۲۰۶ و ۲۷۶
۲-«اصحاب امام صادق(ع)»، نوشته علی محدث زاده، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول ۱۳۷۳٫ش، صفحات ۱۴۰، ۱۴۳ و ۲۲۷
۳-«آشنایی با حوزه های علمیه شیعه در طول تاریخ»، نوشته سید حجت موحدابطحی، انتشارات نشاط(اصفهان)، چاپ اول ۱۳۶۵٫ش، ص ۱۸۸.
 

facenama

دیدگاه‌ها

یعنی اعراب جاهلی به این حد از

یعنی اعراب جاهلی به این حد از تفکر رسیده بودند که بفهمند مردی و زنی فقط از لحاظ فیزیولوژیکی هستش و نه چیز دیگه!!!!

پس چی شد که هنوز هم همان تفکرات مسخره رو دارندن؟

تصویر soalcity

سلام

سلام
شما تعصبات نژادی دارید؟ طبق کدام منطق، تفکرات و اندیشه افراد را با نژادشان می سنجند؟

منظور ایه ۴ سوره مبارکه محمد

منظور ایه ۴ سوره مبارکه محمد رو متوجه نمیشم.
گردن کیارو بزنن؟ چرا باید اسیرانی که گرفتند رو ازاد کنن؟ و همچنین قسمت پایانی ایه.
اگه کل ایه رو توضیح بدین ممنون میشم.
خدا ازتون راضی باشه.

تصویر شهرسوال

باسلام

باسلام
ايات قرآن را بايد با توجه به يکديگر و حتي با توجه به توضيحات معصومين معنا کرد و خيلي از آيات اگر به تنهايي مورد توجه باشند حقيقت و معني اصلي فهميده نميشود
اين آيه مربوط به جنگ با کفار حربي است کفار حربي يعني کساني که به جنگ دين اسلام آمده اند و قصد نابودي دين دارند
بديهى است هنگامى كه انسان با دشمنى خونخوار در ميدان نبرد رو برو مى‏شود اگر با قاطعيت هر چه بيشتر حملات سخت و ضربات كوبنده بر دشمن وارد نكند خودش نابود خواهد شد، و اين دستور يك دستور كاملا منطقى است.
در ابتدا ميفرمايد گردن کافران را در ميدان جنگ بزنيد و ترحم نکنيد و اين كار را هم چنان ادامه دهيد تا به اندازه كافى دشمن را در هم بكوبيد
وقتي دشمن در جنگ شکست خورد ، ديگر نکشيد و از آنها اسير بگيريد
و به اين ترتيب اسير جنگى را نمى‏توان بعد از پايان جنگ به قتل رساند، بلكه رهبر مسلمين طبق مصالحى كه در نظر مى‏گيرد آنها را گاه بدون عوض، گاه با عوض، آزاد مى‏سازد، و اين عوض در حقيقت يك نوع غرامت جنگى است كه دشمن بايد بپردازد.
البته حكم سومى در اين رابطه نيز در اسلام هست كه اسيران را به صورت بردگان در آورند، ولى آن يك دستور الزامى نمى‏باشد، بلكه در صورتى است كه رهبر مسلمين در شرائط و ظروف خاصى آن را لازم ببيند، و شايد به همين دليل در متن قرآن صريحا نيامده، و تنها در روايات اسلامى منعكس است.

بعد حكم اسيران جنگى را بيان مى‏كند كه بعد از خاتمه جنگ بايد در مورد آنها اجرا شود، مى‏فرمايد: «سپس يا منت بر آنها گذاريد و بدون عوض آزادشان كنيد که آثار مثبتي دارد و موجب جلب آنها به اسلام ميشود و حتي تاثير مثبت بر خانواده و قبيله آنها دارد
و يا اينکه در مقابل آزادي غرامت و فديه گرفته شود

در ادامه مي فرمايد(وَ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ).

" و هر گاه خدا مى‏خواست از طرق ديگر از آنها انتقام مى‏گرفت" از طريق صاعقه‏هاى آسمانى، زلزله‏ها، تندبادها، و بلاهاى ديگر، ولى در اين صورت ميدان آزمايش تعطيل مى‏شد،" اما خدا مى‏خواهد بعضى از شما را با بعضى ديگر بيازمايد" (وَ لكِنْ لِيَبْلُوَا بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ).
اين در حقيقت فلسفه جنگ و نكته اصلى درگيرى حق و باطل است، در اين پيكارها صفوف مؤمنان واقعى و آنها كه اهل عملند از اهل سخن جدا مى‏شوند.
استعدادها شكوفا مى‏گردد، و نيروى استقامت و پايمردى زنده مى‏شود، و هدف‏ اصلى زندگى دنيا كه آزمودگى و پرورش قدرت ايمان و ارزشهاى ديگر انسانى است تامين مى‏گردد.
اگر مؤمنان كنارى مى‏نشستند و سرگرم زندگى تكرارى روزانه بودند، و هر موقع گروه مشرك و ظالمى قيام مى‏كرد خداوند با نيروى غيبى و از طريق اعجاز آنها را درهم مى‏كوبيد، جامعه‏اى بى‏ارزش، خمود، سست، ضعيف و ناتوان به وجود مى‏آمد كه از ايمان و اسلام نامى بيشتر نداشت.
خلاصه اينكه خداوند براى استقرار آئينش نيازى به پيكار ما ندارد، اين ما هستيم كه در ميدان مبارزه با دشمن پرورش مى‏يابيم و نيازمند به اين پيكار مقدسيم.۱

_________________________________________________
۱.تفسير نمونه، ج‏۲۱، ص: ۴۰۳

/۳۵۱۸۰۲/

نظرات