تقدیر و سرنوشت انسان بدست کیست؟

تقدير

سرنوشت انسان با دست او رقم می‏خورد و همو است كه با استفاده از آزادی و اختیار خویش آینده خود را می‏سازد. مشیت الهی بر این تعلق گرفته كه انسان كارهای خود را با حریت و انتخاب انجام دهد، یعنی انسان طبعاً و ذاتاً در انتخاب و گزینش و یا ترك و رها كردن كاملاً آزاد است و دست او در فعل و ترك هر كاری كاملاً باز می‏باشد.

سرنوشت انسان توسط خداوند این گونه رقم خورده كه هر انسانی با اختیار و اراده خود، راه سعادت و خوشبختی یا شقاوت و بدبختی را انتخاب كند.

انسان در اثبات این حالت درونی یعنی اختیار داشتن در انجام و ترك كارهای خود به دلیل و گواهی خرد و وجدان خود به چیز دیگری نیاز ندارد، زیرا هر فردی در عین میل و علاقه به انجام عملی، خود را بر ترك آن توانا می‏بیند. هم چنین است عكس آن. اگر در كارهای خود مانند: خوردن، آشامیدن، خوابیدن، راه رفتن، مطالعه كردن، حرف زدن و... دقت كنید به روشنی و با عمق جان می‏یابید كه در كارهای خود كاملاً آزادید و عاملی از درون یا بیرون شما را مجبور نمی‏كند.

قرآن در تأیید داوری فطرت و حكم خرد، آزادی انسان را زیربنای تشریع دانسته و سرنوشت آدمی را در دست خود می‏داند: "وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى‏؛[۱] بر آدمی جز نتیجه تلاش وی چیزی نیست". نیز می‏فرماید: "كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ ؛[۲] هركسى در گرو چيزى است كه كسب كرده است. ". در آیه دیگر به بیان رساتر فرمود: "مَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَآءَ فَعَلَيْهَا وَمَا رَبُّكَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِيدِ؛[۳] هر كس كار نیكی انجام دهد، به سود خود انجام داده و هر كس كار بد انجام داده است، بر زیان خود او می‏باشد و خدای تو بر بندگان ستم نمی‏كند".

از نظر قرآن و عقل، انسان سرنوشت خود را با دست خویش تعیین می‏كند. این مطلب با علم خدا به این كه عاقبت انسان چگونه خواهد شد، نیز انسان چه كارهایی را انجام خواهد داد ناسازگار نیست، زیرا علم خدا در مورد انسان بدین گونه است كه خدا می‏داند انسان با اختیار خود چه كارهایی را انجام می‏دهد و چه كارهایی را ترك می‏كند. به بیان دیگر علم الهی تعلق گرفته به فعل انسان با شرط اختیار، یعنی خداوند از پیش (ازل) می‏داند كه انسان با اختیار خود كار خاصی را انجام می‏دهد، یا آن را با اختیار خود ترك می‏كند. نیز معلوم است كه این گونه علم تأثیری در معلوم (كار انسان) ندارد، یعنی این گونه نیست كه بگوییم چون خدا می‏داند انسان در فلان روز نماز می‏خواند، نماز خواندن از روی اجبار باشد، بلكه بدین نحو است كه خدا آگاه است انسان در فلان روز با اختیار خود نماز خواهد خواند.

برای روشن شدن مطلب مثالی می‏زنیم: شما در كنار خانواده خود نشسته‏اید، سفره انداخته و غذاهای لذیذ در سفره چیده شد و همه آماده خوردن شدند. در این جا می‏دانید اعضای خانواده غذا خواهند خورد.

آیا این كه قبلاً آگاه بودید و به غذا خوردن اعضای خانواده علم پیدا كردید تأثیری در خوردن آن‏ها دارد؟ مسلّماً نه.

برای آگاهی بیشتر از مسئله، كتاب انسان و سرنوشت استاد شهید مطهری را مطالعه فرمایید.


[۱]. نجم(۵۳) آیه ۳۹.
[۲]
. مدثّر (۷۴) آیه ۳۸.
[۳]. فصلت (۴۱) آیه ۴۶

facenama

دیدگاه‌ها

سلام،درسته ك آدم بايد تلاش

سلام،درسته ك آدم بايد تلاش كنه اما تا خدا نخواد هيج كاريش ب نتيجه نميرسه، تازه تو بعضي كارا تلاش فرد باعث سبك شدنش ميشه اينجاست ك فقط خداست ك بايد ب داد آدم برسه يعني آدم بايد فقط دعا كنه باقيش با خداست،توكل ب خدا...

تصویر soalcity

با عرض سلام

با عرض سلام
شکی نیست که بدون خواست الهی، هیچ عملی محقق نمی شود. اما ما از عوالم غیب خبری نداریم و نمی دانیم که بر سر کدام فعل، موانعی وجود دارد. پس طبیعتا همیشه باید تلاش خویش را به کار ببریم. و در کنار آن از دعا و توکل نیز غافل نشویم.

همه اینا حرفه انسان هیچ ازادی

همه اینا حرفه انسان هیچ ازادی و اختیاری در زندگی خودش نداره واین بدترین توهینی است که به انسان شده در تولد و مرگ و انتخابای دیگه کجا از انسان ازادی دیده شده

تصویر soalcity

سلام

سلام
زندگی انسان تولد و مرگ نیست. بلکه بین این دو است که همه به خوبی می دانند که در آن اختیار دارند.

سلام دوست عزیز خیلی وقتا ما

سلام دوست عزیز خیلی وقتا ما دلوم میخواد علی رغم تلاش و کوشش فراوان به جایی برسیم که میخوایم ولی می بینیم نمیشه این اگه خواست خدا نباشه پس چی هست پس صاحب اختیار فقط خود اوست.

تصویر soalcity

سلام

سلام
معنای اختیار این نیست که همه چیز عالم در تحت تصرف ماست! که در این صورت مخلوق نخواهیم بود.
اما آن قدر اختیار داریم که سعادت یا شقاوت خود را رقم بزنیم.

چرا خدا ما رو تو دوره ای

چرا خدا ما رو تو دوره ای اورده که هیچ علاقه ای به این دوران نداریم؟

تصویر soalcity

سلام

سلام
ما بنده ایم و اختیار همه چیز به دست ما نیست. و ای کاش بتوانیم از آن مقدار اختیاراتی که داریم، سعادت خود را به ارمغان بیاوریم. نه آنکه بر اموری افسوس بخوریم که افسوس خوردن بر آن تاثیری در سعادت ما ندارد.

کی همچین حرفی زده! این نظره

کی همچین حرفی زده! این نظره خودته

خدایا کمکون کن.راست میگه

خدایا کمکون کن.راست میگه دورمون دوره بعدی هست.دهه هفتادی هم سوختن من دوست داشتم دهه شصت بودم.اگه۶۴ بودم خوب بود نگید جنگ بوده ۴ سالگی جنگ تموم میشه.قدیم خوب بود کاش من قدیم به دنیا میومدم.

به نظرم فکر کردن در مورد این

به نظرم فکر کردن در مورد این مساله عذاب آورترین چیز میتونه باشه، چون انسان به بن بست هایی میرسه که حل کردنشون از عهده ی مغز محدودش خارجه، بنابراین چون نمیتونه این مشکلو حل کنه دچار بحران بزرگی میشه، یه علامت سئوال بزرگ توی ذهنش نقش میبنده که سوالش اینه: خدا چرا انسان رو خلق کرد؟ مگه از عاقبتش خبر نداره؟ مگه خود خدا نمیگه من عالمم، پس باید به سرنوشت انسان آگاهی داشته باشه..نتیجه چی میشه؟
نتیجه این میشه که خدا عالم است بر همه چیز از جمله اختیار انسان...خوووب بنظرتون میشه با این اندیشه و نتیجه گیری زندگی کرد؟ محاله، چون انسان به احساس بیخود بودن میرسه.
اینجا انسان چون ذهنش محدوده، چون ضعیفه، چون علامت سوالش همش داره بزرگتر میشه نتیجش میشه اینکه انسان کافر میشه.
دوستای گلم، ما محدودیم، محدود نسبت به علم خداوند، محدود نسبت به دلایل خلقت،،، بنظر من بهترین کار اینه که انسان(معذرت میخوام که اینو میگم) فضولی نکنه، اگه فضولی کنه واقعا واقعا واقعا اذیت میشه، ما محدودیم دوستای گلم،بهتره در زمینه ی اندیشه ی خلقت انسان توسط خداوند هم محدود فکر کنیم...موفق و پیروز باشید.

تصویر soalcity

سلام

سلام
البته انسان می تواند از علم و دانش دیگران استفاده کند و آن وقت شاید چیزهایی که برای او بسیار پیچیده بوده، راحت حل شود.
مثلا این که خدا از آینده خبر دارد، به این معنا نیست که زمان برای خدا مطرح است. گذشته و حال و اینده همه در نزد خدا یک جا حضور دارند.
یا امتحان انسان به مثابه آزمونی که معلم از بچه ها می گیرد نیست که صرفا یک امر سنجشی باشد. بلکه در آزمون الهی، انسان استعدادهای خود را شکوفا می کند و ...

بنام ایران؛ آنچه در پاسخ این

بنام ایران؛ آنچه در پاسخ این دوست محترم میتوانم بگویم این است که اگر آنطور که ایشان فکر میکنند محدود بودیم بشر اینهمه سعی در رفتن و رندگی کردن روی کرات دیگری را داشت که در آنها هیچیک از لوازمات زندگی از جمله اکسیژنی موجود نیست و در این زمینه تا جایی پیش رفته است که حتی تصمیم بازگشت به زمین را هم ندارد ؟ از طرفی دیگر اعضا و جوارح ما انسانها که تا کنون به این حد تحول و تکامل و سازگاری با محیط رسیده است پس مسلماٌ هنوز پتانسیلهای بسیاری باید در ما نهفته باشد که با پا گذاشتن به عرصه هایی که تا کنون نا شناخته بوده اند آشکار خواهد شد.... .

سلام وقتی طفل معصومی در اثر

سلام وقتی طفل معصومی در اثر بی اطلاعی وحادثه هردوبینایی خود را ازدست میدهدوقتی خودش این حادثه انتخاب نکرده آیا این تقدیری تحمیلی بر اونیست؟

تصویر soalcity

سلام

سلام
بله این نابینایی در اختیار او نبوده. اما اینکه این شخص در آینده چگونه زندگی کند و در دوراهی های زندگی چه سمتی را برود، در اختیار خود اوست.

سلام

سلام
حاجی چیزی که شما میفرماین ((انتخاب به اختیار)) اینست که خداوند برای مخلوقات خودیعنی انسان در مسیر زندگی قائل شده است ولی چیزی که مورد بحث ماست تقدیر و سرنوشت برای انسانهاست که ناخواسته در زندگی آدمی ظهور پیدا میکنه مانند انواع حوادت تلخ و ناگوار و بدبیاریهای فراوان که در زندگی پیش میاد و باعث میشه سیر زندگی یک انسان پاک و شریف را تحت تأثیر قرار داده وتغییر دهدکه اگر او در این موارد آزادی انتخاب داشت هرگز آنها را انتخاب نمیکرد زیرا هیچ انسانی سود ومنفعت را رهانمکند و ضرر و زیان و حوادث تلخ و ناگوار را برگزیند پس تقدیر و سرنوشت آدمی تنها از طرف خداست و تنها انسان چیزهایی رامیتواند انتخاب کند که در یک مسیری مشخص و پیش رومیبیند و از مقدرات آینده آن که چه پیش آید بی اختیارهست و اصولاً خواست خداوند بوده است تا پیامبران و امامان به درجه بالای بندگی برسند زیرا این ویژگی را در زمان شکل گیری جنین آنها در وجودآنها نهادینه نموده است وگرنه هستند کسانی که با درجات عالیه دانشگاهی و حوزوی که نسبت به سایرین ممتاز و با کمالات و باتقوی ترند لکن هرگز به درجه پیامبریان یا امامان نرسیده اندپس بنده نتیجه میگیرم که همه چیز بدست خداوند رقم میخورد و انسان تنها میتواندآن قسمت را برگزیند که مربوط به حال است و آنچه که میخواهد در آینده به وقوع بپیوندد که نام آن تقدیر است تنها دست خداوند است وبشر در آن دخل و تصرفی ندارد.

تصویر سید پاسخگو

باسلام

باسلام
گرچه مباحث یاد شده با هم مرتبط اند ولی این باره در خصوص مسایلی که مجددا مطرح نموده اید باید بحث با طرح این سوال آغاز نمایم:

خداوند در حوادث تلخ و شیرین زندگی انسان، چه مقدار نقش دارد؟
حوادث تلخ و شیرین که برای انسان در زندگی پیش می‌آید، همه مربوط به خود آدم‌ها می‌شود، اما در عین حال تمام آنها به اراده الهی تحقق می‌یابد.
برخی از حوادث جهت آزمایش انسان‌ها و شکوفایی استعدادها و توانایی‌های بشر و پیشرفت مادی و معنوی انسان‌ها تعیین شده است. بسیاری از حوادث تلخی که برای بشر پیدا می‌شود، یک نوع مجازات الهی و هشدار است: "ما أصابکم من مصیبة فبما کسبت أیدیکم؛ هر مصیبتی به شما رسد، به خاطر اعمالی است که انجام داد‌‌ه‌اید.(۱)
در روایتی از امام علی(ع) وارد شده که این آیه بهترین آیه در قرآن است: "... هر خراشی که از چوبی بر تن انسان وارد می‌شود و هر لغزش قدمی، بر اثر گناهی است که از او سر زده است. آن چه خداوند در دنیا عفو می‌کند، گرامی‌تر از آن است که در روز قیامت در آن تجدید نظر فرماید و آن چه را که در دنیا عقوبت فرموده، عادل‌تر از آن است که در آخرت بار دیگر کیفر دهد".(۲)
حوادث تلخ گاهی محصول گناهان جمعی است، همان گونه که در قرآن می‌خوانیم: "فساد در خشکی و دریا به خاطر اعمال مردم آشکار شد تا نتیجه بعضی از اعمالی را که انجام داده‌اند، به آنها بچشاند، شاید بازگردند".(۳)
این آیه درباره جوامع انسانی است که به خاطر اعمال بدی که انجام داده‌اند، گرفتار حوادث تلخ و نابسامنی‌های اجتماعی شده‌اند.
از دیدگاه قرآن، خداوند سرنوشت هیچ جمعیتی را تغییر نمی‌دهد، مگر این که خویشتن را تغییر دهند.(۴) بنابر این میان کردار انسان و نظام تکوینی زندگی او ارتباط و پیوند نزدیکی وجود دارد که اگر بر اصول و فطرت و قوانین آفرینش گام بردارد، برکات الهی شامل حال وی می‌شود اما هر گاه فاسد شود، زندگی به فساد می‌گراید.
نمی‌توان در هر حادثه تلخ یا شیرین به دنبال مستند کردن آن به خدا یا جهان غیب بود، بلکه باید دید ما چه مقدار در ایجاد حادثه تلخ یا شرین نقش داشته‌ایم. بدیهی است خداوند از ازل و ابتدا علم و آگاهی به تمام حوادث تلخ و شرینی که برای افراد و جوامع به وجود می‌آید دارد،‌ ولی علم الهی، از ما سلب اختیار نمی‌کند. قضا و قدر الهی نیز اختیار ما را از بین نخواهد برد.
حوادث تلخ و شیرین بدون علت و سبب نخواهد بود و ما باید در زندگی خود بررسی کنیم چه کارهایی انجام داده‌ایم که مبتلا به حادثه تلخ یا شیرین شده‌ایم.
امام علی(ع) می‌فرماید: "هیچ ملتی از آغوش ناز و نعمت زندگی گرفته نشد مگر به واسطه گناهانی که انجام دادند، زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمی‌دارد. هر گاه مردم در موضع نزول بلاها و سلب نعمت‌ها با صدق نیت به پیشگاه خدا تضرع کنند و با دل‌های پر از اشتیاق و آکنده از مهر، از خدا درخواست جبران نمایند، مسلّماً آن چه را از دستشان رفته، به آنها باز می‌گرداند و هر گونه مفسده‌ای را برای آنها اصلاح می‌کند"(۵).
در هر صورت حوادث تلخ و شیرین، پیش از آن که نقش خداوند را در آن بررسی کنیم، باید به نقش خدا در آن توجه کنیم،‌ زیرا نقش خداوند فقط این است که از وجود حوادث آگاه است و بر اساس سنت‌هایی که مقرر نموده، شامل حال انسان‌ها می‌شود، در حالی که در بسیاری از این حوادث، نقش بشر انکار ناپذیر است.
ما انسان‌ها معمولاً در ارزیابی پدیده‌ها اعم از تلخ و شیرین دچار خودبینی خاصی هستیم و هر پدیده‌ای را از دریچه سود ظاهری خویش نگاه می‌کنیم، در حالی که باید پدیده را با نظام کلی جهان دید و سپس درباره آن داوری کرد.
متوجه دانستن هر حوادث تلخ به جهان غیب، دور از واقع‌بینی است، زیرا بخشی از نارسایی‌ها و حوادث تلخ، زاییده کوتاهی انسان است و چه بسا می‌تواند بخشی از گرفتاری‌ها را کاهش دهد. او می‌تواند با هوش خدادادی از زیان‌ها بکاهد، بلکه از آنها به سود خود بهره گیرد.
فقر و بدبختی که در برخی از جوامع حاکم است، نتیجه نظام ظالمانه اجتماعی است. گروهی از پرخوری رنج می‌برند و برخی از گرسنگی. اگر در جهان، نظام عادلانه حاکم بود، همه از زندگی آبرومندی برخوردار بودند.
بنابر این قبول داریم در قضا و قدر الهی تمام حوادث تلخ و شیرین ضبط شد. و خداوند از ازل می‌دانسته است که این حوادث، اتفاق می‌افتد، ولی تمام این حوادث با اختیار و اراده انسان انجام می‌پذیرد و قضا و قدر و علم ازلی الهی با اختیار و اراده انسان منافاتی ندارد.

پی‌نوشت‌ها:
۱. شوری (۴۲) آیه ۳۰.
۲. مجمع البیان، ج ۹، ص ۳۱.
۳. روم (۳۰) آیه ۴.
۴. رعد (۱۳) آیه ۱۱.
۵. نهج البلاغه، خطبه ۱۷۸.
موفق باشید.

با عرض سلام

با عرض سلام
من یه سوال دارم :
مگه سرنوست دست خدا نیست؟ پس اختیار چیه؟

تصویر سید پاسخگو

با سلام

با سلام

جای تردید نیست که سر نوشت انسان دست خداست ولی در عین حال انسان دارای اراده واختیار است در تحلیل مسله باید گفت :

اختیار انسان در طول مشیت خداوند است؛ یعنی، خداوند خواسته که انسان توان خواستن و انتخاب را داشته باشد. از همین رو اگر شما علل و عوامل کاری را کاملاً فراهم و بر آن اقدام نمودید، آن واقعه اتفاق خواهد افتاد. مثلاً اگر آتش، بنزین و اکسیژن را در کنار هم قرار دهید قطعاً انفجار رخ خواهد داد. این همان نظام متقن و تخلف ناپذیر هستی است. حال زمانی که اسباب و علل کاری را فراهم می‏سازید و آن کار صورت می‏پذیرد آیا بدون مشیت الهی صورت گرفته ؟ مسلماً این چنین نیست ولی مشیت خدا چیزی زاید بر همان اسباب و علل و تأثیر بخشی به آن نیست. در مورد انسان هم مشیت او برآزاد و مختار بودن انسان است. بنابراین فعالیت‏های ارادی انسان جبراً از او صادر نمی‏شود و مستند به خواست آزاد خود اوست. در عین حال به مشیت الهی نیز استناد دارد. به این معنا که اگر تکویناً نمی‏خواست چنین بشود به او آزادی و اختیار نمی‏داد.
شخصی از حضرت رضا(ع) سؤال می‏کند آیا خداوند همه امور را به دست بندگان سپرده است؟ حضرت می‏فرماید: خداوند عزیزتر از آن است (یعنی این امر با عزت خداوند سازگاری ندارد). عرض می‏کند پس خداوند مجبور می‏کند انسان‏ها را بر گناه؟ حضرت می‏فرماید:خداوند عادل‏تر و حکیم‏تر از آن است (که فردی را بر گناه اجبار نماید). سپس حضرت می‏فرماید: خدای بزرگ فرمود: ای پسر آدم من شایسته‏ترم نسبت به کارهای خوبت از تو و تو شایسته‏تری به کارهای ناپسندت از من. توکارهای بد را به قوت و توانی که در تو قرار داده‏ام انجام می‏دهی، (۱).
حقیقت این است که بنده دارای اختیار و اراده است و این اختیار عین اختیار خداست. و ما تشاؤن الا ان یشاءالله؛ و شما هیچ چیز را نمی‏خواهید مگر این که خدابخواهد، (۲).
بنده خداوند جدایی و عزلت و فاصله از او ندارد. نفس ظهور و تجلی اوست و بنابراین در عالم توحید و بر اصل توحید چیزی جز ذات اقدس حضرت حی قیوم و اسماء و صفات و افعال او وجود ندارد.
مرحوم علامه طباطبایی (صاحب تفسیر المیزان) می‏فرمایند: شما فرض کنید که شخصی دارای مال فراوانی است، از باغ و خانه و غلامان و کنیزان وسایر لوازم زندگی و این مرد برای یکی از غلامان خود یکی از کنیزهای خود را انتخاب نموده و تزویج می‏کند و به آن غلام جمیع مایحتاج زندگی‏اش را از خانه و وسائل لازم می‏دهد و از باغ‏های خود به اندازه‏ای که غلام بتواند در آن کار بکند و کسب روزی در مدت حیات خود بنماید نیز می‏دهد، حال در این فرض اگر بگوییم: آن اعطاء اموال از خانه و اثاث و باغ و نکاح کنیز هیچ گونه در ملکیت غلام اثری نمی‏گذارد. مولی همان مولای مالک است و تملیک او نسبت به جمیع آنچه را که به غلام داده است قبل از دادن و بعد از دادن مساوی است. این گفتار جبریون است (آنها که می‏گویند ما در همه کارهای خود مجبوریم).
و اگر بگوییم چون مولی به غلام خود این اموال را داد، دیگر از این به بعد غلام مالک صرف این اموال می‏شود و مالکیت مولی باطل می‏گردد و امر به دست غلام می‏افتد که هرگونه تصرفی بخواهد مستقلاً در این اموال بنماید. یفعل ما یشاء ویحکم ما یرید؛ آنچه بخواهد انجام می‏دهد و آنچه اراده نماید حکم می‏کنداین گفتار اهل تفویض است (آنهایی که می‏گویند خداوند امور را به بندگان واگذاشته) و اگر همان طور که حق است بگوییم: غلام مالک می‏شود آنچه را که مولی به او داده است ولیکن نه مستقلاً بلکه در ظرف ملکیت مولی و در طول ملکیت او نه در عرض آن. بنابراین مولی مالک اصلی است و بنده و غلامش مالک تبعی است و ملکیت او در ضمن ملکیت مولی است.
این همان گفتاری است که ائمه(ع) در این باره بیان فرموده‏اند و بر این اساس مسئله را حل کرده‏اند و این است قول حق. همچنان که نویسندگی و کتابت که بدون شک فعل اختیاری انسان است می‏توان آن را به دست انسان نسبت داد و گفت: دست می‏نویسد و می‏توان به نَفس انسان نسبت داد و گفت:انسان می‏نویسد. بدون آن که یکی از این دو نسبت، نسبت دیگر را ابطال نمایند، (۳).
بنابراین اراده خدا در عرض اراده انسان نیست بلکه اراده انسان در طول اراده خدا می‏باشد؛ یعنی، خداوند اراده کرده که ما بتوانیم اراده کنیم وقتی تمام وجود انسان و قدرت‏ها و توانایی‏هایش از خدا و به اراده خداست پس اراده انسان نیز در طول اراده خدا مؤثر می‏شود و لذامی‏توان فعل را هم به اراده انسان (به عنوان علت میانی) و هم به اراده خدا نسبت داد. مثلاً در نقش بر کاغذ که از حرکت قلم پیدا شده حرکت قلم از حرکت دست و حرکت دست از اراده انسان و اراده از نفس انسان پیدا شده می‏توان نقش‏های کاغذ را به هر یک از این علت‏ها نسبت داد.
پی‌نوشت‌ها:
۱.اصول کافی، ج ۱، ص ۱۵۷.
۲.انسان، آیه ۳۰.
۳.توحید علمی و عینی، ص ۲۷۱ و ۲۷۲. برای تفصیل بیشتر ر.ک: ۱- جبر و اختیار، جعفر سبحانی؛ ۲- انسان و سرنوشت، شهید مطهری؛ ۳- جبر و اختیار، محمد تقی جعفری.
موفق باشید.

سلام...

سلام...
من میخوام بدونم میگید انسان قدرت انتخاب داره،درست..پس قضیه اینکه میگن شب قدر خدا تقدیرات یک سالتو رقم میزنه پس این چیه؟؟؟
به این معنی نیس که خدا همه چیزو از قبل واسه ما تهییه میبینه؟؟؟
اگه میشه جواب بدین،خیلی ذهنمو درگیر کرده...
ممنون

تصویر سید پاسخگو

باسلام

باسلام
اولاً بحث مقدّرات شب قدر در راستای قضا و قدر الهی است، بنابر این همان طور که جریان قضا و قدر با اختیار انسان تعارضی ندارد، بحث مقدرات شب قدر نیز تعارضی نخواهد داشت، زیرا قضا و قدر علمی خداوند به افعال انسان به صورت مطلق تعلق نمی‌پذیرد، بلکه متعلق قضا و قدر، عمل انسان با تمام خصوصیات آن است که از جمله می توان به اختیاری بودن آن و تأثیر اراده و قدرت انسان در وقوع آن اشاره کرد، بنابر این خداوند از ازل می‌داند که انسان با بهره‌گیری از اختیار خود، اعمال خاصی انجام می‌دهد . در این صورت نه تنها قضا و قدر علمی او با اختیار انسان منافاتی ندارد، بلکه آن را تأکید می‌کند، چه اینکه تأثیر قضا و قدر عینی خداوند در وقوع افعال بندگان به صورت مستقیم نیست، بلکه تأثیر، از مسیر اسباب و علل و در چارچوب نظام علیت عالم تحقق می‌پذیرد .
از آن جا که اراده انسان یکی از مبادی علیت افعال اختیاری اوست، قضا و قدر در مورد افعال اختیاری از مجرای اراده و اختیار تأثیر می‌گذارد، بنابر این تعیین خصوصیات افعال اختیاری و تعیین بخشیدن و ایجاب آن (قضای عینی) به هیچ وجه مستلزم طرد و سلب اختیار نیست، بلکه با آن همراه است و از مجرای آن گذر می‌کند.(۱)
مقدرات انسان خواه در شب قدر یا در علم ازلی الهی با توجه به خصوصیات اعمال انسان ها تعیین می شود که یکی از آن خصوصیات و شرایط اختیاری بودن آن اعمال است.
دوم: در شب قدر، افعال و کردار آدمی به صورت تقدیر و اندازه‌گیری مقدر می‌شود و سرنوشت مکتوم و غیر قابل تغییر تعیین نمی‌گردد، یعنی لیلة القدر شب تقدیر است و نه شب قضای حتمی. بنابر این آدمی می‌تواند مقدرات ناخوشایند خود را با دعا و صدقه و مانند آن تغییر دهد و یا با سوء اختیار خود مقدرات نیک خود را تبدیل به بدل نیک نماید.
به این نکته نیز، باید توجه داشت که عوامل مؤثر در کار جهان که مجموعاً‌علل و اسباب جهان را تشکیل می‌دهند و مظاهر قضا و قدر به شمار می‌روند،‌منحصر به امور مادی نیستند. یک سلسله امور معنوی نیز وجود دارد که در تغییر و تبدیل سرنوشت بشر مؤثر است. رفتار و کردار بشر حساب و عکس العمل دارد. خوب و بد در مقیاس جهان بی تفاوت نیست، مثلاً آزار رساندن به جاندار، اعم از حیوان و انسان به ویژه به صاحبان حقوق از قبیل پدر و مادر و معلم،‌اثرهای بدی در زندگی دنیا به بار می‌آورد. هم چنین احترام به آن‌ها در سعادت و زندگی انسان بی اثر نیست. دعا هم یکی از عوامل معنوی این جهان است که می‌تواند در سرنوشت حادثه ای مؤثر باشد. صدقه نیز یکی از عوامل مهم معنوی است. اصولاً کارهای خیر و نیکوییها و به طور کلی گناه یا اطاعت، توبه یا پرده دری، دادگری یا بیدادگری، نیکوکاری یا بدکاری،‌دعا یا نفرین و همانند آن‌ها چیزهایی هستند که در سرنوشت بشر از نظر عمر، سلامت، روزی و موفقیت مؤثر می‌باشند.
امام صادق(ع) می‌فرماید: "عدد کسانی که به واسطه گناهان می‌میرند،‌از آنان که به واسطه سر آمدن مدت عمر جان می‌سپارند، بیشتر است، و شمار کسانی که به سبب نیکوکاری، زندگی دراز می‌یابند، از آنان که با عمر اصلی خود زندگی می‌کنند، فزون تر است".(۲)
بنابر آن چه گفته شد روشن گردید که انسان در تمام کارهای ارادی اش مختار و آزاد است و دخالت قضا و قدر الهی در سرنوشت انسان به این است که خداوند این موجود را مختار آفریده و اراده کرده که او در انتخاب سعادت یا شقاوت آینده خویش مختار و آزاد باشد و سرنوشت خویش را به دست خود رقم زند. قرآن کریم تصریحاً‌و تلویحاً آزادی بشر را مورد تأکید قرار داده و فرمود: "ما انسان را هدایت کردیم. یا سپاس گزار است یا ناسپاس".(۳) "هر کس خواست ایمان آورد و هر که خواهد کفر ورزد".(۴) "خدا وضع هیچ مردمی را عوض نمی‌کند مگر آن که آن‌ها وضع خود را تغییر دهند".(۵)
پی‌نوشت‌:
۱. آموزش کلام اسلامی، ج ۱، ص ۳۲۹.
۲. بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۵۴.
۳. انسان (۷۶) آیه ۳.
۴. کهف (۱۸) آیه ۲۹.
۵. رعد (۱۳) آیه ۱۱.

سلام.. درسته ک انسان اختیار

سلام.. درسته ک انسان اختیار داره اما این قدرت اختیارش خیلی محدوده و فقط توی موارد خاصی کاربرد داره اما اگ اینطور باشه و خدا خودش سرنوشت مارو تعیین کرده باشه پس هدف از خلقت ما چی بوده دقیقا؟؟ وقتی ک همه چیز حتی بهشت و جهنمی بودن ما از قبل تعیین شده باشه!!!

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

باسلام وتشکر .
بر خلاف تصور شما اختیار انسان محدود نیست ، انسان هر گونه که بخواهد رفتار نماید به لحاظ تکوین آزاد است ، چه این که انسان با عمل خود آینده وآخرت خود را به لحاظ بهشتی یا جهنمی بودن بر می گزیند بدین :
چون انسان اختیار دارد، وجود عقوبت و جهنم لازم وضروری است. یعنی مجازات و پاداش بر عمل اختیاری معنا دارد، نه برای عمل جبری. انسانی که اختیار نداشته باشد‌، مسئول اعمال خود نیست و جزا و پاداش معنا ندارد.
در حقیقت اگر اختیاری نبود، وجود بهشت وجهنم عین ظلم بود، چون فرد بدون اراده واختیار خود به کاری واداشته می شد. آن گاه در قیامت بابت همان کار مجازات شده به جهنم می رفت که این عین بی عدالتی است ؛ اما از آن جا که خداوند به انسان اراده واختیار در تعیین مسیر زندگی خویش را عطا فرموده، مسیر درست و حق را از باطل ونادرست به وسیله عقل وهدایت های انبیا روشن ساخته، لازم است نتیجه و هدفی برای این طی طریق اختیاری معین کرده، مقصد وجایگاهی متناسب با مسیری که افراد در زندگی خویش پیموده اند قرار دهد.
بدیهی است که در این مسیر عده ای به راه حق وحقیقت با همه سختی ها ودشواری های احتمالی اش می پیمایند و به بهشت منتهی می گردند ولی عده ای این زحمت را تحمل نکرده، مسیر باطل را بر می گزینند. عدالت خداوند اقتضا می کند با این دسته متفاوت از گروه اول برخورد کند. جهنم جایگاه این گروه خواهد بود.
اصولا عقل حکم می کند که برای پاداش دادن به صالحان و نیکوکاران و مجازات مجرمان و ظالمان به دلایل مختلفی دادگاه ها و مراکز دنیوی کافی و جامع نیست. حکمت و عدل الهی اقتضا دارد که دادگاهی جامع و به دور از نواقص و کاستی های دنیوی وجود داشته باشد تا به افراد نیکوکار و متقی، پاداش و افراد ستمکار در آن جا مجازات شوند. بهشت وجهنم تجلی نتیجه این محاسبه عدل الهی در قیامتند.
البته در نگاهی دقیق تر بهشت و دوزخ، تجسم اعمال نیک و بد انسان ها است. انسان و هر موجودی که دارای اختیار است، به طور طبیعی دارای اعمال و صفات و نیک و بد خواهد شد. این عالم ظرفیت تجسم یافتن این اعمال را ندارد ؛ یعنی صورت واقعی اعمال نیک و بد در این عالم نمایان نمی شود. این جا عالم ماده است و حجاب مادی روی تمام اعمال انسان ها کشیده است. زشتی واقعی و باطنی اعمال بد و پاکی و نورانیت اعمال نیک در این عالم هویدا نمی شود ؛ پس نیاز به عالم دیگری است که صورت های واقعی اعمال نمایان شود که آن عالم آخرت
است. تجسم واقعی اعمال نیک و بد، بهشت و دوزخ است.
برای جهنم فلسفه های وجودی دیگری نیز می توان ذکر کرد مانند عامل بازدارندگی بودن موثر آن از وقوع انسان ها در مسیر نادرست و طی کردن راه باطل. به علاوه عامل تطهیربودن برای مومنان آلوده به برخی گناهان و گرفتار پاره ای از لغزش ها و یا سایر موارد که لزوم جهنم را معقول وشفاف می نمایاند.
البته ممکن است گفته شود که صرف وجود جهنم ممکن است عامل مجبور شدن انسان ها در انتخاب مسیر درست باشد اما این گونه نیست ؛ در واقع وجود انسان های گنهکار و مومنانی که گرفتار انواع معاصی اند، بهترین دلیل بر عدم جبر و اکراه انسان ها در مسیر انتخاب های زندگی است ؛ اما حتی ساده ترین قوانین دنیایی هم از طریق مجریان ومقننین با راهکارهای تشویقی یا تهدیدی برای عملی تر و اجرایی تر گشتن همراه می شود تا انتخاب مسیر درست توسط افراد به درستی صورت بپذیرد.
نباید فراموش کرد که خداوند در مسیر انتخاب باطل و گرایش به انحرافات هم عوامل متعدد مانند تمایلات نفسانی ووساوس شیطانی و. . . را قرار داده، انسان به طور طبیعی به سمت این مسایل گرایش پیدا می کند. پس لازم بود در مقابل، برای انتخاب راه درست وتبعیت از حکم عقل وفطرت هم عوامل مشوق و هشدار دهنده ای مانند بهشت وجهنم را قرار دهد تا انسان ها در انتخاب مسیر حق چندان بی انگیزه و میل نباشند.

درباره فلسفه آفرینش انسان به نکات ذیل توجه نماید :
اوّل: بر اساس آیات و روایات در زمینه حکمت و فلسفه آفرینش انسان گفته مى شود که آدمى براى آزمایش خلق شده است. او به این جهان آمده که در صحنه‏هاى مختلف زندگى دنیوى و بر سر دو راهى‏ها با اختیار خود خوبى و زیبایى را انتخاب کند و از زشتى و پلیدى دورى نماید تا نتیجه آزمایش را در سراى دیگر مشاهده کند. در سراى دیگر نیکوکاران که از عرصه‏هاى آزمون سرافراز بیرون آمده‏اند در نعمت‏هاى بهشتى اند و بدکاران در جهنم و عذاب الهى به سر مى برند. پس در حقیقت انسان به دنیا آمده است که آزمایش شود و نتیجه آزمون را ببیند.
دوم: انسان در دنیا براى عبادت خلق شده، یعنى آمده است که عمرى عبادت خدا کند و پس از آن به سوى معشوق و معبود حقیقى سفر کند.
سوم: انسان براى پیمودن سیر تکامل خویش پا به این جهان گذارده است. او آمده است که پله‏هاى ترقى و کمال را یک به یک طى کند و خود را به کمال نهایى برساند.
روشن است که راه اوّل و دوم یعنى آزمایش و عبادت بازگشت به راه سوم خواهد بود، یعنى مى توان گفت انسان پس از آن که از امتحان سربلند بیرون آمد و عمرى را به عبادت و بندگى خدا گذراند، کمال پیدا مى کند و پله‏هاى ترقى را پشت سر مى گذارد.
در قرآن کریم به فلسفه آفرینش انسان اشاره شده است. در حقیقت سه جوابى که در پاسخ گفته شد، برگرفته از مضامین آیات بود. در سوره ص مى خوانیم: «ما خلقنا السّماء و الارض و ما بینهما باطلاً ذلک ظن الّذین کفروا؛ ما آسمان و زمین و آنچه را میان آن‏ها است بیهوده نیافریدیم واین گمان (که جهان را بیهوده و بى هدف آفریده‏ایم) گمان انسان‏هاى کافر است».(۱)
این آیه صراحتاً اعلام مى کند، خلقت جهان که انسان جزئى از آن است بى هدف نیست. در سوره ملک مى خوانیم: «الّذى خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملاً؛ او است که مرگ و زندگى را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارتر هستید».(۲) در این آیه هدف از خلقت انسان آزمودن او دانسته شده، در سوره ذاریات آمده است: «و ما خلقت الجنّ و الانس الا لیعبدون؛ و ما جن و انسان را نیافریدیم مگر براى آنکه عبادت خدا را به جاى آورند».(۳)
از آنچه گفته شد به روشنى معلوم مى شود که هدف از خلقت انسان آن است که در فرصت محدود زندگى دنیوى از سرمایه‏هاى وجودى خود بهره گیرد و بیشترین سودها را به دست آورد، زیرا انسان بیهوده آفریده نشده است.
سؤال دیگر: درست است که انسان درجهان هدفى دارد و زندگى او عبث و بیهوده نیست اما خدا که هیچ احتیاجى به موجودى ندارد چرا جهان و انسان را آفریده است؟ مگر او به عبادت مخلوقات محتاج است و یا نتیجه آزمایش و امور را با علم بى نهایت خود نمى داند؟
پاسخ: خداوند از آن جا که «علم» و «قدرت» و «فضل» و «جود» بى نهایت دارد جهان و انسان را آفریده است و لازمه این سه صفت آن است که خلقت خداوند بهترین و کامل‏ترین آفرینش باشد، یعنى در مجموعه هستى اگر وجود مخلوقى، زیبایى و کمال آفرینش مجموعه عالم را افزایش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق کند، زیرا عدم خلقت آن موجود، یا ناشى از عدم اطلاع و آگاهى از زیبایى آن مى باشد، یا در اثر ضعف و ناتوانى از خلقت آن است. چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بى نهایت، باز آن زیبایى را خلق نکند ناشى از عدم «فضل» و «جود» و بخشندگى است که خدا از بخل منزه است و «جود» و رحمت و بخشندگى او بى نهایت است. پس جهانى که خدا خلق مى کند، باید کامل‏ترین صورت ممکن را داشته باشد.
در مجموعه خلقت باید انسان خلق مى شد؛ زیرا در جهان خلقت پیش از خلق انسان، ملائک بودند که موجوداتى نورانى و پاک بودند که خدا را همواره عبادت مى کردند. فرشتگان به دلیل شرایط ویژه خلقت خود بر سر دو راهى قرار نمى گرفتند که با اختیار خویش (در حالى که میل باطنى آن‏ها به جهت دیگرى تمایل داشته باشد) رضایت خداوند را انتخاب کنند. آن‏ها همواره حضور و عظمت خدا را درک مى کنند و در مقابل آن همه عظمت راهى جز عبادت ندارند. اما در صحنه هستى، مى توان یک نمایش زیباتر از این را هم تصویر کرد و آن این که موجودى وجود داشته باشد که از یک طرف همانند ملائک در اوج جذبه الهى و عشق و عبادت به خدا باشد و در عین حال موانعى پیش روى او براى برگرداندن وى از مسیر عشق و عبادت قرار داشته باشد. این موجود انسان است. او خدا و عظمتش را بى واسطه مى بیند و از سوى دیگر گرچه فطرت الهى او همواره در درونش وى را به سوى خوبى‏ها و پاکى‏ها دعوت مى کند ولى امیال حیوانى و شهوانى او قدرت فراوانى دارند. وى این گونه خلق شده که از یک سو با خواسته‏ ها و تمایلات شهوانى و حیوانى رو به رو است واز سوى دیگر فطرت الهى اش و راهنمایى‏هاى پیامبران او را به سوى خوبى‏ها فرا مى خواند. او در عرصه‏هاى مختلف زندگى مى تواند با ایمان به خداوند و محبّت او، بر سر دوراهى‏ها عشق به خدا را انتخاب کند و مظاهر فریبنده دنیا را رها سازد. چنین صحنه هایى از محبّت و عشق انسان نظیر یوسف که در اوج جوانى و زیبایى در سخت‏ترین صحنه آزمایش خدا را رها نکرد، براى هر کسى در طول زندگى پیدا مى شود. همواره چنین صحنه‏هایى در طول تاریخ حیات بشرى تکرار مى شود.
اگر خداوند زمینه پدید آمدن چنین صحنه ‏هاى زیبایى از تجلّى محبّت و عشق مخلوقات خویش را که با اختیار کامل به سوى او مى آیند فراهم نمى کرد باز جهان کامل‏ترین و زیباترین بود؟ آیا در علم و قدرت و فیض و «جود» مطلق خداوند که اقتضاى آفرینش بهترین و زیباترین صورت آفرینش را دارد، تردید نمى بود؟ آیا جاى این سؤال از خدا باقى نمى ماند که قدرت و علم و فیض تو مطلق بود، پس چرا زیباترین جهان را خلق نکردى؟! پس از خدا، خلقتى چنین لازم و ضرورى است وگرنه خداوند نیازى به آزمون و عبادت انسان‏ها ندارد. اگر در آیات قرآن آزمایش و عبادت به عنوان علّت آفرینش انسان شناخته شده و کمال انسان هدف نهایى شمرده شده، این خصوصیّات و فوائد متوجه انسان است و نیازى را از خدا بر طرف نمى کند زیرا اصولاً ذات الهى بى نیاز مطلق است..

پى نوشت‏ها:
۱. ص (۳۸) آیه ۲۷.
۲. الملک (۶۷) آیه ۲.
۳. الذاریات (۵۱) آیه ۵۶.

عالی بود.ممنوت.کار من یکی که

عالی بود.ممنوت.کار من یکی که راه افتاد.

سلام آیا به کسی میگوییم خدا

سلام آیا به کسی میگوییم خدا بد ندهد. میگوید خدا که بد نمیدهد. آیا این عبارت صحیح است؟ یعنی خداوند هرگز بد نمیدهد؟ در حالی که در قرآن فرموده است که آنچه از خوبی و بدی به تو میرسد از جانب خدا است. لطفا پاسخ بفرمایید. با تشکر

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
در ابتدا باید گفت : باید گفت:
از منظر توحید افعالی خداوند در طول همه افعال عالم قرار می گیرد . فاعل حقیقی همه آن هاست؛ اما آنچه در معارف دینی ما مطرح است که بدی ها را از جانب خدا نمی داند، بر گرفته از آیه نساء است:
آنچه از نیکی‌ها به تو می‌رسد، از ناحیة خداست. آنچه از بدی به تو می‌رسد، از ناحیة خود توست».(۱)
در مقام تشریح این عقیده باید گفت:
اولا حتی از منظر قرآن هم همه چیز از جانب خداست. توحید افعالی یکی از مهم ترین ابعاد توحید در دین اسلام است. به مقتضای آن هیچ امر کوچک یا بزرگی در عالم محقق نمی شود. مگر به اراده و قدرت و مشیت خداوند؛ در قرآن آمده است:
«وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ (؛۲) اگر به آن ها حسنه و نیکی برسد ،می‌گویند از ناحیة خداست. اگر سیّئه و ناخوشی برسد، می‌گویند از ناحیه توست. بگو همة این ها از ناحیه خدا است».
پس در تفکر دقیق اسلامی باز فاعلیت خداوند در همه امور توجیه و کاملا به خداوند استناد داده می شود ؛ اما جمع بندی بین این دو آیه و منظور دقیق از آیه اول چیست ؟
اگر سیئات و بدی‌ها را تجزیه و تحلیل کنیم، دارای دو جنبه هستند:
یک جنبة مثبت و یک جنبة منفی؛
جنبه مثبت از آن نظر است که از جهت حقیقت افعال همه امور عالم بر اساس قوانین حاکم بر عالم و بر اساس روابط منظم علٌی و معلولی شکل می گیرد. از ساختاری حساب شده پیروی می کند. همه آن ها در جای خود خوب و خیر محسوب می گردد. از آن جا که تحقق همه این امور ناشی از قدرت و اراده و خواست خداوند است، به او استناد داده می شود.
در گناهی که انسان انجام می دهد، قصد سوء و نادرست بر اساس اختیار و آزادی تکوینی که به انسان ها داده شده است باعث می شود که فرد با استفاده از ابزاری که خداوند آن را علت انجام برخی کارها قرارداده است، نتیجه ای حاصل شود ،مثلا با چاقویی فردی دیگر کشته شود؛ همه این امور از قبیل اراده فرد و اختیار و آزادی او در انجام کاری که قصد کرد و همراهی ابزار خاص در تحقق مقصودی معین -فارغ از جهت و مسیری که در آن به کار رفتند - اموری ارزشمند و مثبت هستند و ناشی از قدرت و خواست و قوانین وضع شده از طرف خداوندند و به او نسبت داده می شوند .
اما همین کار و همه رفتارهای نادرست و امور ناپسند جنبه منفی نیز دارند؛ جنبة منفی است که قیافة سیئه به آن می‌دهد و هویت آن را نادرست می سازد . در نتیجه آن عمل را به شکل عملی زیان بار درمی‌آورد ؛ در واقع عمل قتل یک انسان از آن جا که مورد نهی خداوند و خلاف میل او بوده و آثار سوء متعددی بر آن مترتب است، به خداوند نسبت داده نمی شود ،بلکه به فردی که اراده نادرست و تلاش او در انجام این امر واسطه شده است، نسبت داده می شود .
اگر در یک آیه تمام حسنات و سیئات را به خداوند نسبت داده:‌«قُل کلٌّ مِن عندِ الله» به خاطر آن است که تمام منابع قدرت حتى قدرت‌هایی که از آن سوء استفاده می‌شود، از ناحیة خدا است . سرچشمه قسمت‌های سازنده و مثبت او است .به همبن خاطر در این آیه از تعبیر "من عند الله "استفاده شده تا نشان دهد منشا و ریشه انجام این کار قدرت و اراده الهی بوده است .
اگر در آیه اول سیئات به مردم نسبت داده شده ،اشاره به جنبه‌های منفی قضیه و سوء استفاده از مواهب و قدرت‌های خدادای است که به خواست نادرست انسان ها و به سوء اختیار و اراده ناشایست آن ها محقق می شود .
(۳) در نتیجه باید گفت همه چیز از نزد خدا است ولی همه چیز از خدا نیست واین با حکمت الهی منافاتی ندارد که همه چیز از نزد خدا باشد ولی از خدا نباشد .
پی‌نوشت‌ها:
۱. نساء (۴) آیه ۷۹.
۲. همان، آیه ۷۸.
۳. ناصر مکارم، تفسیر نمونه، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران ۱۳۷۹ش، ج ۴، ص ۲۲.

باسلام اگر تقدیر به دست ماست

باسلام اگر تقدیر به دست ماست واراده واختیار داریم پس چرا خداوند در قران میفرماید تمام امور به دست ماست و هزاران داستان دیگر که نشان میدهد ادمی هیچگونه اختیاری ندارد مانند داستان حضرت موسی وخضر پس چگونه است که خداوند میفرماید هیچ کاری انجام نمیشود مگر آنکه قبلا در لوح محفوظ نوشته شده است ویا اینکه تقدیر انسان چرا در شب قدر نوشته میشود که در سوره قدر به آن اشاره میشود

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام و تشکر .
در ابتدا باید اشاره شود کار ما با اراده خود ما رابطه عللی و معلولی دارد، ما باید اراده کنیم تا کاری انجام گیرد تا اراده نکنیم کار تحقق نمی‌یابد، اما همین علت و معلول و نیز مبادی دیگر همه متعلق اراده الهی است. از این رو گفته شده اراده الهی در طول اراده انسان است؛ یعنی تا اراده الهی نباشد اراده انسان معنا ندارد، اما این سخن به معنای نفی اختیار نیست؛ زیرا انتخاب و اختیار از ویژگی‌های انسان است همان طوری که اصل وجود انسان و اصل کار و کوشش او مورد اراده و خواست خداوند می‌باشد. شیوه و صفت کار نیز مورد خواست خدا است؛ یعنی خداوند اراده کرده است که انسان با اراده خود کاری را انجام دهد یا ترک کند. پس اراده خدا جانشین اراده انسان نیست تا جبر لازم آید؛ یعنی این طور نیست که یک کار یا به اراده انسان انجام شود یا به اراده خدا، بلکه کاری که انجام می‌گیرد از جهت این که با اراده انسان انجام شده منتسب به خود انسان است و از جهت این که خداوند مسبب الاسباب است و انسان با اراده اش آفریده پروردگار است پس می‌توان همان کار را به خدا نیز نسبت داد.
با توجه به نکته فوق باید گفت :
اولاً بحث مقدّرات شب قدر در راستای قضا و قدر الهی است، بنابر این همان طور که جریان قضا و قدر با اختیار انسان تعارضی ندارد، بحث مقدرات شب قدر نیز تعارضی نخواهد داشت، زیرا قضا و قدر علمی خداوند به افعال انسان به صورت مطلق تعلق نمی‌پذیرد، بلکه متعلق قضا و قدر، عمل انسان با تمام خصوصیات آن است که از جمله می توان به اختیاری بودن آن و تأثیر اراده و قدرت انسان در وقوع آن اشاره کرد، بنابر این خداوند از ازل می‌داند که انسان با بهره‌گیری از اختیار خود، اعمال خاصی انجام می‌دهد . در این صورت نه تنها قضا و قدر علمی او با اختیار انسان منافاتی ندارد، بلکه آن را تأکید می‌کند، چه اینکه تأثیر قضا و قدر عینی خداوند در وقوع افعال بندگان به صورت مستقیم نیست، بلکه تأثیر، از مسیر اسباب و علل و در چارچوب نظام علیت عالم تحقق می‌پذیرد .
از آن جا که اراده انسان یکی از مبادی علیت افعال اختیاری اوست، قضا و قدر در مورد افعال اختیاری از مجرای اراده و اختیار تأثیر می‌گذارد، بنابر این تعیین خصوصیات افعال اختیاری و تعیین بخشیدن و ایجاب آن (قضای عینی) به هیچ وجه مستلزم طرد و سلب اختیار نیست، بلکه با آن همراه است و از مجرای آن گذر می‌کند.(۱)
مقدرات انسان خواه در شب قدر یا در علم ازلی الهی با توجه به خصوصیات اعمال انسان ها تعیین می شود که یکی از آن خصوصیات و شرایط اختیاری بودن آن اعمال است.
دوم: در شب قدر، افعال و کردار آدمی به صورت تقدیر و اندازه‌گیری مقدر می‌شود و سرنوشت مکتوم و غیر قابل تغییر تعیین نمی‌گردد، یعنی لیلة القدر شب تقدیر است و نه شب قضای حتمی. بنابر این آدمی می‌تواند مقدرات ناخوشایند خود را با دعا و صدقه و مانند آن تغییر دهد و یا با سوء اختیار خود مقدرات نیک خود را تبدیل به بدل نیک نماید.

پی‌نوشت‌:
۱. آموزش کلام اسلامی، ج ۱، ص ۳۲۹.

با عرض سلام و آرزوی توفیق -

با عرض سلام و آرزوی توفیق - سؤال من در باره نقش خدا در آمدن یک انسان به این دنیا و زمان آن و اینکه از کدام پدر و مادر باشد است. در اینکه زمان تولد یک انسان کی باشد پدر و مادر تصمیم گیرنده اند یا چند بچه داشته باشند یا در روشهای جدید که در آزمایشگاه تلقیح مصنوعی صورت می گیرد و پزشک مراحل و زمان را تحت نظر دارد و کاملا در مورد دختر یا پسر بودن و تک یا چند قلو بودن تصمیم بگیرند. خواهشمند است ابهامات این مطلب را برایم روشن فرمائید. تشکر فراوان

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
در ابتدا باید گفت همه عالم در قبضه قدرت خداوند است و علم و قدرت و تدبیر خداوند مطلق است و در برابر اطلاق علم و قدرت و تدبیر او احدی وجود ندارد و نخواهد داشت.
اراده خداوند به نظام هستی به گونه ای تعلق گرفته که نظام علت و معلول و اسباب و مسببات در آن جاری است و برای هر معلولی علتی نهاده است و برای هر علتی معلولی را و هر سببی مسببی را به دنبال دارد و هر مسببی را سببی نهاده است. این اراده حکیمانه و مدبرانه خداوند است:«و ابی الله أن یجری الأمور الا باسبابها، خداوند ابا می کند امور را جز از طریق اسباب آن جاری فرماید»
ما در زندگی روز مره خود از اسباب مادی بسیار بهره مند شده و آنها را به کار می گیریم مثلا بر اتومبیل سوار شده، با هواپیما سفر کرده و از دست و پاهای خود استفاده می کنیم. مسلم است که این اعمال هیچ منافاتی با فکر توحید و مطلق بودن قدرت و علم و تدبیر اراده خداوند ندارد.
طبق این رویکرد تمام اموری یاد شده در پرسش تحت تدبیر الهی انجام می شود وسایر عوال پیدا ونا پیدا همه وسیله واسباب و واسطه اند وهیچ چیزی بی اراده وخواست خداوند محقق نمی شود در قران کریم فرمود: هو یصورکم فی الاحام کیف یشاء = او شما را صورت گیری می کند هر گونه که بخواهد . ودر جای دیگر فرمود : وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ = اگر از آنها پرسیده شود چه کسی آنها خلق نموده می گویند خدواند آفریده است . (۸۷/ زخرف). سعدی در این باره سخن زیبای دارد :
دهد نطفه را صورت چون پری
کی کرده است بر آن صورت گری .
پس تمام نقش در امور مطرح در پرسش از خدواند است ودیگر امور وسیله اند .
چه این که باید توجه داشت طبق قانون علیّت هرگاه علت تامه برای وجود معلول مهیّا شود، معلول حتماً موجود خواهد شد ؛ معلول در اصل وجود خویش هیچ گونه نقشی ندارد. این قاعده در اصطلاح فلسفه جبر عِلّی و معلولی نامیده می شود؛ یعنی آفرینش انسان مانند همه حوادث و پدیده‏ها بر اساس قانوت علیّت است . معلول و پدیده در به وجود آمدن خود، هیچ نقشی ندارد؛ خلقت هر انسان در فرایند تحقق علت های خاص خود تعریف می شود که شکل ظاهری همگرایی علل ازدواج و توالد والدین است ؛ در واقع هر انسان در نتیجه ازدواج و پیوند والدینش خلق شده و به دنیا می آید .
با شکل گیری همه عوامل تولد یک فرزند از قبیل ازدواج و رابطه زناشویی والدین او و برطرف شدن همه موانع خلقت ، حق انتخاب و اختیار او چگونه تعریف می شود و در کجای این داستان قرار می گیرد ؟ نمی توان تصور کرد که فرزند چگونه می تواند به دنیا آمدن یا نیامدن خود ، بلکه بالاتر کیفیت زندگی و وضعیت های خاص آن را انتخاب نماید و چنین ادعایی معقول به نظر نمی رسد .

سلام .سرنوشت دست خداست دست

سلام .سرنوشت دست خداست دست انسانهاست
داستان.وقتی از قدیم گفته شده دخترعمو و پسر عمو باید ازدواج
بچه دار میشند بچه یک نوع بیماری مادرزی دچار می شود
این بچه سرنوشتی داره با رنج درد باید زندگی کنه
بعد پدر و مادر متوجه باشند نباید این ازدواج رخ بده و ازدواج می کنند به حرف پدر و مادر

و مادر
این سرنوشت این بچه های بیمار دست خداست یا خانواده

همشون رفتند حالا با رنج این بچه ها باید زندگی کنند

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
در ابتدا باید گفت : اگر قرار باشد معایب و مزایای ازدواج فامیلی را با یافته های علم روان شناسی بررسی کنیم، اولین موضوع تبلیغات و ذهنیتی است که حداقل در سال های اخیر درباره ازدواج فامیلی وجود داشته است. در واقع اینکه عنوان می شود درصد بروز مشکلات ژنتیکی در ازدواج های فامیلی نسبت به دیگر ازدواج ها بالاتر است، خود نوعی ذهنیت منفی در زوج هایی که به چنین ازدواجی تن داده اند به وجود می آورد. روان شناسان می گویند این ذهنیت منفی می تواند جدا از مشکلات ژنتیکی احتمالی، رابطه خوب زوج ها را در ازدواج فامیلی تحت الشعاع قرار دهد و سلامت روانی آنها را تهدید کند.
بنابراین در خصوص سؤال شما عرض می‏کنیم انسان در انتخاب همسر، آزاد و مختار است و هرگز چنین نیست که پیوند دو نفر از قبل در آسمان بسته شده باشد و آن دو نفر مجبور باشند حتما با هم ازدواج کنند، هر چند نتیجه برخی از اعمال انسان می‏تواند در مراحل انتخاب همسر تأثیر بگذارد و انسان را به سمت و سوی خاصی و تصمیم‏گیری
خاصی سوق دهد.
آن چه بین مردم معروف است، قسمت به معنای عدم تأثیر فرد در سرنوشت خود و تعیین همسر از قبل و سلب اختیار از انسان می‏باشد ، که از نظر اسلام مردود است، چون خداوند به آدمی، اختیار و اراده داده است و در همه امور از جمله ازدواج، حق انتخاب و گزینش محفوظ می‏باشد. شاهد آن روایات زیادی است که همگان را به دقت در انتخاب همسر فراخوانده و ضوابطی را در این امر منظور داشته‏اند. امام صادق(ع) می‏فرماید: «زن همچون گردنبدی است که شخص آن را بر گردن خود آویزان می‏کند، پس بنگر چه چیزی را بر گردن آویخته‏ای!».(۱)
از رسول اکرم(ص) نقل شده: «فردی مناسب برای ازدواج را در نظر بگیرید و انتخاب کنید، زیرا زنانتان فرزندانی شبیه خواهران و برادران خود متولد می‏کنند».(۲) اگر انسان در انتخاب همسر نقشی نداشته باشد، این روایات معنی ندارد.
ازدواج مانند امور دیگر،در قلمرو علم الهی است،یعنی خداوند می‏داند فلان شخص با چه کسی ازدواج خواهد کرد، ولی علم پرودگار اختیار را از او نمی‏گیرد، زیرا علم الهی به عمل اختیاری انسان تعلق گرفته است.
پی‏نوشت‏ها:
۱. میزان‏الحکمه، ج ۲، ص ۱۱۸۲.
۲. همان، ص ۱۱۸۳.

مگه هر چی که جلوی پای ادم

مگه هر چی که جلوی پای ادم قرار میگیره به خواست خدا نیست؟ من اگه فردا برم بیل بزنم خواست خداست اگه پست وزارت بهم بخوره هم خواست خداست. در این مورد هم تلاش کردن معنایی نداره چون هر چقدرم درس بخونی بازم معلوم نیست که کاره ی خاصی بشی مسلما همه بین پست وزارت و بیل زدن وزارت رو انتخاب میکنن ولی این که تو کجا و توی چه شرایطی به دنیا اومدی توی زندگی و شغل اینده ات تاثیر داره پس اگر من حق انتخاب داشتم و یه جای دیگه یا یه زمان دیگه یا توی یه خانواده دیگه به دنیا میومدم پس الان شرایط کاملا متفاوتی با این داشتم. پس مهمترین بخش انتخاب از من گرفته شده و من توی کشور و خانواده ای به دنیا اومدم که مجبور بودم کودک کار باشم و در واقع اینده و کل زندگیم لطمه خورده. حالا این وسط من انتخاب کنم که دزد بشم یا نشم یا معتاد بشم یا نشم خیلی انتخاب شاهکاری نیست در هر حال من توی منجلابی هستم که نمیتونم خودمو بالا بکشم. خب من انتخاب کردم که درس بخونم و خوندم بعد انتخاب کردم که دنبال کار بگردم و گشتم ولی هیچ کار بدرد بخوری پیدا نشد. حقوقیکه میگیرم خرج کرایه خونم رو به زور در میاره. من انتخابای درستی کردم ولی دلیلی بر رستگاریم و عوض شدن شرایطم نشد ولی اگر از من میپرسیدن کجا میخوای به دنیا بیای یا توی چه دوره ای یا توی چه خانواده ای خب الان شاید همه چیز داشتم. شاید اصلا نمیخواستم به دنیا بیام. در ضمن زندگی از زمان تولده تا مرگ، از وقتی که نطفه ات بسته میشه. کی گفته زندگی بین تولد و مرگه؟ از وقتی یه زن و مرد تصمیم میگیرن لچه دار بشن زندگی اون بچه رقم خورده. الان وضعیت جامعه جوریه که نمیتونی از خیلی شرایط نجات پیدا کنی حتی اگر تصمیمات درست باشه. دوم اینکه وقتی مقدر شده که برای یک نفر در زندگیش چه اتفاقایی بیوفته و چه کسایی رو ببینه و چه کارایی رو بکنه این حق انتخاب محدود میشه به شرایطی که براش مقدر شده. یعنی فراتر نمیتونه بره. محدودیت در انتخاب عین انتخاب نکرده. مثلا برای من مقدر شده که فلان روز برم سر فلان کار خب من فکر میکنم که این کار انتخاب من بوده اما اگه مقدر شده بود که برم سر یه کار بهتر پس اون کار بهتر به پستم میخورد و من اونو انتخاب میکردم. جفت این دو تا کار به ظاهر انتخاب منه ولی در باطن چیزی بوده که تقدیر برام رقم زده. و منم نمیتونم برم یه جا یقه یه نفرو بگیرم که الا و بلا منو استخدام کن من این کارو انتخاب کردم. تا یارو خودش اشنا و فک و فامیل داره چرا منو استخدام کنه؟ تقدیرمم این نیست که تو اون کار استخدام بشم یارو هم به ریشم میخنده میگه برو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه. پس یا تقدیر یا انتخاب. اگر تقدیر هست انتخاب نیست و اگر انتخاب هست تقدیر نیست.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
در ابتدا باید اشاره شود که تقدیر و اختیار هر دو درست است . دقت نمایید :
این که از یک طرف مسئله تقدیر الهی مطرح است و از طرف دیگر اختیار انسان، به این معنا است که خداوند مقرّر کرده است که انسان با اختیار و اراده خود، یکی از راه‌ها را انتخاب کند و آن راهی که انسان با اراده خود انتخاب کرده، همان است که مقدّر است.
خداوند به علم الهی خود می داند که انسان با اختیار خود چه راهی را انتخاب کند این قضا و قدر الهی است.
پس تقدیر خداوندی این است که بشر افعال خود را از روی اختیار انجام دهد، نه این که تقدیر او را به انجام یک طرف مجبور سازد. انسان به هر سو که رو آورد، همان قضا و قدر او است که با دست خود آن را انتخاب می‌کند.
انسان فقط یک نوع سرنوشت ندارد، بلکه سرنوشت‌های گوناگونی در پیش دارد که ممکن است هر کدام از آن‌ها جانشین دیگری گردد، مثلاً اگر کسی بیمار شود و معالجه کند و نجات پیدا کند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. نیز اگر معالجه نکند و رنجور بماند و یا بمیرد، آن نیز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.
امیرالمؤمنین(ع) از کنار دیوار شکسته و کجی برخاست. پرسیدند: از قضای الهی فرار می‌کنی؟ فرمود: از قضای الهی به قدر او پناه می‌برم.(۱) «یعنی درست است که تا قانون علیت که منتهی به فرمان خداست، نباشد، دیوار شکسته سقوط نخواهد کرد، اما همان خداوند به من عقلی داده که آن خود یک حلقه از سلسله قانون علیت است و یک عامل بازدارنده در برابر این گونه حوادث. البته دیوار عقل و شعور ندارد و بدون اعلام قبلی سقوط می‌کند. اما من می‌توانم به قدر الهی پناه ببرم؛ یعنی با عقل خود چنان محل نشستن را اندازه گیری کنم که اگر دیوار سقوط کند روی من نیفتد».(۲)
با یک مثال معنای قضا و قدر الهی روشن می‌شود: «اگر کسی بالای بام ایوانی خود را روی زمین بیفکند و بگوید: اگر مقدر است بمیرم می‌میرم و اگر مقدر است بمانم می‌مانم، این گفته درست نیست، زیرا قضا و قدر الهی این است که بشر دارای اختیار و اراده باشد و بتواند خود را از بام پرت کند و بمیرد و یا آن که از راه بام، پله پله به زیر آید و بماند. هر کدام را که انتخاب نماید، قضا و قدر و سرنوشت او است.
بنابراین تعیین سرنوشت و مقدرات، به معنای تعیین علت‌ها و اسبابی است که زندگی انسان‌ها را رقم می‌زند . بخشی از این اسباب و علت‌ها به وسیله خود انسان تحقق می‌یابد.
عوامل مؤثر در کار جهان که مجموعاً‌ علل و اسباب جهان را تشکیل می‌دهند و مظاهر قضا و قدر به شمار می‌روند،‌منحصر به امور مادی نیستند. یک سلسله امور معنوی نیز وجود دارد که در تغییر و تبدیل سرنوشت بشر مؤثر است. رفتار و کردار بشر حساب و عکس العمل دارد. خوب و بد در مقیاس جهان بی تفاوت نیست، مثلاً آزار رساندن به جاندار، اعم از حیوان و انسان به ویژه به صاحبان حقوق از قبیل پدر و مادر و معلم،‌ اثرهای بدی در زندگی دنیا به بار می‌آورد. هم چنین احترام به آن‌ها در سعادت و زندگی انسان بی اثر نیست. دعا هم یکی از عوامل معنوی این جهان است که می‌تواند در سرنوشت حادثه ای مؤثر باشد. صدقه نیز یکی از عوامل مهم معنوی است. اصولاً کارهای خیر و نیکویی‌ها و به طور کلی گناه یا اطاعت، توبه یا پرده دری، دادگری یا بیدادگری، نیکوکاری یا بدکاری، ‌دعا یا نفرین و همانند آن‌ها چیزهایی هستند که در سرنوشت بشر از نظر عمر، سلامت، روزی و موفقیت مؤثر می‌باشند.
این که می‌گوییم بشر اختیار دارد و می‌تواند در سرنوشتش نقش داشته باشد، بدین معنا نیست که همه چیز در اختیار بشر قرار دارد. بسیاری از امور است که در اختیار آدمی نیست، اما در امور مربوط به افعال اختیاری خویش نقش دارد.
معنای درست علم خدا به سرنوشت آن است که خداوند در ازل می داند که هر فرد انسانی با اختیار و انتخاب خود چه سرنوشتی را برای خود رقم خواهد زد، بنابراین علم خداوند از ابتدا به کارهای انسان با اختیار و انتخاب او تعلق می گیرد، پس با این حساب، علم خداوند نه تنها مغایر با انتخاب ما نیست، بلکه انتخاب و اختیار ما را تأیید می کند.

پی‌نوشت‌ها :
۱. توحید صدوق (چاپ تهران) ص ۳۳۷،نشر جامعه مدرسین قم ،۱۳۹۸ ق.
۲. ناصر مکارم شیرازی، پیدایش مذاهب، ص ۲۹،نشر نسل جوان قم، ۱۳۷۷ ش.

آیا خداوند می داند انسان ها

آیا خداوند می داند انسان ها چگونه سرنوشت خود را تغییر میدهند، اگر می داند پس چرا آفریده شده ایم یا اگر نمیداند، پس این یک ضعف به حساب نمی آید؟

تصویر پاسخگوی اعتقادی

سلام .

سلام .
خداوند بر همه دانا و آگاه وتوانا است
وانسان را مختار خلق نموده تا با اراده و اختیار خود رفتار نمایید

در سوره تبت يدا ابي لهب ...

در سوره تبت يدا ابي لهب ... خدا میگه بریده باد دست ابي لهب . خب مگه خدا نمیتونه همون آن ابي لهب و تیکه تیکه کنه؟ به بحث عدالت هم که برسیم هیچ بچه ای دوست نداره تو سومالی به دنیا بیاد. آخه کجای این عدالته که طرف تو سومالی تو وضعیت وحشتناک بدنیا بیاد یا تو بهترین جای اروپا؟

تصویر پاسخگوی اعتقادی

سلام .

سلام .
گرچه جزئیات این گونه امور به طور دقیق و کامل برای کسی به خوبی روشن نیست، ولی در برخی روایات آمده که مؤمنان در عالم برزخ همدیگر را دیدار می‌کنند و ملاقات‌های با هم دارند و در یک جا جمع هستند، کسی به امام صادق(ع) عرض کرد :برادر من در بغداد است و نگرانم که در همان جا بمیرد، فرمود: «باکی نیست، هرجا که بخواهد بمیرد چون مؤمن در شرق و یا در غرب زمین باقی نمی‌ماند .خداوند روح او را در وادی السلام با ارواح مؤمنان دیگر قرار می‌دهد».
راوی می‌گوید: به حضرت عرض کردم: وادی السلام کجاست؟ حضرت فرمود: «در پشت کوفه، گویا اجتماع ارواح را می‌بینم که حلقه حلقه نشسته‌اند و با یکدیگر گفتگو دارند».(۱)
از امیر مؤمنان(ع) سؤال شد: آیا مردگان با هم اُنس و اجتماع دارند؟ حضرت فرمود: «بلی اگر پرده در جلوی دیدگان تو برداشته شود آنها را می‌بینی که حلقه حلقه نشسته و با عمامه خود یا چیزی دیگری پشت و ساقه‌های پای خود را به هم بسته و بدین طریق نشسته و گفتگو دارند.هیچ مؤمن در زمینی از دنیا نمی‌میرد مگر آن که به روح او گفته می‌شود که به وادی السلام ملحق شود . وادی السلام بقعه‌ای از بهشت عدن است».(۲)
امیر مؤمنان(ع) فرمود: «اگر پرده از برابر چشم‌های شما بر داشته شود می‌بینید که ارواح مؤمنان در وادی السلام حلقه‌وار گرد خود نشسته و با یکدیگر سخن می‌گویند و سرگرم گفتگو و گفت و شنود اند اما ارواح کفار در برهوت هستند».(۳)
از این گونه روایات معلوم می‌شود که ارواح ممکن است به صورت فردی و جمعی یا گاهی فردی و گاهی جمعی نظیر آنچه در دنیا هستند. در برزخ نیز همان گونه زندگی داشته باشند.

پی‌نوشت‌ها:
۱. محمدحسین تهرانی، معادشناسی، ج ۳، ص ۲۳۳، نشر حکمت ۱۴۰۳ق.
۲. همان، ص ۲۳۴ ـ‌۲۳۵.
۳. همان، ص ۲۳۶.

ببخشید میخواستم ببینم اگه

ببخشید میخواستم ببینم اگه ما یک اتفاق بد واسمون پیش بینی شده باشه بعنی توی طالع بینی بخونیم بعد میتونیم از خدا بخوایم که اون اتفاق ازمون رفع بشه ؟

تصویر پاسخگوی اعتقادی

سلام .

سلام .
فال مطلبی است خرافی، و طالع گویی و از این طریق سرنوشت کسی را پیش بینی نمودن، هیچ گونه اعتبار و صحت ندارد. غیب گویی با استفاده از فال گیری و طالع بینی (از آینده کسی خبر دادن) از نظر شرعی جایز نیست.
پیامبر فرمود: "هر کسی نزد ساحر، یا کاهن دروغ گویی برود و گفته او را باور کند،‌ به کتاب خدا کافر شده است".
طالع بینی ها اعتبار شرعی و علمی ندارد بلکه بر اساس حدس و گمان است، اگر چه گاهی در برخی موارد مطابقت با واقع داشته باشد. برای رفع احتمالات با پرداخت صدقه و دعا می توان از عوارض آن به دور بود.

اولا قربان جان چیزی که گفتید

اولا قربان جان چیزی که گفتید بسیار چرند بود چون که سرنوشت و قسمت و تقدیر جاست به دست الله یگانه است و اگر هم بخواهد تغییر کند باید خدا بخواهد درست است که خداوند به انسان هوش و عقل داده است اما چه بسا کنترل هر کدام را نیز به عهده دارد و ناگفته نماند خداوند عالمیان میخواهد هر کدام از بندگانش(انسان ، حیوان ؛ گل ، شی و ...) چگونه ، چطور و به چه سبکی باشند الله میخواهد که یکی بد یکی خوب یکی خلافکار یکی تمیز یکی دزد یکی درو یکی زرنگ یکی تنبل و .... باشند و اگر این چیز ها نبودند و قرار بود فقط خوبی در این دنیا باشد دگر دنیایی ساخته نمی شد مثلا الان قسمت بود در اینجا در این سایت و در این هنگام این متن را بنویسیم و در این سایت قرار دهم.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

سلام .

سلام .
خوب است دراین تعبیر ( قربان جان چیزی که گفتید بسیار چرند بود) تان تجدید نظر نمایید
و کمی مادب تر بهتر .
در ثانی تقدیر را باید درست معنا نمایید :
سهم آدمی از مقدرات الهی اولاً این است که خداوند اراده و اختیار را برای آدمیان مقدر کرده است ؛یعنی خداوند در قضا و قدر عینی خود چنین مقدر کرده که انسان ها با اراده و اختیار خود عمل کنند و هیچ گونه جبری به آنها در نحوة عملکردشان وجود نداشته باشد. از این روی حکیم صدرالمتألهین تصریح کرده:
« آدمی در مختار بودنش مجبور است ؛یعنی برای او از سوی خداوند مقدر شده که با اراده و اختیار عمل کند. پس اختیار انسان اختیاری نیست بلکه انسان در مختار بودنش مجبور است و نمی‌تواند مختار و با اراده نباشد».(۱)
بنابراین اختیار داشتن انسان جزئی از مقدرات الهی است.
دوم: اختیار انسان از تقدیرات الهی این است که هرچه را خداوند در قضا و قدر عینی خود برای آدمی مقرر داشته است، انسان با اراده و اختیار و سایر شرایط و علل و عوامل آنها را انجام می دهد، و در انجام آن امور هیچ گونه جبری بر او نیست.(۲)

اگر تقدیر را سرنوشت بدانیم ، در مورد رابطه سرنوشت و اختیار می توان گفت :
در مورد سرنوشت، دو تفسیر وجود دارد:
تفسیر نخست مى گوید: سرنوشت هر کس از روز نخست، بدون اطلاع و حضور او، از طرف خداوند تعیین شده و بنابراین هر کس با سرنوشت معیّنى از مادر متولد مى شود که قابل دگرگونى نیست. هر انسانى نصیب و قسمتى دارد که ناچار باید به آن برسد. چه بخواهد و چه نخواهد، ‌و کوشش‌ها براى تغییر سرنوشت بیهوده است. بنابراین تفسیر،‌بدیهى است که انسان موجودى مجبور و بى اختیار است.
بررسى منابع اسلامى نشان مى دهد این تفسیر مورد تأیید اسلام نیست و قبول و پذیرش آن، تمام مفاهیم مسلّم اسلامى از قبیل:‌تکلیف، جهاد، سعى و کوشش و استقامت را به هم مى ریزد.
استاد مطهرى مى گوید: «اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهی،‌انکار اسباب و مسببات و از آن جمله قوه و نیرو و اراده و اختیار بشر است، چنین قضا و قدر و سرنوشتى وجود ندارد و نمى تواند وجود داشته باشد».(۳)
اما در تفسیر دوم از سرنوشت، در عین حال که دست تقدیر الهی در زندگی انسان و قضا و قدر الهی را مردود نمی داند، نقش انسان را در تعیین سرنوشت زندگی او می‌پذیرد. در این تفسیر، نقش انسان نه تنها مغایر با سرنوشت نیست، بلکه جزئی از سرنوشت است .
در سرنوشت و تقدیر انسان چنین است که او سرنوشت خود را تعیین نماید. در واقع اختیارداشتن انسان جزئی از تقدیرات الهی است.

پی‌نوشت‌ها:
۱. ر،ک: اسفار اربعه، ج ۶، ص ۳۷۶، نشر دار الاحیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.
۲. آموزش کلام اسلامی، ج ۱، ص ۳۲۸، نشر طه، قم ۱۳۷۸ش.
۳. مجموعة‌آثار، ج۱، ص ۳۸۴.

والا من که سر در نمیارم اگه

والا من که سر در نمیارم اگه کلا همه چیز دست خدا نبود پس استعدادهای ذاتی و خانواده پولدار و سالم و بیمار هنگام تولد از کجاست؟ پس همه چیز دست سرنوشت و خداوند است اگه خدا نخواد هرچقد تلاش کنی به جایی نمیرسی حتی نمیتونی تلاش کنی.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

سلام.

سلام.
قضا و قدر با اختیار انسانی منافاتی ندارد زیرا انسان در تمامی کارهایی که از او سر می زند، مختار و آزاد است و در عین حال این تقدیر الهی است که او را به هر سو می کشد، چرا که مختار بودن انسان جزء تقدیرات و قضا و قدر الهی است. برای روشن شدن رابطة قضا و قدر با اختیار انسان اندکی توضیح می دهیم:
قدر: یعنی اندازه و اندازه گیری و تعیین حدّ و حدود چیزی و در اصطلاح به این معنا است که خداوند برای هر چیزی اندازه ای قرار داده و آن را بر اساس اندازه گیری و محاسبه و سنجش آفریده است.
قضا: یعنی حکم و قطع و حتمیت. در نظام آفرینش،‌موجودات مادی از چندین راه ممکن است به وجود بیایند، (مثلاً اگر به خانة شما از چند کوچه راه باشد، ورود به خانة شما از چند راه ممکن است. حال اگر از میان چندین راه ممکن، علل و اسباب پیدایش یکی از آن‌ها فراهم شد و تنها همان یکی تحقق یافت،‌این مرحله از تحقق را قضا می نامند.
تردیدی نیست که خداوند برای هر چیزی علت ها و اسباب هایی قرار داده که هستی و مشخصات آن بستگی به آن‌ها دارد. این طور نیست که هر چه در جهان پدید می آید، بدون رابطه با قبل و بعد و صرفاً اتفاقی و بی حساب باشد. همان گونه که در بارش برف و باران و ... علل و عواملی دخالت دارد و هرگز چنین کاری بی علل و اسباب انجام نمی پذیرد، همچنین کارهای بشر از روی تصادف و اتفاق از او سر نمی زند، بلکه نخست چیزی را تصور می کند، سپس به آن می اندیشد و پس از آن که فایدة واقعی یا پنداری آن را پذیرفت، ‌به انجام آن می کوشد. پس انجام هر حادثه ای در جهان علت و سببی دارد و این نظامی است تخلف ناپذیر و خداوند نیز این چنین مقرّر کرده است.
بدیهی است این مسئله با اصل آزادی و اختیار انسان منافات ندارد،‌زیرا اختیار و آزادی یکی از اسباب و علل جهان است؛ یعنی خداوند خواسته و مقدّر نموده که بشر کارهای خود را به ارادة خود انجام دهد، و سرنوشت خویش را رقم زند. این که می گوییم کارهای انسان هم به اختیار خود او است و هم قضا و قدر الهی دخالت دارد، به همین معنی است که خدا اراده فرموده و مقدّر کرده که بشر سرنوشت خود را تعیین کنند. بشر مختار و آزاد آفریده شده، یعنی به او عقل و فکر و اراده داده شده است. بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ نیست که او را از بالا به پایین رها کرده باشند و تحت تأثیر عامل جاذبة زمین خواه نا خواه به طرف زمین سقوط کند. نیز مانند گیاه نیست که تنها یک راه محدود در جلوی او هست و همین که در شرایط معیّن رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذایی را جذب و راه رشد و نمو را طی می‌کند. هم چنین مانند حیوان نیست که به حکم غریزه کارهایی انجام دهد. بشر همیشه خود را در سر چهار راه هایی می بیند و هیچ گونه اجباری که فقط یکی از آن‌ها را انتخاب کند ندارد و سایر راه ها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آن‌ها به نظر و فکر و ارادة او مربوط است؛ یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معیّن می‌کند.
این جا است که پای شخصیت و صفات اخلاقی و روحی و سوابق تربیتی و موروثی و میزان عقل و دور اندیشی بشر به میان می آید و معلوم می‌شود که آینده سعادت بخش یا شقاوت بار هر کس تا چه اندازه مربوط به شخصیت و صفات روحی و ملکات اخلاقی و قدرت عقلی و علمی او است،‌و بالاخره به راهی که برای خود انتخاب می‌کند. تفاوتی که میان بشر و آتش که می سوزاند و‌آب که غرق می‌کند و گیاه که می روید و حتی حیوان که راه می رود وجود دارد، این است که هیچ یک از آن‌ها کار و خاصیت خود را از چند کار و چند خاصیت برای خود انتخاب نمی کنند، ولی انسان انتخاب می‌کند. او همیشه در برابر چند کار و چند راه قرار گرفته است، و قطعیت یافتن یک راه و یک کار فقط به خواست شخصی او مربوط است.
انسان، عملی را که با غریزه طبیعی و حیوانی او موافق است و هیچ مانعی خارجی برای آن وجود ندارد، به حکم تشخیص و مصلت اندیشی قادر است ترک کند (مانند ترک گناهان) هم چنین کاری را که مخالف خواسته های نفسانی او است و هیچ گونه عامل اجبار کنندة خارجی وجود ندارد، به حکم مصلحت اندیشی و نیروی خرد می‌تواند انجام دهد مانند خوردن دارو و حاضر شدن برای عمل جراحی.
این که از یک طرف مسئله تقدیر الهی مطرح است و از طرف دیگر اختیار انسان، به این معنا است که خداوند مقرّر کرده است که انسان با اختیار و ارادة خود، یکی از راه ها را انتخاب کند و آن راهی که انسان با ارادة خود انتخاب کرده، همان است که مقدّر است. به عبارت دیگر:‌خداوند به قضا و قدر مقرّر کرده که انسان با اختیار خود، آن راهی که خداوند از ازل می داند، انتخاب کند.
پس تقدیر خداوندی این است که بشر افعال خود را از روی اختیار انجام دهد، نه این که تقدیر او را به انجام یک طرف مجبور سازد. انسان به هر سو که رو آورد، همان قضا و قدر او است که با دست خود آن را انتخاب می‌کند.
انسان فقط یک نوع سرنوشت ندارد، بلکه سرنوشت های گوناگونی در پیش دارد که ممکن است هر کدام از آن‌ها جانشین دیگری گردد، مثلاً اگر کسی بیمار شود و معالجه کند و نجات پیدا کند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.
نیز اگر معالجه نکند و رنجور بماند و یا بمیرد، آن نیز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.

با سلام

با سلام
این تکست فقط تجربه شخصی بنده هست و فقط افکارم رو به اشتراک میزارم نه قضاوت میکنیم ونه تایید
من فکر میکنم اختیارات ما خیلی محدوده آنچه که هست سطحی ظاهری
شده تا حالا بپرسین از خودتون چرا اون شخص معلول نیازمند به دنیا اومده یا چرا اون شخص چشم باز کرده غرق ثروتو بالغ هم که میشه خوش تیپو همه چی تمومه
یا چرا ایرانی هستیم خوب شد کنیایی نشدیم از گشنگی خوراک کرکسا بشیم یا چرا نطفمون تو یه کشور مرفح بسته نشده راحت بدون استرس زندگی کنیم
تو قران بارها اشاره شده ما هر که راکه بخواهیم بی حساب کتاب روزی میدهیم هرکه راکه بخواهیم تنگ میکنیم روزی ان را
تجربه بنده اینه تا خود خدا نخواد حتی بزرگترینو هوشمندانه ترینو سرسخت ترین آدمم که باشی باز اون پایین مایین نایی روزیت به سختی در میاد به نسبت تلاشت فقط نامیدی به سمتته و خستگی هر بار که بلند میشی به هوای تغییرات بزرگ باز میبینی تو یه گردونه ای هستی که دوباره رسوندت سر جای قبلی
برعکس همین مسئله هم هست خیلی کسا با کمترین رحمت فکر پشتکار به شدت پیشرفت میکننو همه رو مبهود میکنن و چون فکر میکنن خودشون رسیدن یه اعتماد به نفس کاذبی که غرور منیت همراهشه همه زو از بالا میبینن و مردم کم تفکر به امید این که بزار این کارو کنم بزار اون کارو کنم برسم همچنان در حال در جا زدنن
واقعیت اینه شما احتیاج به هیچ عنصری ندارین برای موفقیت اجتماعی یا سلامتی
اگه خدا بخواد بی ارزشترین چیز رو بهانه قرار میده و با همون شمارو به بهترین وجه بالا میکشه
اگرم خواست خدا نباشه شمش طلا باشه یا جسم خیلی قوی هم که باشه به روزش ازتون میگیره
پس خوش باشید خوش زندگی کنید خودتونو به هیچ وجه با کسی مقایسه نکنید و همیشه شاکر باشید برای داشته هاتون به فکر بیشتر شدنش نباشید قسمت شما باشه نخوایدم وارد زندگی شما میشه

در پناه خدا

تصویر شهرسوال

با سلام خدمت شما دوست گرامي

با سلام خدمت شما دوست گرامي
زندگي دنياي و مادي محل تفاوت ها و اختلاف ها است و اين اختلاف و تفاوت ذاتي اين عالم است و اگر بخواهيد آن را از عالم ماده بگيريد ماده بودن عالم را منکر شده ايد. پس اختلاف هست و ناگزير.
و خدا از همين اختلاف بساط تکليف را فراهم کرده و انسان ها را از همين مختلف بودن ها با هم مي سنجد و امتحان مي کند يکي فقير و ديگري ني يکي زشت و ديگري زيبا يکي... پس هميشه بين انسانها اختلاف و تفاوت هست:
انظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَلَلآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَكْبَرُ تَفْضِيلًا
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيم
وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ ? إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ ۱۶۵
و او کسي است که شما را جانشينان (و نمايندگان) خود در زمين ساخت، و درجات بعضي از شما را بالاتر از بعضي ديگر قرار داد، تا شما را به وسيله آنچه در اختيارتان قرار داده بيازمايد؛ به يقين پروردگار تو سريع العقاب و آمرزنده مهربان است. (کيفر کساني را که از بوته امتحان نادرست درآيند، زود مي‌دهد؛ و نسبت به حق پويان مهربان است.)

اما يک نکته بسيار مهم را بايد توجه کرد و آن اين که خدا اين تفاوت ها را بدون علت و اسباب ايجاد نمي کند مثلا اگر فقري در جامعه اي هست معلول کم کاري و عدم استفاده از ظرفيت ها در ان جامعه و استفاده درست نکردن از قوانين عالم است و يا اگر فرزند ناقصي به دنيا مي آيد معلول عملکرد والدين است .
پس اين گونه نيست که خدا انسان ها را مجبور به بد زيستن کرده باشد و يا افرادي را در فقر نگه دارد و برخي را در غني .
بلکه خدا چگونه خوب زيستن را به ما آموزش داده است اگر قومي آن را رعايت کنند خدا اراده مي کند که زندگي آنها سامان بگيرد و الا نه.
شما ببنيد مسلمان ها تا چند قرن قبل در اوج عزت و رفاه مادي زندگي مي کردند و کشورهاي ديگر آرزوي زندگي با مسلمانان را داشتند اما متاسفانه با عملکرد بد مسلمانان و اختلافات و جنگ ها و ... که بعضا ساخته و پرداخته دشمنان بود در زمين دشمن بازي کردند و اوضاع بر عکس شد.
درست است که انسان نبايد خود را با ديگران مقايسه کند ولي نبايد منکر اين شد که ما در ساختن زندگي خود نقش موثري داريم و اين ما هستيم که زندگي خود را بهخير يا شر تغيير مي دهيم:
قرآن مي فرمايد:«إِنَّ اللهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ» خدا مردماني را تغيير نمي دهد مگر آن که خود ، خويشتن را تغيير دهند(چه به خوب چه به بد)

/۴۰۰۲۲۶/

به نظر من همش دست خداست خودش

به نظر من همش دست خداست خودش ما رو آفریده و خوب می شناستمون بعد تو شرایطی قرارمون میده که باز خودش می دونه ما تو این شرایط چیکار می کنیم نمی دونم شاید یه قسمت خیلی کوچیکش دست خودمون باشه ولی بیشترش دست خداست و ما اختیاری نداریم

تصویر شهرسوال

سلام

سلام
اگر ما اختيار زيادي نداشته باشيم چرا بايد خداوند ما را به سمت کار خوب تشويق کند؟ ما که اختياري نداريم.
چرا بايد پيامبر ص بفرستد و راه خوب را نشان دهد؟ ما که اختياري نداريم.
در اين صورت خداوند نمي تواند ما را به جهنم بفرستد زيرا ما بدون اختيار بوده ايم و اگر کار بدي هم کرده ايم، در انجام آن کار بد اختياري نداشته ايم. و البته اگر کار خوبي هم کرده باشيم سزاوار پاداش نيستيم چون در انجام آن بي اختيار بوده ايم.
انا هديناه السبيل اما شاکرا و اما کفورا
خداوند مي فرمايد ما راه را روشن مي کنيم و اين خود انسان است که تصميم مي گيرد که شکر گذار باشد يا کفران کند.
شايد بعضي عوامل مثل خانواده و محيط در مدل تصميم گيري ما موثر باشند اما معنايش اين نيست که اختيار نداشته باشيم. خداوند به ما عقل داده است و اتفاقا انتظار دارد که با استفاده از عقل و فطرت تصميم بگيريم که کار درست را انجام بدهيم، هر چند که خانواده راه ديگري رفته باشند. خداوند در قرآن کريم بت پرستان را توبيخ مي کند که چرا به تقليد از پدر و مادر خود بت مي پرستند و عقل خود را به کار نمي بندند.
موفق باشيد

/۴۲۱۴۲۶/

نظرات