علاقه و وابستگی به همجنس

دختری هستم ۱۷ ساله که دو سالی است عشق بی حاصلی عذابم ميدهد. عشقی عظيم به يک دختر! بگذاريد از اول بگویم. سال اول دبيرستان با وی آشنا شدم از همان اول برایم خاص بود. خیلی دوستش داشتم. اما سعی می‌کردم کتمان کنم. هر روز و شب بفکرش بودم، تمام دنيا من شده بود.  حس مي‌كردم او هم دوستم دارد. باهم صميمي‌تر شديم وقتی کنارم مي‌نشست خيلي ذوق مي‌كردم و احساس و آرامش خوبی داشتم. اسمش قلبم را مي‌لرزاند. خدا ميداند به امید دوباره با او بودن تابستان رو چگونه گذراندم. در دوم دبيرستان کنار من ننشست انگار اصلا مرا نمی‌بیند. خيلي عذاب مي‌كشيدم وقتی با يكی ديگر صحبت می‌کرد. وی با دختری صميمي شد که همان دختر با من هم دوست بود و فقط ازحرفهايی كه عشقم به ایشان مي‌گفت به من می‌گفت. جملاتی چون: عاشقت هستم، خيلي دوستت دارم، من خيلي وابسته‌ تو شدم و ... . من فقط عذاب مي‌كشدم از عشقی كه عشقم نسبت به وی داشت. حتی ديگر اجازه نمی‌داد به وی دست بزنم. خلاصـه تير ماه پرسيدم چرا اينقدر اذيتم كردید. مي‌گفت از رو لجبازی بوده من تو را دوست داشتم و تو تنهاترين حسم بودی و من تظاهر ميی‌كردم كه او را دوست دارم تا به تو حرص دهم، چون دوستت داشتم. نمی‌دانم چه كنم، سخنانش را باور كنم يا نه. و از طرفی ديگر چون ميدانم اين عشق هيچ عاقبتي ندارد چون هردو دختريم، مي‌خواهم فراموشش كنم. اما نمی‌توانم صبح چشمانم را كه باز مي‌كنم تا شب موقعی كه چشمانم مي‌بندم در ذهنم است. از دلتنگی‌اش روزی دو ساعت گريه ميكنم. هر چه سعی می‌کنم دیگر فکر نکنم و رابطه‌ام را قطع کنم نمی‌شود. شما را بخدا كمكم كنيد؟ چگونه بايد از اين عشق بي حاصل راحت شوم.

 

با سلام به شما پرسشگر عزیز!
حقیقت این است که تا انسان خودش از خطرات یک کار افراطی آگاه نباشد و آن کار را به صلاح خود بداند نمی توان او را از آن کار منصرف نمود. پس ابتدا لازم است شما مطالبی را که ارائه می شود در اختیار فرد مذکور بگذارید تا به یکسری واقعیات پی ببرد و بعد در قدم بعدی خود تصمیم بر ترک اینگونه روابط افراطی بگیرد.
قبل از ارائه راهکارها باید اصل مسأله را ریشه یابی کنیم و علل اینگونه رفتارها را کشف کنیم و سپس حد و حدود آن را با توجه به مسائل شرعی و یافته های روان شناختی مشخص کنیم. بدون تردید انسان دارای یک سلسله نیازهای مادی و غیرمادی است و رشد و کمال او نیز در گرو ارضای صحیح و به موقع این نیازهاست.
یکی از مهمترین نیازهای انسان، نیازهای عاطفی است. انسان از بدو تولد تا پایان عمر باید عواطفش ارضا شود و الا دچار مشکل می شود. نیاز به محبت ورزیدن به دیگران و مورد محبت دیگران واقع شدن دقیقا یک نیاز عاطفی است. این نیاز در طی مراحل مختلف رشد و در مراحل گوناگون زندگی شکل های مختلفی پیدا می کند و در هر دوره ای به گونه ای متناسب با آن زمان باید ارضا شود. در دوره نوزادی از طریق والدین به خصوص مادر با بوسیدن نوزاد، در آغوش گرفتن او و نگاه های محبت آمیز مادر به او و با چسباندن او به خود نیاز کودک ارضا می شود. در این دوره تأمین نیازهای عاطفی کودک به اندازه نیازهای فیزیولوژیکی مانند آب و غذا و پوشاک برای رشد نوزاد ضرورت دارد. در دوره کودکی تأمین این نیاز توسط اعضای خانواده و همه کسانی که به نحوی با کودک ارتباط دارند تأمین می شود. در دوره نوجوانی از طریق دوستان و گروه همسالان و در دوره جوانی از طریق دوستان، خویشاوندان و همسر به این نیاز پاسخ داده می شود. روان شناسان علت وابستگی انسانها را به یکدیگر همین نیازهای عاطفی می دانند. اگر این نیازها از همان اول به طور صحیح و به موقع تأمین شود نوزاد، کودک و نوجوان وابستگی ایمن پیدا می کند و الا وابستگی ناایمن و مرضی در او شکل می گیرد یعنی در عین حال که به دیگران وابسته است ولی احساس امنیت کافی نیز نمی کند و مستعد انواع اختلالات روانی مانند بیماری های اضطرابی، افسردگی و... می شود و دیر یا زود به دامن یکی از این بیماری های روانی فرو می غلتند.

گفتنی است اساس و پایه دوستی ها در سن نوجوانی و جوانی که با جذبه و شور زیادی همراه است، غالبا بر مبنای عواطف و احساسات شکل می گیرد و نه بر اساس منطق و عقل. مقدمه این دوستی ممکن است جاذبیت یک فرد از نظر ظاهری یا شخصیتی یا پاره ای از صفات اخلاقی باشد که او را برای فرد دیگر دوستداشتنی می سازد که توانسته در روح و روان او تأثیر عمیقی بگذارد و خلأ عاطفی اش را به وسیله آن پر کند. ماهیت این دوستی گرچه در ابتدا دوستانه، پاک و بی شائبه است، ولی امکان آلوده شدن آن به مسایل دیگر وجود دارد. زمانی که این علاقه به اوج خود می رسد، آنها را دچار سرگردانی می کند که اکنون چه باید بکنند. این سرگردانی ممکن است با بعضی آثار مخرب دیگری همراه شود.

روانشناسان معتقدند احساس تعلق و وابستگی به دیگران از اساسی ترین نیازهای فردی است و بر رشد روانی جسمی و اجتماعی فرد تأثیر می گذارد. در واقع دوستان برای فرد تكیه گاهی هستند كه به او احساس امنیت می دهند. همسالان حكم درمانگران قابل اعتماد و سرمشقهای رفتاری را برای یكدیگر دارند. این كنشهای متقابل با دوستان باعث می شود كه آنها احساسات و عقاید یكدیگر را هر چه بیشتر درك كنند و در برابر آن حساس باشند.[۱]
مرحله اجرائی، مرحله ای است كه جوان می خواهد بهترین و ارزشمند ترین چیزی كه دارد به دوست صمیمی خود هدیه كند و این یكی از ویژگی های مهم این مرحله است كه اریكسون یكی از روانشناسان غرب، آن را مرحله صمیمت نام گذاری كرده است. جوان تمام هم و غم اش و فكر و اندیشه اش ، دوستی است كه برای او ارزش و اهمیت قائل است به همین جهت است كه روابط دوستانه اش بسیار زیاد است. بنابراین چنین حالتی در این دوران چندان غیرطبیعی نیست.
لازم به ذکر است جوانانی که از روحیه عاطفی بیشتری برخوردارند و اجتماعی تر و خونگرم هستند تحت تأثیر احساسات و عواطف دیگران بیشتر واقع می شوند.

علاقه و وابستگى به دوستان تا وقتى كه موجب اخلال در برنامه زندگى و كارى انسان، مزاحمت با حقوق والدین، مشغولیت ذهن و ضعف اراده و عدم اعتماد به نفس و ضعف ایمان نگردد اشكالى ندارد، بلكه اگر در راستاى اصلاح و قوّت بخشیدن به این امور باشد بسیار خوب و مفید خواهد بود، البته بهترین سیاست در این مسائل، میانه‏‌روى است و زیاده‌‏روى و افراط در آن موجب به وجود آمدن مشكلات ذكر شده خواهد گشت، در نتیجه اگر بخواهید در این مسأله در حد اعتدال رفتار نمایید درباره مشكلات آن فكر كنید و سعى كنید خود را قانع كنید كه افراط در این زمینه به ضرر روح و سلامت روان شما است. علاوه بر این كه افراط در این گونه دوستى‌‏ها گاهى اثر عكس مى‌‏گذارد و روابط دوست با انسان به جاى گرمى به سردى مى‏‌گراید. زیرا افراط شما موجب به وجود آمدن توقع زیادتان مى‌‏گردد و ممكن است او نتواند در حدّ توقّعتان شما را راضى نماید.

علت دیگر دوستی های افراطی نیاز جنسی است که هم پایه های زیستی دارد و هم جنبه روانی، لذا میل به جنس مخالف شدت پیدا می کند و گاهی اوقات نیز به دلایل گوناگونی ممکن است در قالب همجنس خواهی ظاهر شود. بنابراین علت این وابستگی ها در واقع نیازهایی است که انسان دارد اما سؤال اینجاست که اگر علت آنها نیازهای واقعی زیستی و روان شناختی است چرا تبدیل به اختلال رفتاری و انحراف می شود؟ علل این انحرافات رفتاری بسیار زیاد است و هر فردی ممکن است به دلایل خاصی دچار این انحرافات شود.

گاهی خانواده ها وظیفه خود را به دلیل عدم آگاهی یا اهمال کاری درست انجام نداده اند، گاهی اوقات دوستان ناباب، گاهی رسانه های جمعی و تبلیغات فرهنگی و الگوسازی های غلط، تقلیدهای کورکورانه، بالا رفتن سن ازدواج، اختلاط دختر و پسر در دانشگاه ها، نداشتن الگوهای مطلوب، جهل و ناآگاهی از پیامد انحرافات رفتاری، افراط و تفریط ها، ضعف ایمان و بی توجهی به آموزه های دینی، کم رنگ شدن ارزش های اخلاقی و معنوی و ده ها عامل دیگر می توان برشمرد که می توانند علل این مشکلات رفتاری بین نوجوانان و جوانان باشند. اما از نظر شرعی حکم این وابستگی ها چیست و حد و حدود آن چه مقدار است؟


از نظر شرعی دوستی با جنس موافق و محبت ورزیدن به یکدیگر اشکالی ندارد اما اگر تبدیل به لذات شهوی و جنسی شود در هر مرتبه ای که باشد اعم از نگاه کردن، بوسیدن و تماس بدنی، همه حرام است و باید به جوانان تذکر داده شود تا حدود شرعی را در اینگونه ارتباطات دوستانه مراعات کنند و برای پیشگیری باید قبل از این که اینگونه وابستگی ها به انحراف جنسی و رفتاری تبدیل شود از شدت گرفتن آن جلوگیری کرد.
همچنین تذکر این نکته ضروری است که افراط در اینگونه وابستگی ها به زندگی آینده آنها به صورت جدی آسیب می رساند زیرا با هزینه کردن عواطف بیش از حد معمول با دوستان، باعث می شود در آینده نتوانند روابط عاطفی وجنسی مطلوبی با همسر خود داشته باشند زیرا هر انسانی دارای یک منبع محدودی از انرژی روانی است و همین طور که توانایی جسمانی او محدود است انرژی های روانی او نیز محدود است بنابراین باید این انرژی ها را به موقع، به تدریج و با احتیاط هزینه کرد.
یکی دیگر از آسیب های خطرناک وابستگی های افراطی، ضعیف شدن اراده و محدود شدن قدرت انتخاب است زیرا افراد وابسته در تصمیم گیری های خود نیز به دیگران وابسته می شوند و نمی توانند به موقع و به نحو صحیح تصمیم بگیرند.همیشه موفق باشید!

۱. ر.ك ماسن و دیگران، رشد و شخصیت كودك، ص ۵۰۶.
 

کلمات کلیدی: 

facenama

دیدگاه‌ها

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما. به شهر سوال

با سلام خدمت شما. به شهر سوال خوش آمدید. ابتدا باید به خاطر احساس مسئولیت و دلسوزی شما نسبت به برادر کوچکتر، به شما تبریک بگوییم.
دوست عزیز، اگر برادر کوچکتر شما مشکلی در این زمینه ندارد بهتر است شما نیز ایشان را نسبت به این مسائل حساس نکنید. اما اگر احساس میکنید زمینه هایی در این خصوص وجود دارد یا ارتباطاتی که میتواند منجر به تقویت آن گردد، میتوانید به برادر کوچک خود کمک کنید. اولا بدانید که همجنسگرایی (به معنای واقعی یک گرایش درونی و ...) با صرف ادعا قابل قبول نیست، چنان که بسیاری از کیس ها با چنین ادعایی نزد روانشناس یا روانپزشک رفته اند و مشخص شده یا به یکی از اختلالات جنسی دچار هستند و یا صرفا یک هوس گذرا است و نه یک گرایش واقعی. اما در هر صورت برای کمک بیشتر به کودک یا نوجوانی که در معرض انحراف یا آلودگی به مسائل جنسی است، لازم است اوقات بیشتری را برایش برنامه ریزی کنید. این که شما بعنوان برادر بزرگتر، و سایر اعضای خانواده هرکدام به نوبه خود، با مهربانی و محبت بیشتر، فرزند خانواده را بیشتر به سمت خانواده بکشانند بسیار مهم است. این که یک نوجوان یا کودک به جای این که در ۲۴ ساعت ۵ ساعت (غیر از خواب و خوراک و امور عادی خانواده) با دوستان دیگرش باشد ، ۲ ساعت با دوستان باشد و مابقی اوقات را با اعضای خانواده یا یکی از اعضا مثلا برادر خود باشد، بسیار میتواند به این موضوع کمک کند. لازمه این کار هم جذاب تر شدن محیط خانواده و محیط برادری است. یعنی به قدری باید به او خوش بگذرد تا ترجیح بدهد به جای استخر رفتن با فلانی مثلا، به برادر بزرگترش پیشنهاد بدهد به با هم به استخر بروند یا سینما بروند یا به یک ورزش پر هیجان بروند.
توجه داشته باشید که این برنامه ریزی نباید خیلی سنگین و ناگهانی باشد بلکه به صورت پله پله و آرام آرام میتوانید این زمینه را فراهم کنید. و نکته دیگر این که شاید لازم باشد به خاطر این احساس مسئولیت بالا، بخشی از برنامه شخصی زندگی خودتان را تغییر دهید و صرف بودن با برادر کوچکتر خود کنید، که البته قطعا این کار در کنار سختی، بسیار ارزشمند خواهد بود و نتایج خوبی دربر خواهد داشت.
موفق باشید

سلام

سلام
من یک دختر ۱۶ ساله هستم.از ابتدای راهنماییم با دختری آشنا شدم و به مرور زمان بعد از یک سال ما کاملا یک رابطه احساسی قوی داشتیم.همه چیز خوب بود تا روزی که کاملا بی دلیل مرا ترک کرد و گفت که من موجب ازردگی او شده ام با اینکه من کوچک ترین کاری نکرده بودم.او رفت و من ماندم و دیوانگی!من کاملا به یک دیوانه تبدیل شدم! حال روحی و جسمی ام کاملا بهم ریخت( حتی آثار آنها باقیست که در ادامه میگویم)درس هایم افت کرد،رابطه ام با پدر و مادرم خوب پیش نمیرفت و حتی چند روز بیمارستان بودم و به مدرسه نمیرفتم.( برای مثال غذا نمیخوردم و هرچه میخوردم بالا می آوردم شب و روز ام گریه بود و حتی گاهی خودزنی هم میکردم!!و هزار دیوانه بازی دیگر...) خلاصه بعد مدتی که به مدرسه رفتم و او جنازه مرا دید به من گفت که پشیمان است. من هم سخت محتاج او بودم. قبول کردم. همه چیز خوب بود اما مدتی که گذشت از دست خودم عصبانی شدم!نمیدانم احساس میکردم خیلی خودم را کوچک کرده ام و وقتی یاد کاری که با من کرد می افتادم به شدت عصبانی میشدم.از آن روز با اینکه هنوز هم تا حد مرگ دوستش داشتم دیگر نگاهش نمیکردم و با او حرف نمیزدم( با اینکه او در جمع دوستانه ما هنوز هم هست)او هم بعد از من وابسته دختری دیگر شد و تمام احساسات نیمه تمام مرا به زمین کوباند.
اما مشکل اساسی من اینجاست :
من بعد از فراموش کردن گذشته شدیدا وابسته ی دختری شدم!شاید اگر او نبود اصلا نمی توانستم گذشته را کم و بیش فراموش کنم!این وابستگی از طرف من در حدی شدید است که وقتی کسی جز من نزدیکش میشود دیوانه میشم میخواهم فقط برای خودم باشد و هزاران مسئله دیگر که شاید خودتان حدس بزنید.
بعد از اینکه دوستانم از وابستگی من باخبر شدند کلی مرا سرزنش کردند و من کاملا به هم ریخته ام.پریشان و اشفته ام.سرگردانم.گذشته جلوی چشمانم می اید میترسم اتفاقات گذشته برایم تکرار شود من و او هیچ مشکلی با هم نداریم.از طرفی میدانم اصلا کار هایم عقلانی نیست و وابستگی تا این حد اشتباه محض است.همش از گذشته میترسم.استرس میگیرم گریه میکنم.تصمیم میگیرم فراموشش کنم، نمیتوانم!!! مثلا با خودم میگویم:مگر رابطه ما چیست؟این برای من خیلی سخت است که دوستی نداشته باشم که بودن و نبودنم خیلی برای او فرق کند.من دوستان زیادی دارم اما شدیدا محتاج همچین فردی هستم که خیلی نزدیکم باشد.وقتی هم پیشش هستم گذشته جلو چشمانم میاید و همش ترس و اضطراب است.
از لحاظ روحی کاملا بهم ریخته ام.چیز های زیادی هست که دیگر توان نوشتن ندارم خواهش میکنم کمکم کنید

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما خواهر گرامی،

با سلام خدمت شما خواهر گرامی، به شهر سوال خوش آمدید.
شاید اگر تجربه ای اینچنین نمیداشتید، ما سعی میکردیم شما را با بیان های مختلف، از مخاطرات و دشواری های جسمی و روحی و پشیمانی های این راه آگاه کنیم تا جایی که شما بپذیرید این مسیر اشتباه است و روابط دوستانه خود را به این شکل ادامه ندهید!
اما اکنون خود شما حکایت تلخ دوستی و علاقه دیوانه وار خود را بازگو کردید و بهتر از خیلی از دختران دیگر این مسئله را لمس کردید و میدانید که چنین احساس افراطی و دیوانه وار، نه در نهایت عاقبت و نتیجه خوبی دارد و نه در مسیر خود تجربه های لذت بخش زیادی را به همراه خواهد داشت...
شاید برای برخی از کاربران ما عجیب باشد که ببیند شما تجربه تلخی را داشته اید و اکنون دوباره به دنبال تجربه تلخ دیگری هستید!
شما هرچقدر هم که کسی را دوست داشته باشید، در حیطه اختیار خودتان است اما این که از کسی انتظار داشته باشید او همه به اندازه شما (یا بیشتر) شما را دوست بدارد، و بدتر این که انتظار داشته باشید او بخاطر این رابطه دوستانه کارهای خاصی (طبق میل شما) برایتان انجام دهد یا رفتار خاصی داشته باشد و ... میتوان گفت که تا حدی حرف زور است.
شما بایستی بپذیرید که دوستی به معنای یک رابطه دوستانه دو بخش دارد. در بخش احساس و علاقه، این یک مسئله درونی است و به هزار دلیل و علت ممکن است درجه علاقه انسانها به هم متفاوت باشد. یک بخش دیگر این رابطه، رفتارها و تعاملات دوستانه ماست. در تعاملات طبیعتا یک قواعد عرفی بایستی رعایت شود (مثل این که به هم سلام کنیم، به هم احترام بگذاریم، اگر میتوانیم به یکدیگر کمک کنیم حمایت کنیم و .. و..) شما باید بتوانید در هردو بخش این دوستی متعادل باشید و از افراط و تفریط پرهیز کنید. بدین ترتیب هم خودتان دچار عواقب ناگواری نظیر آنچه بیان کردید نمی شوید و هم دیگران و اطرافیان و حتی دوستان صمیمیم شما از رابطه و تعامل با شما لذت می برند و احساس اجبار یا رودربایستی نخواهند داشت.
موفق باشید.

سلام.ممنونم از دست اندر کاران

سلام.ممنونم از دست اندر کاران.من دختر۲۷ ساله مجرد هستم.من بسیار وحشت زده هستم از اینکه به همجنسم گرایش داشته باشم.خودم روانشناسی خوندم.وتا حدودی متوجهم که افکارم وسواسیه.ولی متاسفانه میگم نکنه واقعی باشه.و نکنه من بعد ازدواج نتونم لذت ببرم.لازم به ذکره که با آقایی در ارتباط بودم و احساس تحریک و کشش هم زیاد داشتم.اما این ترس سر جاشه.کلا حس میکنم قراره یروز به یه شکلی همچین چیزی برملا بشه.عین اینکه یکی میفهمه سرطان داره و باید منتظر مرگ بشه.واقعا نمیدونم چکار کنم.تصمیم گرفتم پیش هیپنوتیزم درمانگر برم و سکس تراپیست.من الان دلم نمیخواد با یه زن رابطه داشته باشم.اما خب برام بدن زن جذابه بگم نیست دروغه.حتی اندام خودمم جذابه برام!و شاید تحریک کننده.گاهنم فک میکنم دوجنس گرام.اینجوریم دنیا رو سرم خراب میشه که اگه کامل نتونم از زندگی زناشوییم لذت ببرم.اگه طرف مقابلم بفهمه همچین مشکلی دارم.اونوقت چی میشه زندگیم.روز و شب ندارم.اخیرا هم با دوس پسرم یکم فاصله افتاده بینمون و مشکلات پیدا کردیم.واسه همون این افکار بیشتر میان سراغم.فکر اینکه نکنه من یه مشکل بزرگ دارم.نکنه همجتس گرام.نکنه دوجنس گرام.نکنه برا رهایی از اینهمه حس بد و اضطراب باید تغییر جنسیت بدم.همش فک میکنم چیزیمه.

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما خواهر گرامی،

پاسخ به آخرین سوال صفحه قبل (http://www.soalcity.ir/comment/20748#comment-20748)
با سلام خدمت شما خواهر گرامی، اگر پیشنهاد و شرایط ازدواج را دارید این کار را خیلی به تأخیر نیاندازید . اما پیش از ازدواج توصیه می شود همان گونه که خودتان هم به این نتیجه رسیدید، به یک متخصص مراجعه حضوری داشته باشید. مشکل شما خیلی پیچیده نیست و قابل حل خواهد بود.
همانطور که شما در خلوت و تنهایی و مشکلات به خدای بزرگ و مهربان پناه می برید، ما نیز از خداوند میخواهیم شما را در مسیر درست زندگی و حل مشکلات تان یاری دهد.
موفق باشید.

سلام ، من درباره ی دوره ی

سلام ، من درباره ی دوره ی نوجوانی آگاهی زیادی دارم و خانواده ای فرهنگی ای دارم ، مادرم مدیر دبیرستان بودن و تازه بازنشسته شدن و تمام اطلاعات لازم که باید درمورد این دوره رو بدونم رو بهم دادن تا از خطراتش آگاه بشم و خودم هم دنبال بیشتر کردن آگاهیم هستم ، متاسفانه نتونستم این موضوع رو به مادرم بگم ، درسته که این احساسات عادیه ولی کنترل کردنش به شدت سخته. و یه مشکل دیگه ای هم هست وقتی من به دست و صورت دبیرام یا یه دختر زیبا یا اونی که بهش علاقه دارم نگاه می کنم یه حس لذت بهم دست می ده ولی سریع حواص خودمو پرت می کنم که این اتفاق نیفته چون قطعا نگاه حرام هست با این حال باز نمی شه به من گفت یه همجسگرا نیستم ؟ از همجنسگرایی هراس دارم و بعد از اینکه بهم جواب دادید خیالم راحت شد و فهمیدم زیادی به خودم حساس شدم ، ولی این قضیه به ذهنم اومد و گفتم دوباره بپرسم
درضمن اون کامنت قبل از کامنت قبیلی من که با نام "ناشناس" هست هم درواقع کامنت من بوده
لطفا به سوالم پاسخ بدید

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام مجدد خدمت شما.

با سلام مجدد خدمت شما.
کاربر محترم، همانطور که پیشتر عرض شد نگرانی و حساسیت شما کاملا بی مورد است. شمابا توکل به خدای متعال با کنترل روابط و افکار خودتان به سادگی میتوانید مسیر رفتارها و همه شئونات زندگی خود را به سمت درست هدایت کنید، البته همانطور که اشاره کردید شاید کمی دشوار باشد. به هر حال دشواری، جزو طبیعت بعضی از کارهاست. با همه این احوال باز هم اگر گمان می کنید به اطمینا ن نرسیدید، میتوانید به یک روانپزشک (با تخصص مسائل جنسی) مراجعه کنید تا در این خصوص مورد بررسی بیشتر قرار بگیرید. ضمنا توجه داشته باشید که هرچه با مادر خود نزدیک تر و صمیمی تر باشید و رابطه بهتری داشته باشید میتوانید از منافع مادی و معنوی این رابطه برخوردار شوید.
آرزوی ما آرامش و سربلندی شماست.

یه مشکلی واسه یه پسر دوستم

یه مشکلی واسه یه پسر دوستم پیش اومده. میخواستم ببینم باید به کی مراجعه کنه و راه حلش چیه؟

یه پسر ۱۷ ساله، پسر اول خانواده. حدود ۳-۴ ساله که یه دوست صمیمی داره که در حد دوست دختر دوست پسر با هم بیرون میرفتن و زنگ و پیام میزدن. همیشه حس میکردم خیلی روش حساسه، یعنی مثلا اگر زنگ بزنه جواب نده، خیلی ناراحت و دلخور میشه و... تا اینکه خودش گفت که به اون پسر احساس وابستگی زیادی داره و در عوض به دخترا حسی نداره.

اینم بگم که اون پسره ، حدود ۱ یا ۲ سال از خودش بزرگتره و نسبتا تیپ و قیافه ش هم خوبه.

چند جلسه به روانشناس مراجعه کرده و بی نتیجه بوده. به روانپزشک هم به تازگی مراجمه کرده، داروی ضد افسرگی ، پارکینسون و تشنج بهش داده !

ممنون میشم اگر راهنمایی کنید

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما.

با سلام خدمت شما.
طبیعتا مشاوره حضوری به مراتب قوی تر و بهتر از مشاوره غیر حضوری و به ویژه مکاتبه است. به این دلیل که در مشاوره حضوری هم امکان بررسی نزدیک حال و هوا و وضعیت مراجعه کننده هست و هم با سوال و جوابهای متعدد میتوان به اطلاعات بهتر و مفیدتری در خصوص مشکل مراجعه کننده دست پیدا کرد. بنابراین ایشان کار درستی کرده اند. با این وجود اظهار نظر ما بی مورد است. فقط توصیه ما آن است که قبل از روانپزشک بهتر است به یک روانشناس مراجعه بشود. در مورد روانشناس هم خیلی اوقات تبهر و تخصص میتواند مهم باشد. برخی مشاوران در امر ازدواج، برخی در مسائل خانوادگی، برخی اختلالات و برخی در امور کودکان و نوجوانان تخصص دارند. بنابراین مراجعه به هر روانشناس لزوما نمیتواند نتیجه درستی بدهد. اصولا پس از تشخیص اولیه توسط روانشناس اگر نیاز به دارو درمانی یا بررسی های ویژه باشد بیمار به یک روانپزشک ارجاع داده خواهد شد.
البته در مورد دوست شما، ما نمیدانیم تشخیص پزشک چه چیزی بوده، ولی استفاده از داروی پارکینسون و تشنج کمی عجیب به نظر می رسد. به هر حال مراجعه به متخصصان با تجربه توصیه می شود.
موفق باشید

سلام.من رها هستم و ۱۷ سال سن

سلام.من رها هستم و ۱۷ سال سن دارم.تو دوران دبستان یه اکیپ چند نفره داشتیم که فرناز هم توش بود.از دوستام بود.تو دوران راهنمایی ازش جداشدم وحالا دوباره تو دبیرستان باهاش همکلاسم.نمیدونم شوق دیدن دوست قدیمی بود یا چیز دیگه اما بعد از یه مدت بهش علاقه مند شدم.تعطیلات عید سعی کردم کمتر بهش فکر کنم وتونستم اما دوباره بعد از دیدنش همون احساسا زنده شد.سعی کردم خودمو بهش نزدیک کنم.ناگفته نمونه که اون خودش یه دوست داره که باهم صمیمی ترن.دوست دارم بدونم حسش نسبت بهم چیه.گاهی وقتا میخوام حسادتشو تحریک کنم اما نمیفهمم او حسودی میکنه یا نه.چن وقت پیش باهم رفتیم به یه اردو.همه بچه های کلاس بودن.دوس داشتم کنارم بشینه تا سرمو بذارم رو شونه هاش.توی اتوبوس کلی همه رقصیدیم تا خستمون شد.اون رفت روی یکی از صندلی ها با یکتا(دوستش که باهاش صمیمی تره)نشست.توی اردو رفتیم کوه.یکتا دستشو میگرفت.ولی فرناز دوست نداشت.یهو دست منو گرفت و گفت توهم بیا.در ضمن ماها خیلی منحرفیم و من وقتی یکی از دوستای دخترم بهم دست میزنه حالم بهم میخوره.اما این فرق داشت.دستمو ول کرد ولی یکتا بزور هنوز دستشو گرفته بود.از دیدن ای صحنه حالم گرفته شد.طوریکه تپش قلبم بالا رفت و دستام شوروع به لرزش کرذنم شد نگرانم بود و این حالمو خوب میکرررررررررررررررررررررررررررر.بهم گفت چیشد؟گفتم یه فکر مسخره.اما لم میخواست بگم تو باعثشی.رفتیم خوابگاه.ولی من ازش دوری کردم.در رومون قفل شد ومن بشدت به هوای بیرون احتیاج داشتم.بعد از نیم ساعت کیلید پیداشد و من مثل دیوونه رفتم یه جای خفا و گریه کردم.برگشتم تو خوابگاه که شام بخورم ولی هیچ میلی نداشتم.یکی از همکلاسی هام بهم قرص تپش قلب داد ومن اروم شدم.بگذریم.از یکتا کاااااملا متنفرر شدم.بخصوص تو راه برگشت که روشونه های فرناز خوابید.خلاصه که نمیدونم چیکار کنم.وقتی بهش دست میدم یا مثلا گاهی بغلش میکنم رو ابرام.یه شبم خوابشو دیدم که بغلش کردم و الا که یادم میاد بشدددددددددددددددت احساس ارامش میکنم.دوس دارم توجهشو به خودم جلب کنم.گاهی وقتها یه حرفایی میزنه که پیش خودم فکر دخترونه میکنم که مثلا دوسم داره.مثلا تو راه برگشت از اردو یهو کمرمو گرفت و گفت برقص ببینم و مننننننننن.اووووف منقلب شدم.اینم بگم که من بشدت از ابراز احساساتم بیزارم و سال به سال حتی پدرومادرم رو میبوسم.اونم برای تبریک عید.بشدت مغرور و خودخواهم ووقتی داشتم نظرارو میخوندم هیچ وقت نمیتونستم خودمو جای کسی قرار بدم که به همجنس یا غیر همجنسش ابراز علاقه کنه.خیییییییییییلی سخت گریه میکنم وگاهی بغضم باعث تپش قلبم وگلودردم میشه.اینروزز احساس بهتری به یکتا دارم.
نمونه داستان خودم رو ندیدم.ازتون میخوام با زبون روون و بدون کتابی نوشتن جوابمو بدین لطفا.اها.در ضمن گاهی اوقات دلم میخواد ببوسمشو این یا ناشی از حسمه یا فیلمای پورنی که میبینم.در ضمن خیلی احساس گناه دارم.توی روابط دوستیهای ما از بس منحرفیم حتی گرفتن دست هم مارو به خنده میندازه.سوالام اینه؟۱.حسم چیه؟(چون توی رمانا خوندم که تپش قلب و احساس ارامش از حضور درکنار یه شخص عشقه).۲.گناهکارم؟۳.با دوری ازش درست میشم؟۴.اگر بخوام رابطه سالم داشته باشم باهاش بدون فکر کردن به بوسیدنش,باید چیکار کنم؟ممنون میشم که با زبون ساده جوابم رو بدین.با تشکر

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما کاربر محترم

با سلام خدمت شما کاربر محترم شهر سوال. به شهر سوال خوش آمدید.
تا حد ممکن به اختصار پاسخ سوالات شما را خواهیم داد.
پاسخ اول این که، کتابهای رمان منبع خوبی برای واقعیات زندگی نیست. این را بدانید که تپش قلب (اگر ناشی از عوارض قلبی و بیماری نباشد) و سایر فعالیتهای ارگانیک بدن مانند احساس گرما یا سرما، تغییر تنفس، سرخ شدن گونه ها، باز شدن مردمک چشم ها، عرق کردن و غیره و غیره، اینها همه فعالیتهای فیزیولوژیک بدن هستند که نه فقط معلول یک عامل بلکه معلول عوامل مختلفی هستند. بنابراین شما نمیتوانید با تپش قلب بگویید عاشق شدید!
مثال این که سرخ شدن صورت و عرق کردن میتواند ناشی از قرارگرفتن در یک موقعیت خجالت آمیز باشد، ممکن است ناشی از گرمای شدید هوا باشد، ممکن است از عصبانیت شدید باشد، ممکن است ناشی از تنگی نفس باشد یا علل مختلف بدنی و پزشکی داشته باشد.
پاسخ دوم این که دقیا مشخص نیست در چه مورد میپرسید گناهکارید یا خیر؟؟ اگر تپش قلب مقصود شماست، خیر گناه ندارد، اگر گرفتن دست دوستتان مقصود است، آن هم گناه ندارد، اگر دوست داشتن و علاقه به دوستانتان است، گناه ندارد، اما دیدن تصاویر مستهجن و پورنو قطعا گناه دارد و همچنین اگر رفتار و حرکاتی از این قبیل با دیگران داشته باشید. ضمنا میتوانید سوالات شرعی و احکام خود را در بخش احکام همین سایت بپرسید.
پاسخ سوم این که ممکن است بادوری از او درست بشوید، اما این مسئله کمی زمان نیاز دارد و صبر وتحمل. ضمن این که برای چنین هدفی بایستی همه گونه ارتباطات را قطع کنید نه این که فقط او را نبینید!! اگر زمانی نیاز به چنین کاری بود، بایستی تماسهای تلفنی، پیامکی، فضای مجازی، را قطع کنید و نشانه ای از او جلوی چشمانتان نباشد و .. و .. که در جای خود بیان شده. اما با اندکی تغییر و اصلاح میتوانید بدون قطع ارتباط، همین ارتباط موجود را ادامه داده و بهبود دهید.
پاسخ سول چهارم این که ، شما برای بهبود رابطه، ضمن دقت و مراجعه به مطالب این لینک (http://www.soalcity.ir/node/792) لازم است زمینه های انحراف و خطا را از بین ببرید. این را بدانید که سیستم خلقت انسان به گونه ای است که پیش از هر کاری به آن فکر میکند ، فکر ممکن است ناشی از اتفاقات یا تصایری باشد که قبلا تجربه کرده و یا مطالبی که شنیده و یا خوانده. اینها میشود زمینه رفتار شما. اگر شما خدای ناکرده به دیدن تصاویر و فیلمهای پورنو عادت داشته باشید، همین مسئله میتواند بخشی از ذهن شما را درگیر کند و زمینه رفتارهای بعدی شما باشد. اگر شما حتی داستانهای به اصطلاح سکسی را بخوانید (بدون دیدن فیلم) باز هم ذهن شما به شدت درگیر خواهد شد. بالعکس اگر به مسائل خوب و سالم فکر کنید و بپردازید، رفتارهای بعدی شما هم تحت تأثیر همین افکار قرار خواهد گرفت. اگر زمانی که در روز صرف تفریحات ناسالم میکردید (مثلا) صرف تفریحات سالم یا عبادت یا سایر امور درست بکنید، طبیعتا رفتار شما هم به همین نسبت تغییر خواهد کرد. اطمینان داشته باشید رفتار اطرافیان شما هم به تدریج تغییر می کند. پس در اصلاح زمینه های رفتار دقت کنید.
آرزوی ما سلامتی و آرامش شماست.

با سلام و عرض ادب

با سلام و عرض ادب
باتشکر از مسئولین سایت که حقیقتا راهنماییهاشون در این زمینه می‌تونه زندگی خیلیها رو در مسیر درست قرار بده ...
به همه دوستانی که به نوعی درگیر این مسئله هستند پیشنهاد می‌کنم که به لینک زیر مراجعه کنند و مطالب ارزشمند اون رو در این زمینه مطالعه کنند:
http://h-shad.ir/index.php/writings/best-questions/223-2013-12-24-12-56-19

سلام من حوريا دختر هستم ١٣

سلام من حوريا دختر هستم ١٣ سالمه مى خواستم بگم كه من الان پنج ماهه به يه نَفَر وابستم اسمش بهاره. داستان من خيلى طولاني ولى سعى مى كنم خلاصه بگم راستش امسال يه تو ماه مهر نَفَر تو گروه واليبال ما عضو شد اسمش بهاره ست من ازش خيلى خوشم اومد اون واليبالش خيلى خوب بود اونم خيلى كمكم كرد و همش اعتماد به نفس به من مى داد خلاصه ما موقع استراحت تو زنگ ورزش جرعت و حقيقت بازى كرديم از بهاره پرسيدن كه بيشترين كسى كه دوسش دارى كيه گفت ديانا ديانا سال پيش باهاش توى مدرسه بودم ولى زياد همديگرو نمى شناختيم فهميدم بهاره با ديانا سه سال دوست صميمى بودن يه خورده ناراحت شدم هى با خودم مى گفتم كه اى كاش منم يه روزى با بهاره صميمى شم وسط هاى ماه ابان بود كه يه روز اين دوتا قهر كردن منم با خودم گفتم كه برم از اين موقعيت استفاده كنم باهاش دوست شم رفتم باهاش دوست شدم خيلى باهم شوخى مى كرديم چند هفته اى باهم بوديم بهاره با من همكلاسى نبود ولى ديانا باهام همكلاسى بود تو كلاس ديانا به من گفت كه مى خوام با بهاره دوست شم منم بدون اين كه حسودى كنم رفتم به بهاره گفتم كه ديانا مى خواد باهات دوست شه بهاره قبول نكرد منم رفتم به ديانا گفتم كه بهاره قبول نكرد خيلى ناراحت شد و گريه كرد منم تا اونجايى كه مى تونستم ديانا رو اروم مى كردم بهار با اينكه مى ديد ديانا گريه مى كنه ولى باهاش دوست نشد ديانا ديگه بيخيال شد و بهاره رو فراموش كرد همچنان من با بهار بودم همش مى گفتم خدا رو شكر كه من با بهاره صميمى شدم شب يلدا تو مدرسه جشن گرفتيم ولى متاسفانه من نمى تونستم پيش بهاره بشينم چون كلاسا توى جشن شب يلدا جدا بود منم رفتم پيش ديانا نشستم قيافه ى بهاره رو كه ديدم خيلى عصبى بود منم يه خورده ترسيدم بعد از جشن زنگ تفريح بود رفتم پيشش هروقت مى خواستم باهاش صحبت كنم گفت كه نمى خوام بآهات صحبت كنم برو من خيلى ناراحت از پيشش رفتم و زدم زير گريه ديانا گفت حوريا چى شده منم گفتم كه ديانا از اينجا برو اگه بهار ببينه دوباره ناراحت ميشه ديانا عصبى شد و دعوامون شد ديانا باهام قهر كرد و رفت ولى واسم مهم نبود كه باهام قهر كرد من فقط گريه مى كردم بهار تا حالا گريه ى منو نديده بود كه هروقت منو ديد فورى دستمو گرفت منو برد يه گوشه اى از مدرسه و منو سفت بغل كرد و با انگشت شصتش اشكامو پاك كرد همين كارش باعث شد وابستگيم بيشتر بشه خيلى اروم شدم هر اتفاقى كه مى يفتاد مثلا من با يه نَفَر دعوام مى شد بهار غيرتى مى شد و با طرف مقابل دعوا مى كرد و از من دفاع مى كرد خيلى باهم صميمى شديم من دو هفته با ديانا قهر بودم ولى بعدش باهاش دوست شدم بهار هم از اين موضوع هم ناراحت نشد بعد از دو هفته ديگه ديدم بهاره و ديانا دوست شدن بهار طورى منو ول كرد كه ديانا فك كرد ما باهم ديگه قهر كرديم خيلى اون روز تو خونه گريه كردم ديانا هم تو تلگرام ارومم مى كرد بهار نمى دونست من ناراحتم ولى هروقت فهميد يه چيزايي تو تلگرام بهم گفت كه تا حالا هيچ وقت بهم نگفته بود حرفاش تو تلگرام منو اروم كرد خيييييييييلى اروم شدم ولى بار گريه مى كردم با اينكه ديگه رنگ تفريحارو با ديانا مى رفت ولى همش بغلش مى كردم الان پنج ماه گذشته ولى هنوز دوسش دارم همه منو مسخره مى كنن هى مى گن كه بهار معشوق توهه بعضى وقت ها وأسش كادو مىگيرم و خيلى خوشحال ميشه ولى اون ديانا رو از همه بيشتر دوست داره و مثل قبلنا دوستم نداره نمى گم دوستم نداره ولى كم تَر از قبل تو درسام يه خورده ضعيف شدم همش خاطرات اذيتم ميكنه و دوست دارم به گذشته بر گردم الان باهاش هستم ولى كم خواهش مى كنم بگين كه چيكار كنم؟

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما کاربر محترم.

با سلام خدمت شما کاربر محترم. به شهر سوال خوش آمدید.
دخترم، همه انسانها یا بهتر است بگوییم اکثر انسانها دوست دارند به گدشته برگردند اما این امکان حقیقتا وجود ندارد. ما باید سعی کنیم از گذشته برای ساختن آینده بهره ببریم. اشتباهات گذشته مان را اصلاح کنیم و تکرار نکنیم، و کارهای درست خود را تکرار کنیم و بلکه آن را تقویت کنیم. شما هم از این سرگذشت تان همین استفاده را ببرید. با این کار میتوانید اکنون و آینده خود را بهتر بسازید. توجه داشته باشید که دوست داشتن نباید منجر به محدود کردن و محصور کردن دوستانتان باشد. بلکه بالعکس دوستان شما باید از این که با شما دوست و رفیق هستند لذت ببرند و احساس آرامش و آزادی بیشتری داشته باشند. دقت کنید اگر رفتار بهاره ، هنگامی که ارتباط دوستانه شما و دیانا را دید، رفتار خوبی بود! نباید شما احساس بدی میداشتید. این احساس شما (و هر کسی که جای شما می بود) نشان میدهد این رفتار درست نیست. پس شما سعی کنید مانند او نباشید و اگر هم چنین حسی دارید رفته رفته خودتان را اصلاح کنید. اجازه دهید دوستانتان با دوستانشان باشند، شما هم با دوستانتان باشید. از مهربانی دیگران به یکدیگر (به جای اینکه ناراحت شوید) خوشحال بشوید.
این که شما همچنان رفتار دوستانه و محبت آمیز خودتان را ازدست نداده اید بسیار خوب و ارزشمند است. پس به حرف و حدیث ها ی دیگران گوش ندهید. مهربانی و محبت چیزی نیست که با بذل و بخشش آن، تمام بشود. شما میتوانید این محبت را به جای این که محدود و محدودتر کنید، گسترش دهید و آن را گسترده تر کنید. البته اشکال ندارد با یکی دو نفر یا بعضی ها دوستی صمیمی تری داشته باشید اما طبیعتا بهتر آن است که محبت و مهربانی شما گسترده باشد.
ضمنا بد نیست در کنار این دنیای پر شور دوستانه، کمی هم به جنبه های دیگر زندگی توجه کنید: خانواده خودتان، درس و تحصیل و یادگیری، ورزش و تفریحات سالم، معنویت و دوستی بیشتر با خدا.
انشالله خداوند بخشنده و مهربان، شما را در این مسیر، که مورد رضای او نیز هست، یاری کند.
موفق باشید

سلام من دوسال است ازدواج کرده

سلام من دوسال است ازدواج کرده ام و عاشق همسرم هستم همسرم بسیار به من محبت میکند و در رابطه جنسی هم همیشه من را ارضا میکند ولی من یک مشکل بزرگ دارم ک جرات نکرده ام تابحال ب کسی بگویم
در سنین کمتر رابطه جنسی با هم جنس خود داشته ام و از دوران دبیرستان خودارضایی میکردم
حالا دوتا مشکل دارم
۱خودارضایی را نمیتوانم ترک کنم
۲ احساس میکنم همجنس باز هستم
برای درمان چیکار کنم

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما خواهر محترم.

با سلام خدمت شما خواهر محترم. از این که شهر سوال را انتخاب کردید متشکریم.
خواهر گرامی، بهترین کار مراجعه به یک متخصص است. به نظر میرسد مشکل شما از طریق درمان شناختی-رفتاری البته زیر نظر یک متخصص باتجربه (ترجیحا سکستراپیست) قابل حل باشد. برای این منظور میتوانید به یکی از آدرسهای زیر مراجعه کنید:
۱- کلینیک تخصصی اختلالات جنسی وابسته به درمانگاه انستیتو روانپزشکي تهران، تلفن: ۶۶۵۵۱۵۱۵ - ۶۶۵۵۱۶۱۶
آدرس: ستارخان- خيابان نيايش- خيابان منصوري- جنب بيمارستان رسول اکرم(ص) - انستيتو روانپزشکي تهران
اطلاعات بیشتر: http://medicine.tums.ac.ir/story.aspx?id=23372&p=575
۲- دکتر سعید روشن (بیمارستان مصطفى خمینی تهران) ۸۸۹۶۶۱۳۰ الی ۹
۳- دکتر محمدعلی بشارت ( تهران بزرگراه دکتر چمران خ جلال آل احمد روبروی کوی نصر خ نسیم دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی تلفن ۸۸۲۸۱۵۱۵ )
۴- خانم دکتر راحله امانی (استاد دانشگاه شهید بهشتی) : ۸۸۶۸۴۹۵۸
۵- دکتر بهنام اوحدی: ۸۸۶۸۶۲۴۶
۶- دکتر سید کاظم فروتن تهران، میدان فلسطین، خیابان ایتالیا، جنب بیمارستان شهید مصطفی خمینی، کلینیک سلامت خانواده
تلفن و دورنگار : ۸۸۹۷۴۹۲۵-۸۸۹۸۵۹۱۸
۷- دكتر مهرداد افتخار ۸۸۷۴۴۵۳۸
۸-دکتر فریدون مهرابی (۸۸۷۸۶۵۴۵ ـ ۰۲۱)

البته اگر به هیچ صورتی چنین امکانی ندارید، میتوانید از مشاوره و راهنمایی کارشناسان ما به صورت تلفنی استفاده کنید.
برای شما آرزوی سلامتی و آرامش داریم.

ببخشید شهوت یعنی چی؟؟؟

ببخشید شهوت یعنی چی؟؟؟

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و تشکر از حضور شما،

با سلام و تشکر از حضور شما، لطفا به لینک زیر مراجعه نمایید:
http://www.pasokhgoo.ir/node/32135

سلام .دختری۱۶ساله هستم

سلام .دختری۱۶ساله هستم .دوساله پیش دختری در کلاس ما بود که به من علاقه ی زیادی داشت وخیلی تمایل داشت که همیشه کنار من باشه و من باهاش دوست باشم منم باهاش دوست شدم و رفتارم باهاش معمولی بود ولی اون علاقه زیادی ب من داشت ک حتی قصد خودکشی هم داشت و انجامشم داده بود .بعد از یه ۶ماه رابطه ی ما. و دوستیمون بهم خورد و ما دیگه باهم ارتباطی نداشتیم فقط اون گاهی اوقات با بهانه های مختلف به من پیام میداد که اخر هر پیام هم به دعوا ختم میشد حالا بعد از دوسال فکر میکنه من بهش علاقه دارم و میگه ک این موضوع براش ثابت شده است ولی من واقعا هیچ حسی بهش ندارم و هرچقدر ک براش توضیح میدم که دوستش ندارم قانع نمیشه و باور نمیکنه و هنوزم ادعا میکنه ک من دوستش دارم ولی اون حسی به من نداره.به نظر شما مشکل این فرد چیه و من چکار باید بکنم؟

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما کاربر محترم.

با سلام خدمت شما کاربر محترم.
این که ایشان آیا دچار مشکلی هستند یا خیر و اگر هستند این مشکل چیست، مسئله ای است که بایستی با حضور ایشان نزد یک متخصص و انجام مصاحبه و تست به آن پاسخ داد.
اما این که شما چه کنید! قطعا وقتی شما ادعا دارید نسبت به ایشان و دوستی با ایشان تمایلی ندارید، لزومی ندارد که کاری برای اثبات این ادعا انجام دهید. بلکه بالعکس لازم است کار یا کارهایی را انجام ندهید. منظور این است که مثلا اگر کار خاصی (مثل امور درسی و تحصیلی) لازم با ایشان ندارید، با ایشان تماس نگیرید و پیامی هم ندهید. حتی لازم نیست همه پیامها را پاسخ دهید، که خود این کار میتواند در ذهن ایشان دلیل بر علاقه شما باشد.
موفق باشید.

سلام من علي هستم۱۷سالمه بعد

سلام من علي هستم۱۷سالمه بعد من وقتي كسي را ميبينم توي خيابان يا جايي ديگه اگه جذاب باشه يا به قول خودمون خوشگل باشه خلاصه عاشق ش ميشم
انقدر وضع من بده كه شايد در يك روز چند پسر ببينم خوشگل باشن عاشقشون ميشم نميدونم چرا فقط عاشق همجنسم ميشوم لطفا كمكم كنيد؟؟
حتي ۳سال عاشق پسر عمه ام شده بودم و كسي از اين موضوع خبر نداشت
لطفا كمكم كنيد و حتي براي اين عاشق شدن هيچوقت بيرون نميروم و با خانواده سفر هم نميروم مشكلم بزرگ بزرگ تَر داره ميشه؟؟

تصویر مشاور شهر سوال

سلام علی، به شهر سوال خوش

سلام علی، به شهر سوال خوش آمدید.
صحبت های شما خیلی کلی است. مقصود از عاشق شدن (به ویژه با لوث شدن این کلمه و هرگونه قصد و منظور از آن) واقعا مبهم است. البته این نکته را همین جا عرض میکنم که نباید در مورد دوستی و علاقه تان به دوستان و نزدیکان، خیلی با وسواس برخورد کنید. علاقه صمیمی بین احباب و دوستان و هم سن و سالان در اقوام و فامیل، چیز جدید و عجیبی نیست. همیشه افرادی بیش از دیگران با هم صمیمی می شوند. اما بهتر است برای تشخیص و بررسی بیشتر است شما به یک متخصص مراجعه کنید. در پایین نام و آدرس چند متخصص را خدمت شما عرض میکنیم:
برخی از پزشکان متخصص سکستراپیست:
۱-کلینیک تخصصی اختلالات جنسی وابسته به درمانگاه انستیتو روانپزشکي تهران مراجعه نمایید.
تلفن: ۶۶۵۵۱۵۱۵ - ۶۶۵۵۱۶۱۶
آدرس: ستارخان- خيابان نيايش- خيابان منصوري- جنب بيمارستان رسول اکرم(ص) - انستيتو روانپزشکي تهران
اطلاعات بیشتر: http://medicine.tums.ac.ir/story.aspx?id=23372&p=575
۲- دکتر فریدون مهرابی (۸۸۷۸۶۵۴۵ ـ ۰۲۱)
۳- دکتر سعید روشن (بیمارستان مصطفى خمینی تهران) ۸۸۹۶۶۱۳۰ الی ۹
۴- دکتر محمدعلی بشارت ( تهران بزرگراه دکتر چمران خ جلال آل احمد روبروی کوی نصر خ نسیم دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی تلفن ۸۸۲۸۱۵۱۵ )
۵- خانم دکتر راحله امانی (استاد دانشگاه شهید بهشتی) : ۸۸۶۸۴۹۵۸
۶- دکتر بهنام اوحدی: ۸۸۶۸۶۲۴۶
۷- دکتر سید کاظم فروتن تهران، میدان فلسطین، خیابان ایتالیا، جنب بیمارستان شهید مصطفی خمینی، کلینیک سلامت خانواده
تلفن و دورنگار : ۸۸۹۷۴۹۲۵-۸۸۹۸۵۹۱۸
۸- دكتر مهرداد افتخار ۸۸۷۴۴۵۳۸
برای شما آرزوی عافیت و آرامش میکنیم. موفق باشید.

علی آقا راه حلش این نیست که

علی آقا راه حلش این نیست که با خانواده بیرون نری یا چشماتو ببندی که چشمت به کسی نیفته برعکس اینقدر باید با این افراد مواجه بشی تا بی خیال شی ازچیزی که میترسی باید به سمتش بری وبراون غلبه کنی هرکجا بری بچه خوشگل هست پس فرار فایده نداره

باسلام و عرض ادب

باسلام و عرض ادب
مطلب مهمى هست و اميدوارم حتما بخونيد و جواب بديد
ولى چون نميدونم جواب كجا مياد ، لطفا به جيميل كىه آدرسشو دادم جوابشو حتما بديد ممنون

هوالحق:
بنده نوجوان ١٦ ساله هستم
بايد عرض كنم بنده فردى هستم همواره هميشه دور و أطرافم پر دوست بوده و با همه ارتباط داشتم و خيلي از دوستان و اقوام و معلمان و ... به بنده لطف داشتن و هميشه دوستم داشتن و نميدونم كه اين مسئله بخاطر ظاهر جذاب بنده است يا بخاطر اخلاقم ...
بنده سخت ميشود به كسي علاقه پيدا كنم و دوستش داشته باشم و اگه دوست داشته باشم ، راحت ميتوانم ازش متنفر باشم و رابطه دوستي خود را قطع كنم ...
اما در اين سال يعنى دهم / اول دييرستان با كسي آشنا شدم كه ماه هاى اول ارتباط خوبى نداشتيم ولى در شش ماه آخر سال بطور عجيبي صميمي شديم ، و رفته رفته واقعا اين دوستي به وابستگي روحى تغيير كرد ، بطوري كه واقعا احساس ميكنيم يك روح در دو جسم هست و اتفاقات شگفت انگيزه بينمان افتاد ، مثل تفاهم هاى فوق العاده ، مثل چندين بار شده چيزي كه من بطور اتفاقي به آن فكر ميكردم آن هم فكر ميكرد يا بار ها ميشد هماهنگ يك حرف رو ميگفتيم يا وقتي يك تصور خيالى از چيزي داشتيم و وقتي به هم بازگو ميكرديم ميديدم هر دو يك چيز مشخصي رو تصور ميكرديم ...
ولى مشكل اينجاست كه در عين صميمي بودنمان هى بحث ميكنيم ، از خيلي چيز ها ...
مثلا گاهى اوقات همديگر را نقد ميكنيم ، و در مورد مسائل زيادي بحث ميكنيم و اختلاف نظر داريم
اين ها به نظر بنده مسائل عادي هست
ولى چيزى كه براى من اذيت كننده هست ، حس اوسـت ...
او من رو دوست داره و منم اونو ، و واقعا از ته دل همديگر رو دوست داريم با الفاظ مثل عشقم / داداش / عزيزم / جانم همديگر رو صدا ميزنيم
ولى او يك مشكل داره كه در عين مسائل خيلي بي عاطفه هست و من خيلي با عاطفه ، او بي تفاوت هست ولي من محافظ كار ...
و اساسى ترين مشكل اينجاست كه بيشتر وقت ها مخصوصا شب ها هنگام خواب جلو چشمانم ميايد و ميخواهم از لب هايش ببوسم ، و ميدانم كه اين حس بوس از شهوت نيست و ميدانم كه آن هم ميخواد از لب هاي من ببوسد يا همديگر را بغل كنيم ولي اصلا به من بصورت زباني إبراز احساسات نميكند و نميتواند بيان كند و جز افرادي هست كه سرد هستن و احساسات خود را بيان نميكنند ولى ميدانم دوستم دارد و من هم او را و من بهش بار ها گفتم دوستش دارم و هر چقدر اين حرف رو ميزنم پر رو تَر ميشود ...
حالا سوْال بنده اينجاست كه به نظر شما ادامه اين دوستي بهتر است يا خير !!؟ آيا حس بنده كه ميخواهم از روي دوستي و علاقه از لب هايش ببوسم يا بغلش كنم حرام هست !؟

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و احترام خدمت شما

با سلام و احترام خدمت شما کاربر محترم شهر سوال.
متاسفانه امکان دسترسی کارشناسان سایت به اطلاعات شخصی و ایمیل افراد وجود ندارد.
در مورد مطالب شما چند نکته عرض میکنم و سپس پاسخ سوال های شما.
نکته اول این که، دوستی و مودّت و مهربانی بین مؤمنین از صفات و ویژگی های پسندیده است و در دستورات دینی به همان اندازه که از تنفر و کینه و دشمنی بین مؤمنان به بدی یاد کرده است، نسبت به مودت و مهربانی بین مؤمنین تأکید شده.
نکته دوم این که همانوطر که خودتان اشاره کردید، خصوصیات و ویژگی هایی که فرمودید مانند نقد یکدیگر و علاقه به یکیدیگر و ... غیره، همه و همه کاملا عادی است و چیز عجیبی در یک رابطه دوستانه بین دو انسان نیست.
نکته سوم تفاوت انسانها با یکدیگر است. ما انسانها در عین اشتراکاتی که با هم داریم، هرکدام خصوصیاتی داریم که ما را از هم متمایز میکند و ما به آن تفاوتهای فردی میگوییم. این که دو انسان کاملا در همه خصوصیات مانند هم باشند چیزی تقریبا نزدیک به محال است. تنها در عده ای از دوقلوهای همسان چنین نزدیکی و شباهت دیده شده. بنابراین نباید انتظار داشته باشید افکار دوست شما کاملا مطابق افکار شما باشد. هرچه شما میخواهید او هم بخواهد، هرچه نمیخواهید او هم نخواهد... که اگر چنین انتظاری داشته باشید نشانه خودمحوری و ضعف شخصیت شماست.
پس اجازه دهید همه حتی نزدیکترین افراد به شما سلایق و افکار خود را داشته باشند. البته میتوان در مورد هر موضوع و فکر و سلیقه ای بحث و تبادل نظر کرد و شاید آن را تغییر داد اما تحمیل نه!
پاسخ اول شما، قطعا دوستی بهتر از جدایی و دشمنی است. مگر اینکه واقعا تبعاتی داشته باشد که شما (به عنوان یک انسان بالغ و عاقل) نتوانید آن را کنترل کنید.
پاسخ دوم شما، به نظر نمیرسد چنین رفتاری بدون ریشه های شهوانی و هوس آلود باشد. البته ما از فرهنگ خاص خانوادگی شما اطلاع نداریم. ممکن است در خانواده شما، بوسیدن لبها امری عادی باشد (مثلا آیا شما با مادر و پدر خود اینچنین روبوسی میکنید؟؟؟)، که در اینصورت برای شما امری عادی است ولی باز هم به لحاظ عرف جامعه رفتاری عادی نیست. پس بهتر است از لغزشگاهها دوری کنید.
موفق و سربلند باشید.

به نظر من سعی کنید ارتباط

به نظر من سعی کنید ارتباط فیزیکی نداشته باشید بوسیدن لب همان و شهوتی شدن وهزاران بد بختی دیگه

اینکه سوال کردن نداره معلومه

اینکه سوال کردن نداره معلومه که اشکال داره چون اگه بغلش کنی وازش لب بگیری از نظر جنسی تحریک میشی و...

لطفا نظر منو درج کنید

لطفا نظر منو درج کنید
من فقط در این حد بگم که...
الهی من برای تک تکتون بمیرم
که چقدر سخت و طاقت فرساست این جور دوستیا
و چقدر سخته قبول این که طرف وااااقعا هیچ حسی بهت نداره
و بعضی وقتا فقط واس این که دلتو نشکونه مجبوره فیلم بازی کنه
این اتفاق واس من افتاد
بدم افتاد
حدود دو سالو نیم طول کشید و افت شدید درسیو....
الآن خیلی خدارو شکر میکنم چون کاملا عوض شدم
ولی با این وجود هر وقت یادش میوفتم خیلی دلم میگیره
آخه چرا من؟؟ اصلا تجربه خوبی نبود
خیلی دوست داشتم ی جایی بود میتونستید با من درددل کنید
هم خوب میفهمیدمتون
هم بتون میگفتم چی کار کنید بهتره
فقط در همین حد بگم که
خودتونو گول نزنید
قبول کنید دوستون نداره و
این جور افراد معمولا خاطرخواه زیاد دارن
و شما یکی از اونایید و فقط باید ازین جور افراد دوری کرد
جلوی ضررو هر وقت بگیری منفعته
خدااااا شاهده تموم دنیام شده بود هر چقدر بی محلی میکرد نمیتونستم باور کنم بابا دوسم نداره
بعدم علاوه بر من اشخاص دیگه هم بودن
این جور افراد با نفوذن
تورو خدا گولشونو نخورید
چون ی زمانی هس مث سگ براش میجنگی
و ی زمانی فقط آرزوی فراموشیشو داری
بعد ازون مدتیم که از سرت افتاد از خودت بدت میاد که چرا انقدر احمق بودی
قدر خودتو بدون
و بدون ی روز تموم میشه
فقط خودتو گول نزن
قبول کن اشتباه کردی
قبول کن طرف دوست نداره
و حتما سعی کن ازون مدرسه بری
چون وقتی این هیجانت بره میفهمی که چقدر احمق بودی
پس دوست من
یادت نره ها
تنها راهش دوری از اون محیطه
هیچ راه دیگه ای هم نداری
من با وجود این که کلاسم عوض شد ولی وقتی میدیدمش دوبارا داستان شروع میشد
و این که خودتو گول نزن
الآن اگ دقت کنی خیلی بچه های دیگتون دوسش دارن
پس خودتو گول نزن
تو مث بقیه ای
الآن اگ تابستونئه و تو فکرشی
تنها چیزی که ازت میخوام اینه که....
اگ آیندت برات مهمه مدرستو عوض کن

سلام من دختری ۱۷ ساله هستم که

سلام من دختری ۱۷ ساله هستم که عمیقا عاشق پسری شدم که همجنسگراست
من واقعا عاشقشم و حتی نمیتونم فکرش رو از سرم بیرون کنم ولی تا به حال از نزدیک ندیدمش
خواهش میکنم کمکم کنید من نمیدونم اگه بهش بگم بهش علاقمندم چه رفتاری از خودش نشون میده
اگه بگه دوستم نداره و از من متنفر بشه واقعا میمیرم
چطور میتونم کمکش کنم که همجنس گرا نباشه

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و احترام.

با سلام و احترام.
دوست عزیز، این، مسئله ای نیست که با صرف ادعا یا تشخیص غیر تخصصی بتوان ثابت دانست. بنابراین بهترین کمک شما آن است که ایشان را ترغیب و تشویق کنید تا نزد یک روانشناس یا روانپزشک (ترجیحا با تجربه درمان اختلالات جنسی و یا با تخصص سکستراپی) مراجعه کنند تا هم اصل مشکل در ایشان تشخیص داده شود و هم در صورت نیاز مراحل درمانی را پشت سر بگذارند.
موفق باشید

سلام نظرات بالا رو با دقت

سلام نظرات بالا رو با دقت خوندم، منم مثل بقیه به هم جنس علاقه دارم و ... شماچیزی درباره خود هیپنوتیزم و تلقین میدونین؟ میشه با کمک اینا این حسو سرکوب کرد؟

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما.

با سلام خدمت شما.
درمان اختلالات جنسی، به عنوان یکی از کاربردهای هیپنوتیزم درمانی ذکر شده است. البته ما اطلاعات زیادی در این زمینه و در خصوص میزان موفقیت آن نداریم. شما میتوانید با مراجعه به منابع علمی یا مراکز و مطلب های مربوط به اینگونه درمان ها یا سایتهای اطلاع رسانی آن ها اطلاعات بهتر و بیشتری کسب کنید. اما این نکته را یادآور می شویم که شاید با مراجعه به یک سکستراپیست یا حتی روانشناس باتجربه در زمینه اختلالات جنسی، دیگر نیاز به مراجعه به هیپنوتیزم تراپ نباشد.
موفق باشید.

سلام بی مقدمه شروع میکنم ،

سلام بی مقدمه شروع میکنم ، حقیقت اینکه یک ماه هست که بادختری توتلگرام دوست شدم واتفاقی فهمیدم چند کوچه اونور تر از ما زندگی میکنه و میگه بیا یه جا ببینمت و نذار تنها بمونم و نیاز به دوست و همدم دارم و من مردد هستم ازینکه من با ایشون چیکار کنم؟تو این مدت یک ماه روزی نیس که التماس نکرده باشه بهم،خیلی خیلــــــــــــــــی مشتاق دوستی ماست ولی من چون مادرم میگه حق نداری با کسی ازتو نت رفت و آمد کنی منم درخواستش روقبول نکردم این دخترعلاقه بهم پیداکرده ومن نمیدونم چه تصمیمی بگیرم.لطفا راهنمایی کنید و راه درست رو نشونم بدید سپـــاس.

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و احترام.

با سلام و احترام.
خواهر گرامی، به طور کلی و اصل اولیه در فضای مجازی، بنا را بر عدم اعتماد بگذارید. هرچند ممکن است اطلاعات و اظهارات افراد در این فضا درست هم باشد ولی به جهت اینکه راهی برای راستی آزمایی آن وجود ندارد و همچنین به این دلیل که سوء استفاده های این گونه بسیار شده است، بهتر است به سادگی قطع ارتباط کنید. مگر این که در فضای حقیقی و بیرون از نت با بررسی و تحقیق به این نتیجه رسیده باشید مشکلی در ارتباط با فرد یا افراد مورد نظر وجود ندارد.
موفق باشید.

ممنون از پاسختون حقیقت اینکه

ممنون از پاسختون حقیقت اینکه بنا به حرف هایی که بهم گفته تشخیصش سخت شده که آیا دوستی سالم میخواد یانه؟ومن اینجا شک دارم چون گاهی الفاظی استفاده میکنن که منوبه تردید میندازه . من اون رودوست دارم امایه سری حرفا وسوسه کننده ای که میزنه منو تو شک میندازه بین دوستی پاک و ناسالم که کدام هستند.الان یه راه کار بدهید که بدون اینکه آسیب جدی ببیند این رابطه رو قطع کنم ماشکــــــرم

تصویر مشاور شهر سوال

سلام مجدد. اگر ارتباط شما

سلام مجدد. اگر ارتباط شما صرفا در فضای مجازی باشد، قطع ارتباط کار چندان دشواری نیست. صرفا لازم است خودتان تصمیم جدی بگیرید و پای این تصمیم تا انتها بایستید. البته ممکن است در ابتدا کمی دشوار باشد اما رفته رفته شرایط برایتان عادی و آسان خواهد شد.
موفق باشید.

سلام من بیشتر متن هایی که

سلام من بیشتر متن هایی که گذاشتینو خوندم
من ١٧سالمه و دخترم یک دوستی دارم که بشدت دوستش دارم از شما نمی خوام که بگین چطور فراموشش کنم میخوام بدونم چطور بفهمم اونم دوستم داره یا نه و می خوام بدونم چطور بهش بگم که براش میمیرم میدونم که اونم یک حس خواصی داره ولی دلم میخواد بهش بگم که دوستش دارم ممنون از راهنمایهای کارسازتون

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و احترام خدمت شما

با سلام و احترام خدمت شما دوست عزیز،
داشتن دوستان خوب، موهبتی است که بایستی همواره قدر آن را بدانید. توجه داشته باشید که ما انسانها از راههایی ارتباط برقرار میکنیم و از احوال و احساسات هم با خبر می شویم، طبعا ساده ترین راه ارتباطی انسانها، حرف زدن است. این که شما از احساس دوستتان آگاه شوید یا بخواهید او را از احساس خود آگاه سازید، ساده ترین و سهل الوصول ترین راهش ارتباط کلامی است. با او حرف بزنید، حرف دل خود را برایش بگویی و از احساسش سوال کنید. اما راههای دیگری هم وجود دارد که از طریق رفتار ها، حرکات و اشارات و استعاره ها انسان به صورت غیر مستقیم پیام خود را به دیگری برساند و یا پیام دیگری را دریافت کند. این مسئله طبیعتا تا حد زیادی با توجه به تجربیات شما بدست می آید و توضیح آن با طول و تفصیلی که دارد اینجا ممکن نیست. مثال ساده آن، لبخند زدن، نشانه دوست داشتن (یا حداقل عدم تنفر) است. هدیه دادن، سلام دادن یا به گرمی پاسخ دادن! اینها صرفا مثال است.
موفق باشید

سلام . وقت بخیر

سلام . وقت بخیر
من پسر ۱۶ ساله هستم
امسال حوزه ثبت نام کردم و یک ماهی میشه که دارم کلاساشو شرکت میکنم
درسم هم نسبت به کسای دیگه خیلی بهتره و جزو شاگرد ممتازهای حوزه ام
چند هفته ست که به یکی از هم کلاسی هام خیلی علاقه مند شدم
به خدا قسم این علاقه من از روی شهوت و هواوهوس نیستش
میخام بهش بگم که دوستش دارم ، ولی خجالت میکشم
احتمال میدم اون هم همچین حسی رو نسبت به من داره و خجالت میکشه که بهم بگه ، چون بیشتر اوقات با من میگرده و حرف میزنه (درس اش هم مثل من خیلی خوبه)
دوست دارم بغلش کنم و درآغوشش بگیرم
خیلی وقته که ذهنمو مشغول کرده
همه اش تو ذهنمه
تو رو خدا کمکم کنید

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و احترام خدمت شما

با سلام و احترام خدمت شما کاربر محترم شهر سوال.
بسیار از حضور شما در شهر سوال خرسندیم و برای موفقیت شما در مسیری که برگزیدید دعا میکنیم.
دوست عزیز، توجه داشته باشید که نسبت به این مسئله یعنی دوستی و علاقه به جنس موافق نه باید خیلی حساسیت بیش از حد داشته باشید و از آن بترسید، و نه باید نسبت به انحرافات آن به اصطلاح بی خیال باشید. ما بارها به دوستان شما در شهر سوال عرض کردم که دوستی بین مؤمنین از پسندیده ترین حالتهایی است که خداوند متعال نسبت به آن حتی توصیه نموده است. بنابراین نسبت به دوستی با همکلاسی های خود ابایی نداشته باشید و البته در انتخاب دوست سعی کنید ملاکهای جدی و درستی را درنظر بگیرید و بر اساس ملاکهای ظاهری قضاوت نکنید. هرگاه هم که توانستید دوست خوبی داشته باشید، در حفظ این دوستی بکوشید ، چرا که حفظ یک رابطه دوستانه خوب از شروع آن بسیار مهمتر و دشوار تر است.
دوستی خود را پنهان نکنید. ضمن این که سعی کنید دوستی تان منحصر در یک نفر نباشد. این مسئله عجیبی نیست که ما با برخی دوستانمان صمیمی تر باشیم و با برخی نباشیم پس نگران این مسئله هم نباشید. از سوی دیگر اجازه ندهید این مسئله خیلی ذهن شما را مشغول سازد. به ویژه مسائل جسمی و جنسی مانند در آغوش گرفتن... این مسئله بخودی خود عیبی ندارد، شما مانند همه مردم میتوانید موقع دید و بازدید و سلام و احوالپرسی مصافحه کنید و یکدیگر را در بغل بگیرید اما این مسئله نبایستی در ذهن شما جولان بدهد. اگر ناخودآگاه این افکار به ذهنتان می آید ، همان موقع تغییر حالت فیزیکی دهید (اگر نشسته اید برخیزید و اگر ایستاده اید راه بروید و ...) و میتوانید از اذکار مختلف استفاده کنید. سعی کنید اگر تنها هستید به سراغ کسی بروید و با او صحبت کنید (در هر موضوعی) و اگر تنها نیستید ، با افراد حاضر صحبت کنید.
ضمن استفاده از فضای صمیمی و دوستانه در مدرسه، اگر درس اخلاق در کنار سایر دروس برگزار می شود، حتما در آن شرکت کنید.
موفق باشید.

با سلام من پسری ۲۷ ساله هستم

با سلام من پسری ۲۷ ساله هستم و اصلا میلی به جنس مخالف خودم ندارم حدود ۳ سال هست که با یه نفر که از خودم ۲ سال بزرگتر بود دوست شدم و رابطمون به جاهای باریک هم کشید و بعد اون ازدواج کرد ولی با این حال هنوز باهم رابطه داریم منظورم رابطه دوستانس نه بیشتر.هنوز که هنوزه بهش فکر میکنم و اگه زود به زود نبینمش خیلی حالم خراب میشه و همین باعث عذاب شده برام و از زندگیم هیچ لذتی نمیبرم خیلی نگران میل جنسیم هستم خیلی دوست دارم مثل خیلیای دیگه میل جنسیم به جنس مخالف باشه ولی نیست و همین باعث شده افسردگی بگیرم.یه چیز دیگه هم که هست اینه که تو همجنس هم به قشر خاصی علاقه دارم و اون کسایی هستن که سنشون تقریبا بالاست نه خیلی.بخدا دارم دیوونه میشم چاره ای نداشتم دیگه که اینجا پیام دادم تو رو خدا کمکم کنید من ادم تقریبا مذهبی ای هم هستم و نمازم بوقته و خیلی چیزا رو رعایت میکنم ولی تو این مساله به بن بست رسیدم

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و احترام خدمت شما

با سلام و احترام خدمت شما کاربر محترم شهر سوال.
برادر گرامی، با توجه به مطالب مطرح شده، توصیه می شود به یک مرکز تخصصی یا یک متخصص امور جنسی مراجعه نمایید تا پس از بررسی های بیشتر و تشخیص مشکل، به حل مشکل شما کمک شود. اطمینان داشته باشید که مشکل شما حل شدنی است!
موفق باشید
رای این منظور میتوانید به یکی از آدرسهای زیر مراجعه کنید:
۱- کلینیک تخصصی اختلالات جنسی وابسته به درمانگاه انستیتو روانپزشکي تهران، تلفن: ۶۶۵۵۱۵۱۵ - ۶۶۵۵۱۶۱۶
آدرس: ستارخان- خيابان نيايش- خيابان منصوري- جنب بيمارستان رسول اکرم(ص) - انستيتو روانپزشکي تهران
اطلاعات بیشتر: http://medicine.tums.ac.ir/story.aspx?id=23372&p=575
۲- دکتر سعید روشن (بیمارستان مصطفى خمینی تهران) ۸۸۹۶۶۱۳۰ الی ۹
۳- دکتر محمدعلی بشارت ( تهران بزرگراه دکتر چمران خ جلال آل احمد روبروی کوی نصر خ نسیم دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی تلفن ۸۸۲۸۱۵۱۵ )
۴- خانم دکتر راحله امانی (استاد دانشگاه شهید بهشتی) : ۸۸۶۸۴۹۵۸
۵- دکتر بهنام اوحدی: ۸۸۶۸۶۲۴۶
۶- دکتر سید کاظم فروتن تهران، میدان فلسطین، خیابان ایتالیا، جنب بیمارستان شهید مصطفی خمینی، کلینیک سلامت خانواده
تلفن و دورنگار : ۸۸۹۷۴۹۲۵-۸۸۹۸۵۹۱۸
۷- دكتر مهرداد افتخار ۸۸۷۴۴۵۳۸
۸-دکتر فریدون مهرابی (۸۸۷۸۶۵۴۵ ـ ۰۲۱)

سلام خدمت تمامی خواهران و

سلام خدمت تمامی خواهران و برادران عزیزم
خدمت شما عرض کنم که منم این حس رو دوسال نسبت به یکی از همکلاسیم داشتم
من طوری به دوستم علاقه مند بودم که وقتی اونو حتی یک روز نمیدیدم براش گریه میکردم
تو این دو سال به خاطر دوستم خیلی صدمه دیدم اُفت شدید درسی داشتم که مجبور شدم تغیر رشته بدم
افت ورزشی و جسمانی داشتم طوری که قبلا بدنی عضلانی و بدنسازی داشتم اما از وقتی به دوستم علاقمند شدم انگیزه ورزش کردن رو ازدست دادم و ورزش نکردم و ۱۷کیلو گرم لاغر شدم و افسرده شدم
یه روز با خودم گفتم اینطوری فایده نداره و باید علاقم کمتر بشه
از افرادی با تجربه مشورت خواستم و اونا بهم گفتن این حس معمولیه که اکثر انسان ها در دوره نوجوانی دچارش میشن
به من گفتن که یا به طریقی ازش دور شو که میدونیم نمیتونی یا با یک جنس مخالف دوست شو !
منم تصمیم گرفتم که با دختری که از اشناهامون هست آشنا شم البته هم خونواده من و هم خونواده دختره میدونستن خلاصه چند وقت که گذشت دیگه علاقه ای به دوستم نداشتم ...
الانم میخوایم ازدواج کنیم
امیدوارم تونسته باشم کمکی به شما بکنم
با تشکر از مدیر محترم سایت

چرا سوال منو جواب نمیدین

چرا سوال منو جواب نمیدین

تصویر شهرسوال

با سلام و احترام خدمت شما

با سلام و احترام خدمت شما دوست گرامی
دقیقا نمیدانیم سوال قبلی شما چه بوده است. اما مطمئن باشید ان شاالله بی پاسخ نمی ماند.
حجم سوالات رسیده به سایت مخصوصا در بخش مشاوره زیاد است و در نوبت پاسخگویی قرار دارد.
موفق و سلامت باشید.

سلام من دختري ١٣ ساله هستم

سلام من دختري ١٣ ساله هستم سال پيشكه كلاس هفتم بودم به يه دختري وابسته شدم سه ماه با اون دوست شدم خيلي هم دوستاي خوبي بوديم باهم همديگرو خيلي دوست داشتيم كه اون منو ول كرد و رفتارش با من معمولي شده بود يني انگار دوستاي معمولي بوديم اين موضوع خيلي بهم ضربه زد و أفسرده شدم مامان و بابام هم از اين موضوع خبر نداشتن ولي مامان يه بوهايي برده بود البته نه كه باهم قهر كرده باشيم فقط دوستاي معمولي بوديم تــو تابستون بهش زنگ مي زدم يا تــو تلگرام باهاش چت مي كردم اونم با من چت مي كرد يا بهم زنگ مي زِد ولي بعد از مدتي رفتارش بأمن سرد شـد و منو كنار زِد خيييييييلي از اين كارش ناراحت شدم دل منو شكوند:( تصميم گرفتم اين موضوع رو به مامانم بگم و مدرسمو عِوَض كنم
رفتاراي سرد دوستم دل منو شكوند باورم نمي شـــــد كه چرا همچين كاري كرده رفتم مدرسه كه پروندمو بگيرم و از اين مدرسه برم همون لحظه دوستمو تــو مدرسه ديدم خواستم بغلش كنم ول اون منو كنار زِد خيلي ناراحت شدم از اون روز به بعد نه بهش زنگ زدم نه تــو تلگرام باهاش چت كردم فقط واسش دعا كردم كه همچين اتفاقي واسش بيافته با اينكه نفرينش كردم ولي باز دوسش دارم و بعضي اوقات واسش گريه مي كنم ولي يه سؤال دارم از شما به نظر شما دوستم تاوان كارشو مي بينه ؟؟ و اينكه يجورايي دوست دارم كه دوستم به اشتباهش فكر كنه و از من معذرت خواهي كنه چون اون بعضي وقتا به اشتباهش فكر ميكنه و از من معذرت خواهي مي كنه ولي اين بارو نه غرورشو نگه داشته و به اشتباهش فك نكرده به نظر شما ميشه با دعا كردن دوستم از من معذرت خواهي كنه يعني امكانش هست كه خدا بهم كمك كنه يه سؤال ديگ من هرچي دعا مي كنم كه ارزوهام براورده شه بدتر ميشه:| احساس مي كنم خدا داره باهام لج ميكنه:| گفتم شايد ميدونه صلاح من چيه تروخدا كمكم كنيد من بتونم دوستم رو فراموش كنم چون علاقه ي زيادي بهش دارم توي مدرسه جديدم خداروشكر تونستم عادت كنم ولي گذشته و خاطرات من و دوستم منو آزار مي ده كمكم كنيد:(

تصویر مشاور شهر سوال

سلام بر شما کاربر محترم شهر

سلام بر شما کاربر محترم شهر سوال.
دوست نوجوان، قطعا انجام هیچ کاری برای خداوند بزرگ و توانا، غیر ممکن نیست! اما این نکته را لازم است بدانید که قانون خداوند برای کارهای دنیا این نیست که خودش در انجام همه کارها دخیل باشد (هرچند در برخی موارد استثنایی مثل معجزات و کرامات این اتفاق می افتد). این بدین معناست که ما و همه اهل دنیا بایستی اموراتمان را از طریق اسباب عادی آن انجام دهیم. مثلا اگر شما تشنه هستید، لازم است از جای خود بلند شوید و به سمت یخچال بروید و آب بنوشید. آیا این یعنی خداوند نمیتواند آب را به ما برساند؟ نه ، قطعا خداوند اگر اراده کند چنین کاری را میتواند اما قانون خدا این نیست هر مشکل انسانها و هر کاری را خودش بی واسطه انجام دهد. عقل ، هدیه خداوند است برای همین که به کمک آن انسان بتواند مشکلاتش را حل کند. البته ما میتوانیم به درگاه خداوند دعا کنیم تا کمک کند راه حل مشکل را زودتر پیدا کنیم!
خب، حالا شما میخواهید دعا کنید تا دوستتان به اصطلاح متنّبه شود و به اشکال خودش پی ببرد. ممکن است شما دعا کنید و این کار بشود(ما نمیتوانیم با اطمینان بگوییم نمی شود) اما تا زمانی که راه حل برای حل مشکلات وجود دارد نبایستی بیکار بنشینید و منتظر باشید خدا کارهایتان را انجام دهد. شما دعا کنید، اما به دوستتان هم بگویید (مستقیم یا غیر مستقیم) که ازش دلخور هستید و دلیل دلخوری تان چیست! دعا کنید و در کنارش به دوستتان بگویید که دوستش دارید. از خدا کمک بخواهید تا در رساندن این پیام به شما کمک کند.
موفق باشید.

با عرض سلام و احترام.

با عرض سلام و احترام.
من پسری ۱۶،۱۷ ساله هستم که تقریبا به مدت یک سال است که نسبت به یکی از دوستان همکلاسی ام دچار علاقه و محبت افراطی شده ام.این علاقه بلافاصله بعد از قرار گرفتن در قلبم مانند یک ویروس سیستم زندگی من را دگرگون کرد؛افسردگی گرفتم و به تبع دچار افت تحصیلی و معنوی شدم.به مرور زمان اعتماد به نفس و عزت نفسم پایین آمد و از دوستم یک اسطوره ساختهم و خودم را در مقابل او حقیر احساس میکردم و الان هم همینطور است؛از کودکی خانواده ام به من عزتی ندادند و من هیچ وقت در خانواده ام احساس ارزشمند بودن نکردم و در این دوره نوجوانی محبت کافی را دریافت نکردم،تمام خلاءها و کم و کاستی هایم را خدا پر کردم حالا نمیدانم درست بود یا غلط!یعنی وقتی با خدا بودم از همه چیز بی نیاز بودم،اعتماد به نفس و عزت نفس داشتم.(نمیدانم خوب است یا بد ولی فکر کنم که خوب است) بعد از اینکه به دوستم علاقه مند شدم رابطه ام با خدا کمرنگ شد و وقتی با خدا رابطه خوبی نداشته باشم تمام کم.و کاستی هایم دوباره برمیگردند و من همان بی ارزش ترسو و...میشوم.حالا من چه کار کنم؟
اینکه کمبودهایم را با خدا پر میکنم آیا اشکالی دارد و من مشکل خاصی از لحاظ چه دینی و چه روانشناسی ندارم؟
این خوب است یا بد؟
درکل با وجود این علاقه چگونه به حالت عادی زندگی ام برگردم؟

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و احترام خدمت شما

با سلام و احترام خدمت شما کاربر محترم شهر سوال.
دوست نوجوان، جا دارد به شما تبریک بگوییم به خاطر این که با وجود مشکلات مختلف در زندگی، اما به هر حال مسیر خوبی را برای جبران ضعفها پیدا کرده اید. پنجره ای رو به خدای متعال باز کردید و هرگاه که دچار دلتنگی و افسردگی میشدید از آن دریچه دوباره نور امید را در دل خود زنده می کردید.
آفرین بر شما. به نظر می رسد پاسخ سوال خودتان را هم خودتان دادید. اما چند نکته را عرض میکنیم:
نتیجه: در مورد سوالت، اینکه دونفر یکدیگر را دوست داشته باشند یا به طور کلی علاقه بین انسانها به خودی خود چیز بدی نیست. الفت و دوستی موهبتی هست که خداوند در قلب آدمها گذاشته و همه ما کم یا زیاد از آن برخورداریم. حتما شما هم در اطراف خود در بین اقوام و حتی بزرگان فامیل دیده اید کسانی را که سالهای سال است با کسانی دوست هستند و این دوستی چنان صمیمیتی دارد که حتی گاهی از دو برادر به هم نزدیکتر هستند... پس دوست داشتن حتی اگر خیلی عمیق هم باشد به خودی خود مشکلی ندارد. مشکل از اونجا ممکن است آغاز شودکه وابستگی شما به دوستتان از حد طبیعی خارج بشود.پس مراقب باشید!
بنابراین ما توصیه نمیکنیم که نسبت به دوستانتان بی علاقه یا خدای نکرده متنفر باشید،بلکه برعکس، به نظر ما آدمای خوب را باید پیدا کرد و با آنها رفاقت کرد. اگر دوست خوبی داریم باید دوستی خود را با او حفظ کنیم و حتی آن را تقویت کنیم. اما باید مراقب باشید این عشق و علاقه به انحراف کشیده نشود. یعنی چه؟ یعنی اولا انقدر در این عشق و وابستگی ذوب نشوید که زندگی عادی و طبیعی شما مختل شود (از دایره رفتارهای عادی و طبیعی نزنه بیرون). و ثانیا دوستی و علاقه پاک و خالصتان را با مسائل جنسی و امیال شیطانی مخلوط نکنید که این خیلی خطرناک است...
پیامبر عزیزمان فرمودند: بهترین كارها پس از ایمان به خدا، دوستى با مردم است (نهج الفصاحه، ص ۷۴، ح ۳۸۷).
امام صادق هم میفرمایند: هنگامى كه كسى را دوست مى دارى، او را از این محبّت آگاه كن زیرا این كار، دوستى بین شما را محكم تر مى كند (كافى، ج ۲، ص ۶۴۴، ح ۲).
قطعا ارتباط خوب شما با خدا، و تقویت معنویت در درون خودتان، هم ناراحتی و غمها را از دل شما بیرون میکند و هم به شما کمک میکند تا با نیروی خدادادی محبت را انتشار دهید. به اطرافیان، خانواده، دوستان و دیگران محبت کنید.
موفق باشید.

سلام . من یه دختر ۱۵ساله هستم

سلام . من یه دختر ۱۵ساله هستم . پارسال همسرویسی ای داشتم ک ب شددددت ازش متنفر بودم . خیلی زیاد . طوری ک حتی وقتی حرف میزد اذیت میشدم . شخصیت خیلی خاصی داش . همه کاره ی مدرسه بود و یه سال از من بزرگتر . امسال ک رفتم مدرسه ، متوجه شدم که با او تو یک سرویس نیستم و از خوشحالی بال در اوردم . کم کم حس تنفرمو از اون ، با دوستام در میون گذاشتمو و از شانس من کلاس اون همسرویسیم افتاد دقیقا رو به روی کلاس ما . امسال خیلی تغییر کرده . موهاشو پسرونه زده. البته اواخر سال پیش هم زده بود ولی من چون نمیدیدمش، متوجه نشده بودم . دستکش مشکی میپوشه ( البته از اون دستکش ها ک انگشتاش بیرون میمونه) بعد با اون موهای جذابش و اون عینک قهوه ایش دم در کلاسشون وای میسته . من اول های سال تضاهر میکردم بازم مثل پارسال ازش متنفرم ولی یه دفعه ب خودم اومدم دیدم خیلی دوسش دارم! نمدونم چیشد!! اصلا خودم هنگ بودم !! ب طرز عجیبییی عاشقش شدم . خیلییییی زیاد . همش چشمم دنبالشه . ولی بدبختی اینه ک اون فکر میکنه من ازش متنفرم و با این تصور از کنارم رد میشه !!! در صورتی ک من واقعا حس سال پیشمو ندارممممممممم . مثلا یکی از دوستام ک نمیدونست من همسرویسمو دوس دارمو فک میکرد هنوزم مثل سال پیش ازش متنفرم ، ب تمسخر داد زد :( ااااا پرنیا عشقت!!!) بعد همسرویسیم همون لحظه از کنارمون رد شد و نیشخند زد . من مطمئن هستم ک اون فکر کرد ب تمسخر گفته . وایییی واقعا نمیدونم چ کار کنم!! اخه من واقعاااااا دوسش دارم . خیلییییی زیاد . خیلییییی زیاد اما اون دقیقا بر عکسشو فکر میکنه!! . نمیتونم برم باهاش حرف بزنم چون میترسم یه وقت هیچی نفهمیده باشه و من براش یه ادم عادی باشم ، بعد وفتی حرفامو بزنم بگه ک اصلا چیمیگی؟ من نمیفهمم! بعد خیلی من ضایه میشم !
ولی من نمیدونم چ کار کنم ! اخه ب جز کلاس ما با همه دوست هس!!!! دختر خیلی خوبیه . خیلیییییی
من واقعا نمیدونم چ کار کنم . ترووووو خدا کمکم کنید

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما نوجوان گرامی

با سلام خدمت شما نوجوان گرامی؛
دوست عزیز، شما به سادگی میتوانید همین شور و علاقه و محبت دوستانه را مستقیم به خودش ابراز کنید. البته نه در مدرسه و یا جلوی چشمان سایر دانش آموزان، بلکه در مکانی دیگر در موقعیتی مناسب. بهترین کار در این زمان اعلام مستقیم به خود اوست. اما اگر واقعا این کار غیر ممکن است!!! میتوانید از طریق یکی از دوستان مشترک (یا حتی غیر مشترک) که بپذیرد این کار را انجام دهد، پیام خود را به او برسانید.
موفق باشید

می شه نقش شیطان رو در این

می شه نقش شیطان رو در این مورد توضیح بدین؟

پرسشگر گرامی؛

پرسشگر گرامی؛

چند نکته مهم:

در مورد علل روی آوردن به هم‌جنس‌گرایی هنوز توضیحی که مورد قبول همه‌ی پزشکان و روانشناسان باشد وجود ندارد و برخی متخصصان به علل روانی – اجتماعی وبرخی به دیگر عوامل زیستی (کارکرد نامتعادل غدد و هورمون‌های جنسی) اشاره داشته‌اند.
علل هم جنس بازی از دیدگاه روانی اجتماعی، آشفته بودن روابط میان والدین و فرزندان، یادگیری‌های نادرست و محیط اجتماعی ناسالم می‌باشد و به طور خلاصه می‌توان به کنترل نداشتن بر غریزه جنسی اشاره داشت. اما آن‌چه مسلم است این که چنین رفتاری حتی از جانب افراد مبتلا به این عمل نابهنجار تلقی می‌شود و لازم است کنار گذاشته شود.

اصولا طبیعت زن و مرد آن چنان آفریده شده است که آرامش و اشباع غرایز خود را در علاقه به جنس مخالف (از طریق ازدواج سالم) می‌جوید، و هر گونه رفتار جنسی غیر این صورت، انحراف از طبع سالم انسانی و یک نوع بیماری روانی است که اگر به آن ادامه داده شود روز به روز تشدید می‌گردد و نتیجه‌اش بی‌میلی به « جنس مخالف» و اشباع ناسالم از طریق « جنس موافق» است. این‌گونه روابط نامشروع در ارگانیسم و بدن انسان و حتی در سلسله اعصاب و روح اثرات ویرانگری دارد. در نگاه کلی آدمی را از پدر و مادر خوب بودن باز می‌دارد و گاه قدرت بر تولید فرزندان را به کلی از انسان سلب می‌کند، افراد هم‌جنس‌گرا تدریجا به انزوا و بیگانگی از اجتماع و سپس بیگانگی از خویشتن رو می‌آورند، و گرفتار تضاد پیچیده روانی می‌شوند و اگر به اصلاح خویش نپردازند ممکن است به بیماری‌های جسمی و روانی مختلفی گرفتار می‌شوند. به همین دلیل و به دلایل اخلاقی و اجتماعی دیگر، اسلام شدیدا هم‌جنس‌گرایی، را در هر شکل و صورت تحریم کرده و برای آن مجازاتی شدید قرار داده است.

اما نقش شیطان در این زمینه را پرسیده اید:
گاهی اوقات شیطان برای وادار کردن آدمی به گناه از این کانال بهره می‌گیرد یعنی مسیر هر گناهی را به شکلی هموار می‌سازد در این‌جا نیز مسیر آلوده شدن به برخی گناهان از کانال پشت کردن به جنس مخالف و ازدواج می‌گذرد و این نوع افکار و ذهنیت مقدمه‌ی ورود به آن وادی است. باید با این‌گونه افکار که جز افکار شیطانی نام دیگری بر آن نمی‌توان نهاد باید به مقابله پرداخت یعنی ذره‌ای در شیطانی بودن این افکار تردید نداشته باشید.

+موفق باشید.

سلام دختري ١٣ ساله هستم اگ

سلام دختري ١٣ ساله هستم اگ يادتون باشه من مشكلاتم رو به شما گفتم و شما هم جواب منو داديد به هر حال مشكلم حل شـــــد ولي متاسفانه يه مشكل ديگ هم دارم امسال تــو مدرسه ى جديدم يه دختر نهمى ديدم كه رفتاراش شبيه دوست قبليم بود رفتاراشو ميديدم بغضم مى گرفت و همش به دوست قبليم فك مى كردم ولى به خودم اومدم و دوست قبليمو كنار زدم اما دختر نهميه منو جذب كرده بود چون رفتاراش شبيه دوست قبليم بود خييييييييييلى دوست داشتم با دختر نهميه دوست شم ولى احساس مى كردم بى فايدست يه چند روز گذشت كه منو دختر نهميه و چند نَفَر ديگ جز كانديد هاي شورا انتخاب شديم دختر نهميه بهم گفت كه بهت رأي ميدم يه لحظه خوشحال شدم منم بهش گفتم به تــو هم رأى ميدم ميشه گفت از اون روز به بعد يه خورده صميمى شديم كم كم شمارشو گرفتم احساس مى كردم از من خوشش مياد چون واقعا بهم اهميت مى داد يه هفته اى گذشت كه قرار شـــــد باهم بريم اردو خودمون يه گروه ساختيم كه بريم اردو دلم مي خواست دختر نهميه هم باشه خوشبختانه تــو اردو باهامون بود:) خدايي خيلي خوش گذشت واقعا اگ اون نبود خوش نمي گذشت كلي باهم عكس گرفتيم يه عكس باهم گرفتيم كه همديگرو بغل كرديم البته نه با فرم مدرسه:| تــو پارك بانوان عكس گرفتيم زير عكس نوشتم بهترين خواهر دنيا اونم عكسرو ديد خوشحال شـــــد به هر حال صميمى شديم ولي خانوادش به خانواده ى من فرق ميكنه مامان و باباى من مذهبين به غير از من ولي خانواده ى اونا برعكس ما هستن مامانم هنوز دوستمو نديده مى ترسم كه يه وقت مامانم بگه كه خانواده ي ما با خانواده ي اونا فرق ميكنه و نزاره من باهاش دوست شم :( مي ترسم كه پوشش دوستمو ببينه و بگه كه به درد تــو نمي خوره به خدا پوشش رو من تأثيري نداره البته منم دسته كمي هم از پوشش اون ندارم
ولي كمكم كنيد دوست دارم من باهاش دوستيمو ادامه بدم دوست دارم ديگ تــو اين دوستي شانس بيارم من همش بد شانس بودم دوست دارم اين يكي ادامه بدم دوست دارم كه خدا كمكم كنه همش از اين موضوع ترس دارم و همش گريه مي كنم من هيچوقت بهترين دوست نداشتم ولي دوست دارم اين يكى بهتريننننننننن دوستم بشه كه هست ولي مي خوام اين دوستي ادامه داشته باشه خواهش مي كنمممم كمكم كنيد كه دوستيمون ادامه داشته باشه ولي يه سؤال اگ بخوام دعا كنم به نظرتون مستجب ميشه؟:(

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما کاربر شهر

با سلام خدمت شما کاربر شهر سوال.
خوشحالیم که به بهانه ای دیگر به دوستان خود در شهر سوال سری زدید! دوست نوجوان، مشکل شما هرچند ممکن است مدتی ذهن و فکر شما را درگیر خود کرده باشد اما در واقع مشکل جدی و دشواری نیست و انشالله به یاری خدا میتوانید از آن عبور کنید.
اولا توجه داشته باشید که در انتخاب دوستان خود به شدت دقت کنید. به ویژه در مورد انتخاب دوستانی که فکر میکنید نه صرفا برای مدت کوتاه یک یا دوسال تحصیلی، بلکه برای طولانی مدت و یا برای همیشه میخواهید با آنها دوست باشید، بایستی بیشتر دقت کنید! شما چه بخواهید و چه نخواهید رفته رفته در برخی مسائل شبیه دوستتان خواهید شد (و البته او هم همینطور). زیبایی ظاهری، شاداب بودن، و جذاب بودن یک آدم البته مهم است اما شاید مهمتر از آن، این باشد که دوست ما، فرهنگ و شعور بالاتری نسبت به دیگران داشته باشد، سطح علمی بالاتری حتی از خود ما داشته باشد، از نظر مذهبی و فرهنگی از ما یک پله بالاتر باشد، و ... از جهات مختلف که نکات مثبت به شمار می آیند همینطور. انتخاب چنین دوستی علاوه بر لذت باهم بودن، ما را به سمت بالا میکشد. یعنی باعث رشد و اعتلای ما خواهد شد.
ثانیا، اگر همکلاسی هستید، فعلا میتوانید در حد امور تحصیلی و مربوط به مدرسه (درس، ورزش، اردو و غیره) با هم و درکنار هم فعالیت کنید. قاعدتا خانواده شما هم مشکلی با این نخواهند داشت. به شرطی که شما هم در این رفت و امدها افراط نکنید. اتفاقا بهتر است در این ارتباطات، از دوستتان بخواهید که او، بیشتر به خانه شما بیاید.
برای شما آرزوی موفقیت داریم.

سلام دختری هستم ۱۸ ساله من

سلام دختری هستم ۱۸ ساله من چند وقتیه کلاس میرم خیلی وقت نیست یه دختری دیدم از همون لحظه اول ازش خوشم اومد همسن خودمه حالتاش پسرونس موهاشم پسرونه قیافشم پسرونه قدشم بلند...من هیچ نیاز عاطفی ای ندارم یعنی هیچ کمبودی ندارم تو خانواده از چیزیشم که خوشم اومد این بود که به همه کمک میکرد...به جنس مخالفم خیلی احساس ندارم

سلام و خسته نباشید من ختری

سلام و خسته نباشید من ختری با ایمان و با اعتقاد شدید به دین وپیشوایان دینی دارم اما بخاطر قرار گرفتن در موقعیتی مجبور شدم پا روی اعتقاداتم بزارم حدود پنج سال پیش من از دختری به شدت تنفر داشتم همیشه همدیگر را ضایع میکردیم و دوشمن هم بودیم حدود دوسال بعد از ان قسمت شد ما در یک مکان و یک جا قرار بگیر چه تو مدرسه چه تو خانه و غیره نمیدانم قسمت چیست یا حکمت چیست علاقه من به ان دختر به قدری شدتت یافته که خداهم حیرت زده شده است مثلا اگر د ستم از من دور باشد برایش میگریم اگه قهر باشد دلتنگشم اگه با کسی غیر از من بحرفد احساس حسادت شدید میکنم اگر از چیزی تعریف کند از چیز بی دلیل تنفر پیدا میکنم اگه جلوی من با تلفن بحرفد قلبم میگیرد و احساس خفگی میکنم او نیز مرا خیلی دوست دارد اما من همش فکر میکنم تظاهر است خلاصه گاهی وقتا دوستی ما انقدر شدید میشود که دیگران بجای اعتراض دلشان به حالمان میسوزد انقدر عشق مان شدید است ما برای بیرون امدن از این حال چه کنیم او دوستان زیادی دورش است سر گرم است اما من دوستان زیادی ندارم تا ذهنم را مشغول کنم

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و احترام خدمت شما

با سلام و احترام خدمت شما کاربر محترم.
توصیه می شود به یک مشاور روانشناس به صورت حضوری مراجعه کنید. اگر به هیچ صورت امکان ندارد میتوانید با مشاورین تلفنی ما تماس بگیرید.
موفق باشید.

ی کاری کن حتما ازون محل دور

ی کاری کن حتما ازون محل دور شی
اشتباه من این بود که از خجالت به مامانم نگفتم ولی تو به خونوادت بگو دلسوزتن

سلام پسری۱۶ساله هستم عاشق یکی

سلام پسری۱۶ساله هستم عاشق یکی از همکلاسی هام شدم به صورتی که همش بهش فکر میکنم ومانع از درس خوندنم میشه ولی خب این اصلا شهوت نیست شبیه به عشق نمیدونم چکار کنم رابطمو باش کمتر کنم بهش بگم واقعاسردرگمم

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما دوست نوجوان.

با سلام خدمت شما دوست نوجوان.
اگر مطالب قبلی را ببینید، پاسخ شما به سوالات مشابه داده شده است. لینک زیر را ببینید:
http://www.soalcity.ir/comment/22282#comment-22282
http://www.soalcity.ir/comment/11917#comment-11917
موفق باشید

اصن مگ میشششششهههه دختر عاشق

اصن مگ میشششششهههه دختر عاشق دختر بشه یا بلعکس واااای

سلام

سلام

سلام من ی دختر ۱۶ سالم تازه

سلام من ی دختر ۱۶ سالم تازه وارد دبیرستان شدم و عاشق ی دختری شدم که خیلی خیلی مغرور هستش من تاحالا همچین حسی ب کسی نداشتم واقعا انقدر ک ب فکرشم نمیتونم ی کلمه درس بخونم و اصن هم فک نمیکنم ک بخوام بدون اون زندگی کنم متاسفانه ایشون یک سال از بنده بزرگتر هستن و زیاد با من گرم نمیگیرن ولی من چندین بار حس خودمو بهشون ابراز کردم ایشون ی دختری ک همسن خودشونه رو دوست دارن و میگن من وقتی ب فکر اونم نمیتونم ب فکر کسی دیگه ای باشم و این منوو عذاب میده و من هر زنگ تفریح دنبال ایشونم وقتی ایشونو میبینم دستو پامو گم میکنم این نوشتن تو کاغذ نذر و نیاز همه ی این کارو کردم ولی جواب نداده جوریه که کل مدرسه دیگه میدونن و فکر بد درمورد من میکنن چیار کنم که منو دوست داشته باشه یا من کلا فراموشش کنم چون واقعا نمیتونم فراموشش کنم چون هر روز جلومه و من با ی نفر دوستم ک تیشونم عاشق این فرد هستن و هر وقت میخوام فراموش کنم دوستم اجازه نمیده ولی من دوست دارم جذب من بشه چیکار کنم نمیتونم فراموشش کنم ترخدا کمکم کنید مرسی

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و احترام خدمت شما

با سلام و احترام خدمت شما کاربر محترم.
دوست نوجوان، پاسخ شما در ابتدای همین صفحه داده شده است. در کنار دقت دوباره به پاسخ اصلی به شما توصیه میکنیم زمانی که در آرامش خاطر و آزادی فکری نسبی هستید، در منزل یا هر جای دیگر، به تنهایی با تحلیل و بررسی دوستی خودتان با این دختر خانم، مزایا و معایب این دوستی (و بلکه این علاقه شدیدتان به ایشان) را جداگانه بنویسید. سعی کنید چندین روز در نوشتن این لیست زمان صرف کنید تا هرچه به ذهنتان می رسد در لیست شما وجود داشته باشد. پس از گذشت چند روز که اطمینان پیدا کردید تمام مزایا(و آثار مثبت) و معایب (و آثار منفی) این رابطه را یادداشت کرده اید، آن را به صورت مرتب مرور کنید. پیش از آن که هر کسی به شما چیزی بگوید، خودتان قضاوت کنید که این رابطه و این شیفتگی ، آثار منفی بیشتری بر شما و زندگی شما داشته و دارد یا آثار مثبت؟
موفق باشید

عزيزم مقتضاي سنته از من

عزيزم مقتضاي سنته از من ميشنوي مدرستو عوض كن وگرنه كل زندگيت به باد ميره اتفاقي كه براي من افتاد

سلام ، من یک دختر ۱۸ ساله

سلام ، من یک دختر ۱۸ ساله هستم و امسال کنکور دارم ، متاسفانه الان ۳ ساله که درگیر یک بچه بازی هستم که هرچقدر تلاش کردم باهاش کنار بیام نشد تا اینکه اینجا نظرات رو خوندم و متوجه شدم موضوع چیه ، راستش مشکل من دقیقا در تضاد با بقیس ، از اول دبیرستان دختر همکلاسیم عاشقم شده(اگه بشه اسمشو عشق گذاشت ) و دست از سرم برنمیداره
موقع درس خوندن توی مدرسه (به خاطر کنکور داخل مدرسه تا ۷ شب میمونیم و درس میخونیم ) هر وقت نگاش میکنم میبینم داره به من نگاه میکنه
وقت و بی وقت هدیه میخره واسم یا گل میاره یا اینکه هرکس کوچکترین چیزی بهم میگه میپره بهش
دیگه واقعا نمیدونم باید چیکار کنم
داخل تلگرام مدااااام پیامای عاشقانه میده و حرفهای عاشقانه میزنه ، التماس میکنع که به هم نزدیک تر بشیم
من ازش بدم میاد چون همه چه ها و معلما این قضیه رو میدونن و گاهی جوری نگاه میکنن ک انگار من جلادم
یکبار هم سر کلاس معلم نداشتیم انقددددر گریه کرد تا توجه همه رو جلب کرد ، بعدشم به اصرار یکی از بچه ها رفتم پیشش نشستم که بگم ازم ناراحت نباشه ، خودشو انداخت تو بغلم و کل یک ساعت و نیم ک معلم نبود تو بغلم گریه کرد و بهتره بگم اشک همه بچه هارم در اورد
پارسال انقدر التماس کرد که قرار شد یک ماه پیشم بشینه
تو کل اون یک مدت انقدر موقع درس دستامو گرفته بود و گاهی بوسیده بود یا اینکه خودشو به من میچسبوند ک اخرش معلما موضوع رو به مدیر گزارش دادن و اون مجبور شد جای دگ بشینه
کلی ازم عکس داره که همیشع پیششه
چند بار پیشنها جنسی هم داده
معمولا ادمایی ک اعتماد به نفس کمی دارن دچار این موضوع میشن
ولی اون از لحاظ چهره یا اندام خوبه و درسش هم بدک نیست
دگ نمیدونم چه کنم ، راهنمایی لطفا

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و احترام خدمت شما

با سلام و احترام خدمت شما کاربر محترم.
به شهر سوال خوش آمدید.
اینطور که به نظر می رسد مشکل شما در واقع مشکلی است که فرد دیگری با آن درگیر است و کلید حل معما هم ایشان هستند نه شما! البته رفتار و تعامل شما میتواند تا حد زیادی در رفتار ایشان تأثیر بگذارد. نکته اول این است که دوست یا همکلاسی شما حتما لازم است به یک مشاور مراجعه کنند تا مشکلشان شناسایی و برطرف شود. ما از نام بردن برخی اختلالات که ممکن است ایشان دچار آن باشند خودداری میکنیم چون متخصص پس از بررسی میتواند نظر قطعی بدهد. نکته دوم این که شما در رفتارها سعی کنید نه خیلی خشک و بی روح و یا با نفرت برخورد کنید و نه خیلی گرم و گیرا باشید. کاملا عادی و معمولی مانند همه همکلاسی های دیگر با او برخورد کنید. قطعا پاسخ مثبت شما به درخواستهای غیر عادی ایشان موجب تقویت رفتارهای وی خواهد شد و از طرفی ممکن است ایشان دچار اختلال و یا دارای شخصیتی باشند که ابراز تنفر شما یا بی علاقگی شما نه تنها ایشان را دور نکند بلکه به نوعی برایش جذاب باشد. پس سعی کنید عادی باشید. نکته سوم این که این مسئله حتما بایستی با خانواده ایشان درمیان گذاشته شود، البته بهتر آن است که شما به مسئولین یا یکی از معلمان مدرسه بگویید تا از طریق ایشان این کار انجام شود.
موفق باشید

لطفا متنم رو تا آخر بخونید

لطفا متنم رو تا آخر بخونید لطفاااا.سلام من دختری ۱۴ ساله هستم، ما خانواده ای با ایمان با خدا هستیم و من در واقع هیچ کمبود عاطفی را در خانواده ام احساس نمیکنم مادرم همیشه سعی کرده تا با من دوست باشه و پدرم هم همیشه به من محبت کرده، تنها مشکلی که به نظرم باعث ایجاد این ماجرا شده که برایتان تعریف میکنم ، تک فرزند بودن من است، در هرصورت ، من در حال حاضر کلاس ۸ هستم، وقتی که کلاس ۷ بودم و به تازگی وارد دوره راهنمایی شده بودم، همه چیز برایم جدید بود، تا قبل از اینکه وارد راهنمایی بشم ، فرد ساده ،مهربان و ساکتی بودم اما بعد از اینکه دیدم ساده بودن باعث میشه از دیگران لطمه بخوری، من هم ساده بودن را کنار گذاشتم و به دیگران کمتر مهربانی میکردم، نمره انضباط من از ۲۰ به ۱۹ رسید ، ولی در هرصورت درسم همیشه خوب بود، تا اینکه روزی احساس کردم به یکی از همکلاسی هایم علاقه مند شدم، درواقع احساس کردم دلم برایش میسوزد و میخوام کمکش کن چون که درسش اصلا قوی نبود و خانواده درستی نداشت و با بچه های شر کلاس دوست بود و زیبایی خاصی هم نداشت اما من از خودش خوشم میومد ، چند ماهی گذشت و معلم ریاضیمان سرگروه های ریاضی را تعیین کرد و من هم سرگروه شدم، از شانس دقیقا اون هم توی گروه من افتاد، ما در کل توی گروه ۳ نفر بودیم و من همیشه به اون کمک میکردم و دلم میخواست که پیش اون بشینم و در امتحان های کلاسی همیشه نمره های زیادی رو بهش ارفاق میکردم، اون هم منو دوست داشت و همیشه منو عشقم صدا میکرد اما من بهش نمیگفتم که عاشقش هستم، اون حتی یه مداد هم بهم داد و گفت برای خودت و من هم خیلی خوشحال شدم و مداد رو با عشق نگهداری میکردم، تا اینکه یه روز عشقم خیلی بهش زیاد شد و نتونستم تحمل کنم و به یکی از دوستام گفتم و او هم رفت و به اون گفت ولی عکس العملی نشون نداد من هیچ قصدی نداشتم و فقط میخواستم با اون دوست باشم اما اون واقعا قلب منو شکست:-( یکی از بچه های کلاس هم که خیلی فضول و عقده ای بود موضوع رو فهمید و رفت و به اون چرت و پرت گفت و من واقعا نمیدونم چی گفت که اون دیگه حتی به من نگاه هم نمیکرد و من میدونم تمام اون اتفا.قات تقصیر اون عقده ای بود، و در هرصورت اون عقده ای رفت و پای تخته نوشت که من عاشق یه نفر تو کلاسم و همه بچه ها خندیدن و جدی نگرفتن ولی اون که میدونست منظورش چیه ناراحت شد و به من گفت که لطفا این موضوعات رو جمع کن وگرنه خودم جمعش میکنم. از اون روز من کاملا نسبت بهش بی تفاوت شدم اون درباره من قضاوت کرده بود، فکر میکرد شوخی میکنم با اینکه چندین بار بهش ثابت کرده بودم دوسش دارم، تازه فهمیدم که آدما وقتی میفهمن دوسشون داری عوض میشن، ای کاش اون موضوع رو همون موقع میدونستم و عاشقش نمیشدم، بیشترین وقتی که قلب من شکست وقتی بود که بعد از این ماجرا ها بهش گفتم دوسش دارم و اون گفت گور بابای تو عشقت و من واقعا ناراحت شدم که به نظرم نمیتونین درک کنید، اون میتونست خیلی دوستانه بهم بگه من تو رو دوست ندارم ولی با هم دوست هستیم و ماجرا رو تموم میکرد اما اون بدترین کار رو کرد و اون شکستن قلب یک انسان بود، من هیچوقت اون و اون دختر عقده ای که درمورد من چرت و پرت گفته بود رو نمیبخشم و شاید باورتون نشه اما من روزی ۱۰۰ بار لعنتشون میکنم و آرزو میکنم همین سرشون بیاد، بعد از تمام این موضوعات متوجه شدم که سال دیگه از این مدرسه میره اولش خوشحال نشدم و تابستون رو با ناراحتی گذروندم اما بعد از اینکه رفتم مدرسه و دیدم وقتی که نیست آرامش بهتری دارم خوشحال شدم و سعی کردم که خوشحال باشم، من اونو تقریبا فراموش، کرده بودم و خوشحال بودم تا اینکه ، امروز وقتی زنگ تفریح خورد ناگهان دیدم که اون وارد کلاس شد اولش باور نمیکردم اما بعد متوجه شدم که برای دیدن دوستاش اومده و بعد خیلی سریع از کلاس خارج شدم ، اون از معلم اجازه گرفت و اومد و تو کلاس نشست، من اصلا بهش توجه نکردم و هروقت به من نگاه میکرد روم رو برمیگردوندم اما بعد دوباره احساس کردم دوسش دارم اما دلم میخواد که فقط گم بشه و بره، من از خدا خواسته بودم که اون رو از تو زندگیم بیرون کنه اما ظاهرا بیرون نرفته، و به نظرم این یه ربطی به سرنوشت داره، در هرصورت امروز خیلی داغونم اصلا بهش محل ندادم و با خودم گفتم آخه چرا انقدر بدبختم که اون از زندگیم نمیره بیرون. در آخر میخوام تشکر کنم از اینکه متنم رو خوندید و ازتون میخوام که فقط بهم بگین که چجوری به طور کل فراموشش کنم و حتی اگر دیدمش اعصابم بهم نریزه و برام مهم نباشه. با تشکر

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و احترام خدمت شما

با سلام و احترام خدمت شما کاربر محترم شهر سوال. به جمع دوستانتان خوش آمدید.
دوست نوجوان بهتر است شما را نسبت به این نکته مهم توجه بدهیم که ساده بودن یک انسان به هیچ وجه به معنای مهربان بودن نیست و در مقابل ساده نبودن مساوی با بی عاطفگی و نامهربانی نیست! این درست نیست که شما گمان کنید چون مهربان هستید آدم ساده ای هستید و زمانی تصمیم بگیرید که دیگر ساده نباشید و به همین خاطر مهربانی را از ویژگی های خود حذف کنید! شما با این کار نه تنها یکی از مشکلات و نقاط ضعف خود را حل نکرده اید بلکه یکی از نقاط قوت خودتان یعنی مهربانی را از وجودتان پاک کردید! شما میتوانید مهربان باشید اما ساده (به معنای ساده لوح) نباشید و از طرفی میتوانید ساده (به معنای صاف و صادق و بی آلایش) هم باشید.
نکته دیگر این که افراط(زیاده روی) و تفریط در هر مسئله ای میتواند نتایج نامطلوبی به دنبال داشته باشد. حتی در محبت و عشق! بنابراین ابراز محبت های اغراق آمیز و افراطی چه از سوی شما و چه از سوی دیگران برای شما، میتواند چنین نتایجی داشته باشد. سعی کنید در همه مسائل میانه رو باشید.
نکته سوم این که گاهی اوقات کسانی که با هم دوست هستند و واقعا یکدیگر را دوست دارند هم کارهایی میکنند که رای هم ناراحت کننده است، یا اشتباهاتی میکنند که حتی بعدها پشیمان می شوند، اما این مسئله خللی در دوست داشتن و علاقه آنان نمی گذارد. پس گمان نکنید که چون از یک رفتار یا اخلاق دوستتان (که دوستش هم دارید) خوشتان نمی آید باید با وی قطع رابطه کنید و او را فراموش کنید! این اشتباه است.
پیشنهاد اول ما فراموشی و قطع رابطه با دوستتان نیست بلکه کنار آمدن با این موقعیت و بلکه ادامه دوستی است. اما در صورت اصرار بر فراموشی میتوانید به پست های مربوط به این مسئله مراجعه کنید:
http://www.soalcity.ir/node/2335
موفق باشید

سلام عزیزم به نطرم این کاملا

سلام عزیزم به نطرم این کاملا یک چیز طبیعی برای خیلی ها پیش میاد ایکاش ما کسی و داشته باشیم که مارو درک کنه شما به کسی گفتی که درکت نکرد بهتر بود هرچی بود به صورت مستقیم با خودش حرف میزدی تا واسطه شاید اون چیزی ازت شنیده و سوء تفاهم شده در هر صورت هیچ آدمی به اون بدی نیست نه به اون خوبی ماهممون انسان هستیم و اجازه خطا کردن داریم قلبت و با کینه پر نکن دوست داشتن هدیه ای از طرف خداست که قلب های پاک درکش میکنن

سلام من دختر ۱۴ ساله هستم

سلام من دختر ۱۴ ساله هستم امسال تــو مدرسه به يه دخترى كه يه سال از من بزرگتره علاقته مند شدم و رفته رفته باهم خييييييلى صميمى شديم جورى كه روزى ده بار همديگرو بغل مى كنيم :| خيلى به هم علاقه مند هستيم يه بار تــو مدرسه ميخواست لپمو بوس كنه كه يه لحظه حواسم نبود برگشتم نزديك بود لبمو بوس كنه بعدش خنديديم بهم گفت كه اگ دوس دارى بيا منم ديگ اومدم در حد دو ثانيه لبشو بوس كردم:/ يه بارم خودش تــو سينما لبمو بوس كرد:| الان كه دارم اين چيزارو تايپ مى كنم يه جورايي حالم بد ميشه ولى ما أهل اين چيزا نيستيم و در طول سال دو بار اين اتفاق افتاده ولى متاسفانه يه چيز منو خيلى ازار ميده بعضى وقتا فك مى كنم هيچ حسى بهم نداره در واقع داره تــو كلاسشون يه نَفَر هست بعضى وقتا بهش مى چسبه بغلش ميكنه و بوسش ميكنه از اين حرفا من از اون دختر متنفرم و هروقت ميبينم داره اين كارارو باهاش ميكنه تنفرم از اون بيشتر ميشه بعضى وقتا مي خوام حسادتمو نسبت بهش كم كنم بغلش مى كنم تا تنفرم ازش كم تَر شه خود دوستم ميدونه ازش بدم مياد و ميدونه كه اگ جلوى من همديگرو بغل كنن من ناراحت ميشم يه جورايى سعى ميكنه كه جلوى من اين كارو نكنه بعضى وقتا به خاطر اين موضوع باهاش قهر مى كنم (البته به شوخى:))اونم فورى مياد از دلم در مياره و جبران ميكنه
خودشم ميدونه كه من روش غيرت دارم البته تا حدى كه اذيت نشه:) اونم يه جورايى داره ولى خب أهل اين چيزا نيس
هروقت بهم ميگه خواهر كوچيكه خوشحال ميشم منم بهش ميگم خواهر بزرگه كلا همديگرو دوس داريم ولى اين مسأله كه دوستاش ميان بغلش مى كنن يا بهش نزديك ميشن اذيتم ميكنه اخه ميترسم اين باعث بشه به اونا بيشتر از من علاقه مند بشه و احساس مى كنم از اون دخترى كه ازش متنفرم بيشتر از من دوسش داره
و يه چيز ديگ من بعضى وقتا فك مى كنم كه اگ نماز نخونم ارزوم براورده نميشه هيچ از ارزوم دورترم ميشم يه چند بار شده كه از ترسيدن نماز بخونم تا مشكلم حل شه البته من فقط به خاطر مشكلاتم نميام نماز بخونم به خاطر اينكه تشكر كنم هم نماز مى خونم درسته كه من زياد نماز نمى خونم ولى خدا رو واقعا از ته دل دوست دارم حتى اگ روزى بهم بد گذشته باشه باز هم خدا رو شكر مى كنم دوست دارم خدا اين مشكلى رو كه دارم درستش كنه و اينجورى بيشتر به خدا نزديك ميشم
فقط من ازتون ميخوام كه چيكار كنم؟

تصویر مشاور شهر سوال

دوست نوجوان، سلام. به شهر

دوست نوجوان، سلام. به شهر سوال خوش آمدید.
بسیار خوب است که توانسته اید دوستان خوبی پیدا کنید و در این دوستی خیلی مصمم هستید. این نکته را تا آخر عمر بدانید و توجه کنید که افراط و تفریط در هر کاری مخرّب و مضر است! در رابطه دوستی هم لازم است تعادل داشته باشید. البته ممکن است درون خودتان و در دل عاشق سینه چاک فردی باشید یا بالعکس بقدری متنفر باشید که بخواهید به او صدمه بزنید! اما اولا این احساسات افراطی و نادرست نباید در رفتار بیرونی شما دیده شود و ثانیا بایستی این گونه افکار و احساسات را کنترل کنید. پس در رابطه دوستانه خود با این دوست عزیزتان هم تعادل داشته باشید. چون ممکن است احساسات افراطی و غیر طبیعی شما نسبت به رابطه دیگران با دوست شما، نه تنها خود شما را هر روز آزار بدهد بلکه دیگران را هم نسبت به شما بدبین و ناراحت کند و حتی امکان دارد دوست عزیز شما را هم به شما بدبین کند و رابطه دوستان شما خراب بشود.
معنویت و ارتباط با خدایی که ما و جهان پیرامون ما را خلق نموده و هر حرکتی در این دنیا از لطف وجود اوست، لازمه زندگی طبیعی هر انسانی است. البته ممکن است خیلی ها ، خودشان خودشان را از این ارتباط مقدس و آرامش بخش محروم کنند. طبیعتا با محرومیت از انرژی مثبت و لطف خداوند، گمشده ای خواهند داشت که پیدا نخواهند کرد و به آرامش درونی نمی رسند. این آرامش را شما یی که خیلی اوقات با خدای خود راز و نیاز میکنید درک میکنید و شاید خیلی از افراد درک نکنند. پس به این نماز و راز و نیاز خود افتخار کنید و سعی کنید این رابطه با خدا را روز به روز تقویت کنید.
آرامش در انتظار شماست. موفق باشید.

سلام من مهشیدم ۱۳ سالمه و تو

سلام من مهشیدم ۱۳ سالمه و تو مدرسمون از یه دختره به اسم پریا که دو سال ازم بزرگتر بود خوشم میاد چون خیلی مهربون و همچنین زیبا بود .
اول همش کنارش میرفتم و میخندیدم اونم همیشه بهم میخندید حس میکردم اونم منو دوس داره.بعد ها یکی از دوستام بهش گفت که دوستش دارم و اونم با کلی مهربونی گفت که اونم منو دوست داره ولی چون نهمه باید درس بخونه و وقت کمی برای این کارا (اومدن ب حیاط و...) داره ولی گفت هر وقت بتونه میاد و به حرفش هم عمل کرد ما کلی با هم صمیمی شده بودیم در حدی که همش همو بغل می کردیم و زنگ تفریح ها کنار هم بودیم به درسمون هم هیچ اسیبی نرسید و شاگرد اول بودیم .ولی اون چند تا دوست صمیمی داشت که اسم یکی غزل و اون یکی مهرناز بود اون غزل رو خخییللیی دوست داشت و بغا دستی بودن ولی منم درحد خودم دوست داشت .ولی غزل و مهرناز کلی به ما حسودی کردن و مهرناز منو تحدید کرد که با پریا نگردم برام بد تموم میشه و.... . و یه بارم ب پریا یه نامه داده بودم که غزل گارش کرد و داد بهم اونا دلمو شکستن. اخرشم غزل با پریا قهر کرد و گفت باید دوستیتو با مهشید تموم کنی پریا هم که نقطه ضعفش غزل بود به هر حال اونو ۴ سال و منو فقط چند ماه میشناخت به خاطر همین هم یه روز منو برد حیاط تا باهام حرف بزنه که غزلم داشت نگاه میکرد اول که بحث سن و اینارو وسط کشید بعدم گفت بخاطر خودت این کارو میکنم چون من امسال میرم و بهت لطمه میخوره ولی از قیافه ی ناراختش معلوم بود که حرفای خودش نیست بلکه مال غزله اصلا خودشم نمیخواست بگه نصفشو غزل گفت و... . بعدم من نمیخواستم بهش فشار بیارم بخاطر همین فقط همو بغل کردیم و خدافظی. ولی نمیتونم بدون اون تحمل کنم کسی که روزی سه چهار بار بغلش میکردم دیگه حتی بهش سلام هم نکنم هر چند جلوش نشون نمیدم و میخندم ولی همون روزم دید که چقدر گریه کردم ولی می دونم اونم مثل من هنوز ناراحته و فقط ب خاطر وابستگیش به غزل این کارارو کرد. ولی من الان نمیتونم فراموشش کنم همچنین که هر روز هم باید با غزل خنده هاشونو ببینم و عذاب بکشم لطفا کمکم کنین و بگین چی کار کنم
البته اینم گفته باشم که غزل خیلی پر رو و بی ادبه ب خاطر همین اصلا نمیشه باهاش حرف زد البته گفته باشم پریا خودش می دونه چقدر ناراحتمو ....
اگه میشه راهنماییم کنین ممنونم

تصویر مشاور شهر سوال

سلام.

سلام.
به لینک زیر مراجعه کنید:
http://www.soalcity.ir/comment/20415#comment-20415

سلام من دخترم و كلاس هشتم

سلام من دخترم و كلاس هشتم هستم سال پيش دوستاى زيادى داشتم كه كم كم يكى از دوستاى صميمي سر يه موضوعى باهام لج شده همش مى خواست منو ضايع كنه بهم تيكه بندازه با اينكه خيلى دوسش داشتم باز باهاش دعوا مى كردم و جواب تيكه هاشو ميدادم اون حتى دوستاى منو جذب خودش كرده بود كه ميشه گفت تنها موندم فقط يه نفر باهام تا اخر سال موند اون يه نفر هم واقعا دوسش داشتم و خواهر خودم حسابش مى كردم ولى اونم كم كم رفتاراش باهام سرد بود و منو ول كرد از اون روز به بعد همش تــو اين فكر بودم كه نكنه مشكل از خودمه هيچ كدوم از دوستام باهام نموندن فقط عده ى كمى كه بيشترشون دوستاى معمولى من هستن مونده بودن اين موضوع واقعا بهم ضربه زِد تابستون كه تموم شـــــد تــو مدرسه ى جديدم يكى از دوستاى پارسالمو ديدم اول سال ما باهم بوديم كه يه دختر نهمى بود كه اولش اصلن نگاش نمى كردم و هيچ حسى بهش نداشتم ولى بعد از مدتى فهميدم ازش خوشم اومده بود زدم تــو سرم با خودم گفتم واى نكنه وابسته شدم بهش:(من اگ به دوستام زود علاقه مند ميشم(نه اينكه وابسته بشم)بخاطر اين نيستش كه من تنهام بخاطر اينكه دوستام تنها كسى هستن كه ميتونم همه ى رازامو بهشون بگم و اين بهم ارامش ميده كه دوستاى خوبى دارم امسال دوستاى زيادى پيدا كردم كه حتى من روى اونا غيرتى ميشم و اونا هم همينطور خلاصه امسال خوب گذشته بگزريم بريم سراغ دختر نهميه :) به معناى واقعى دوسش دارم و اونم همينطور بهم خيلى احساس نشون ميديم و همديگرو دوست داريم خلاصه باهم صميميم ما كلا يه اكيپيم:) ولى يه موضوع هست واقعا منو آزار ميده كه دختر نهميه بعضى وقتا دوست داره با دوستاى خودش باشه البته نمى خوام بگم كه فقط با من باشه و حق نداره با هيچكس دوست باشه نه اصلن فقط بعضى اوقات حس ميكنم نكنه از من سرد شده وهمش من فكر بد ميكنم بعضى وقتا ميترسم كه يه روزى از من سرد بشه و منو كنار بزنه مثل سال پيش هروقت ميبينم دوستاش بغل ميكنه ناراحت ميشم ولى به روى خودم نميارم همش از اين هراس دارم كه نكنه دوستاش ما رو از هم جدا كنه و باعث بشه اون از من سرد بشه و مى خواد با دوستاى خودش باشه واقعا از اين موضوع ناراحتم مى خوام تا اخرش باهم بمونيم خواهش ميكنم كمكم كنيد:(

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و احترام خدمت شما

با سلام و احترام خدمت شما کاربر شهر سوال.
دوست نوجوان، خوشبختانه شما دوستان خوبی داشتید ولی نتوانستید آنها را حفظ کنید. این که مشکل واقعا از خود شماست یا از جای دیگر ما نمیدانیم ، خودتان بایستی پی گیر آن باشید تا بفهمید. اما حتما به واقعیت این کلام پی بردید که پیدا کردن دوست خوب سخت است اما حفظ آن دشوار تر!
در حال حاضر به نظر می رسد شما اول از همه لازم است در روابط عمومی خود دقت لازم را بکنید و مهارتهای رابطه ای را تمرین کنید. و در مرحله بعد نسبت به مهارتهای اعتمادبه نفس مطالعه و تمرین داشته باشید. انشالله با این دو مسئله، مشکلتان حل می شود. همواره در زندگی سعی کنید در هر کاری از افراط و تفریط بپرهیزید. زیاده روی حتی در امور مثبت و خوب هم میتواند نتیجه معکوس داشته باشد!
http://www.soalcity.ir/node/334
http://www.soalcity.ir/node/320
http://www.soalcity.ir/node/1654
http://www.soalcity.ir/node/792
http://www.soalcity.ir/node/3515
موفق باشید.

سلام به همه من دختری ۱۸ ساله

سلام به همه من دختری ۱۸ ساله هستم امسال کنکور دارم درسمم خوبه یعنی یه جورایی از امیدهای پزشکی مدرسمون هستم همیشه تو درس جز بهترین ها بودم ولی متاسفانه امسال به یکی از دوستام علاقه خیلی شدیدی پیدا کردم ولی به دلیل سنگینی درسا ازش دوری کردم تو این فاصله اون رفت با یکی دیگه الان خیلی ناراحتم حس میکنم بهم خیانت شده همش با اونه خونه هم میرن هر روز تلفنی حرف میزنن سرکلاس همش دستشون تو دست همه زنگای تفریح سر رو شونه هم میذارن از اول سال هی رنج کشیدم تا این که تصمیم گرفتم تلافی کنم واسه این که لجشو دربیارم با بقیه صمیمی شدم با کسایی که سال پیش حتی بهشون سلام نمیدادم اونم عین خودم خیلی حرص میخوره چند وقت پیش بهم التماس کرد بیا با هم حرف بزنیم و مشکلاتمونو حل کنیم ولی غرورم بهم اجازه نداد که بگم بهتون حسودی میکنم البته میگم اونم خیلی به رفتار من با بقیه حسودی میکنه اون روزش که با هم حرف زدیم بهش گفتم بعد کنکور میشم عین سابق هر روز بهت زنگ می زنم گذشت و گذشت تا این که دیدم داره هی با اون بیشتر وقت میگذرونه افتادم رو دنده لج تا جایی با دوروبریام صمیمی شدم که الان حتی نمیخام ببینمش دلم میخواد تو زندگیش زجری رو که من کشیدم اونم تجربه کنه دلم میخواد یه روز بشنوم که تنها مونده دلم میخواد پشیمون شه الان دیگه نمی دونم که دوسش دارم یا ازش متنفرم تنها اینو میخوام که آرامش پیدا کنم چجور خودمو آروم کنم ؟خواهش میکنم کمکم کنید می خوام به زندگی سابقم زندگی بدون اون برگردم چجوری این حس تلافی کردنو از بین ببرم؟

تصویر شهرسوال

با سلام و سپاس از همراهي شما

با سلام و سپاس از همراهي شما و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز!
احساس علاقه شديد و وابستگي قطعا نگراني ها و تنش هايي در شما ايجاد کرده و شايد اين احساس باعث آزردگي شما شده است و وضعيت عادي را از شما گرفته است.
انسان زماني که چشم به اين جهان مي گشايد به تدريج دلبستگي اش به پديده ها و موضوعات انساني و غير انساني و حتي اشياء مشخص مي شود دلبستگي هاي به انواع و اقسام مختلفي تقسيم مي شوند از ايمن گرفته تا ناايمن و -دوسوگرا و نا ايمن- اجتنابي برا اساس اين سبک هاي دلبستگي دوران کودکي تا حد زيادي مي توان نحوه دلبستگي افراد را در بزرگسالي مشخص کرد افرادي که دچار وابستگي شديد عاطفي به فردي مي شوند به دليل عدم تعادل در محبت ديدن والدين ممکن است دچار مسايلي در آينده شوند محروميت هاي هيجاني و يا توجه و محبت هيجاني بيش از اندازه ممکن است باعث وابستگي و يا خودبزرگ بيني شود که هر دوي اين ويژگي ها در حد افراط آن باعث اختلال در روند سلامت روان مي شود. نکته مهم ديگر اينکه ما نياز به دوست داشتن و تأييد و ابراز علاقه مندي در ذاتمان وجود دارد،اين موضوع باعث مي شود که ما انسان ها يک موجود اجتماعي باشيم و در جامعه شناسي و روان شناسي هم اين موضوع وجود دارد مثلا در سلسه مراتب نيازها ، نياز به تأييد، تعلق ، محبت و احترام مطرح شده است. اما مشخص نيست شما به چه دليلي به صورت افراطي به فردي وابستگي شديد پيدا کرده ايد که مرزي بين خود و ايشان نمي توانيد قايل شويد و احساس مي کنيد بخشي از وجود شما است که بدون ايشان نمي توانيد زندگي کنيد. اصرا به اينکه کسي شما را دوست داشته باشد تا حدي نشانه بي ارزش کردن ، اهميت ندادن و احترام نگذاشتن به خود است که معمولا در شخصيت هاي مهر طلب اين ويژگي ها وجود دارد اين گونه افراد نياز به دوست داشتن دارند در حالي استاندارد و مناسب اين است ما از محبت و توجه ديگران لذت مي بريم و متقابل پاداش اين احترام را مي دهيم اما نياز نداريم . پس مشخص است در طور تاريخچه ارتباطي شما هميشه شما وابستگي يک طرفه بوده ايد پس با يک دورن نگري و تأمل علت اين وضعيت را در خود جست و جو کنيد. بهترين وضعيت در ارتباطات احترام متقابل است يعني فردي با شما نسبت به يک يا چند ويژگي شخصيتي مشترک است و اين سبب دوستي مي شود اين دو در زمينه هاي ديگري دوست هاي ديگري هم دارند و خودخواه نيستند يعني از اينکه طرف مقابل در کنار ايشان دوست هاي ديگري نيز دارد ناراحت نيستند و نگران نيستند از طرفي خود شان هم در زندگيشان با افراد ديگري دوست هستند که هر دوستي جايگاه خودش را دارد پدر ، مادر ، اعضاي خانواده ، همسايه، خويشاوندان و... ممکن است ما را دوست داشته باشند و ما هم آن ها را دوست داشته باشيم اما در کنار آنها ما دوستان ديگري داشته باشيم و آن ها هم همينطور. پس براي بهتر شدن اين نياز افراطي يک طرفه و خود خواهانه راهکارهاي زير مناسب است:
- سعي کنيد با خود شناسي بر احساس و هيجانات خود مسلط شويد و به صورت يک طرفه و تخيلي و خودخواهانه سرمايه گذاري عاطفي انجام ندهيد.
- با احترام به خود و استقلال شخصيتي و برطرف کردن نيازها و کمبودها با استفاده از نيروي دروني و تکيه بر خودتان ، بااعتماد به نفس کامل و با هدف گذاري منطقي، ارتباطتان را تنظيم کنيد.
- با ديدن نقاط مثبت و خوبي هاي خودتان و اعتماد به خود در زندگي سعي کنيد اساس بي نيازي از ديگران را در خود بنا کنيد و در ارتباطات مجذوب شخصيت فرد نشويد.
- قطعا بدانيد اين فرد تفاوتي با ساير افراد ندارد و فقط ويژگي هاي شخصيتي شما به دلايل خاص اصرار دارد از ايشان فرشته نجات و پرکننده شخصيت شما و آرامش دهنده بسازد قطعا شما بايد اين نقاط خالي شخصيت خودتان را با نيروي درون تان بسيازيد در غير اين صورت هميشه اين نياز دروني براي شما دردسر ايجاد خواهد کرد.
- فعاليت هاي ورزشي به شرطي كه متناسب با سن و جنس شما باشد، علاوه بر اين كه موجب پرورش جسم و صحت آن مي شود، روحتان را نيز پاكيزه مي كند.
- تقويت بعد معنوي و ايمان قلبي: اگر سعي كنيد همراه ورزش و تحصيل و پرداختن به فعاليت هاي هنري و علمي، به عبادت و ايجاد رابطه قلبي با خداي مهربان و بزرگ، يعني كسي كه همه زيبايي ها از اوست، اهميت بيشتري دهيد، بسياري از دغدغه هاي فكري آزاردهنده شما برطرف خواهد شد.
براي تشخيص دقيقتر مي توانيد به صورت تلفني با شماره گيري ۰۹۶۴۰۰ بخش مشاوره گفتگو کنيد.
موفق باشيد.

نمی توان همگان را مجبور به

نمی توان همگان را مجبور به ریاضت کرد و در جامعه ای که سن ازدواج به دهه سوم زندگی می رسد، افراد را تا آن سن وادار به سرکوب غریزه کرد. همچنان که نمی توان کمونیسم جنسی را پذیرفت و اجازه داد روابط کثیف و خیانت بار در جامعه رایج شود.

متن بالا برگرفته همین سایت است در این لینک
http://www.soalcity.ir/node/2176

سلام من دختری بیست و سه ساله

سلام من دختری بیست و سه ساله هستم حدود دو ساله علاقمند به دوستم شدم این علاقه دو طرفست اولش همدیگرو خیلی دوست داشتیم نقاط بی نهایت مشترک داریم ولی علاقمون بیش از حد شده هر دو در رشته پزشکی تحصیل میکنیم هردو علاقمند به درس خوندن و لحظات شدید درس و باهم تجربه میکنیم دو سال رابزه فوقولاده ای داریم قبل اون من با کسی دوست بودم ولی فقط در حد چت بعد بهم زدنم دیگه سمت هیچ پسری نرفتم فقط مشغول درس بودم تا با عشقم آشنا شدم منم اولین نفر زندگیش بودم مشکل من اینه ترس از دست دادانش و همیشه دارم چون ما هردو دختر هستیم و بزرگترین مشکلمون کشور هامون فرق داره من ایرانی هستم دوستم یک دختر روس هست نمیدونم چطوری میتونیم این مشکل و حل کنیم قرار گذاشتیم هروقت فرد مناسبمونو پیدا نکنیم باهم زندگی مشترک و شروع کنیم ولی من از علاقه زیاد بهش بهم جنون دست داده فور اینکع یکروز ازم جدا بشه دیوانم میکنه بخصوص عهیچوقت به پسر ها علاقه ای نشون نمیدم توی دانشگاه فقط سرم تو کتابه توی ذهنم با اون عشقم ازدواج کردم و اگه کس دیگع ای و نگاه کنم نشانه خیانت میدونم و نگاه نمیکنم حتی به دخترهای دیگه خیلی نزدیک‌نمیشم چون نمیخوام ناراحتش کنم این علاقه از وقتی شدید تر شد که از نزدیک دیدمش و همدیگرو یک بار بوسیدیم من کلا به مساله شرعی کاری ندارم ولی از نظر روحی برامون روحیه من مهمه که دارم ازیت میشم ازم خواست از یک نفر کمک بگیرم که به رابطمون کمک کنه ممنون میشم راهنماییم کنین

تصویر شهرسوال

پرسشگر گرامي، خوشحاليم که در

پرسشگر گرامي، خوشحاليم که در خدمت شما هستيم و با شما همفکري مي کنيم.
يکي از مسائل مهم در دوره نوجواني و جواني بحث دوستي هاي عميق و وابستگي است. دوستي و رابطه عاطفي نياز طبيعي انسان است .
البته اين احساسات و وابستگي ها تا حدي در سن نوجواني طبيعي است ولي به آن دامن نزنيد.
اين رابطه به اين شکل حتي مي تواند باعث شکل گيري تمايلات جنسي به دوست گردد که شرعا مشکلاتي را براي شما بوجود مي آورد و البته روند زندگي تان را نيز با مشکل مواجه مي کند.
دوست شما حق دارد که دوستان ديگري هم داشته باشد و اين نياز اوست و نياز ديگران و اين به سلامت هر دوي شماست. شما هم بايد دوستان ديگري داشته باشيد تا از اين وابستگي نجات پيدا کنيد. وقتي شما دوست ديگري نداريد طبيعي اتست که روي يک دوست سرمايه گذاري عاطفي بيشتري مي کنيد. بنابراين شما بايد اين وابستگي را درمان کنيد.
سعي کنيد انتظار زيادي از دوست تان نداشته باشيد و انتظارات تان در حد ديگر دوستي ها باشد.
رابطه دوستي تان را بيش از حد عميق نکنيد. به جدايي فکر نکنيد و اين افکار را از خود دور کنيد.
تصور اين که دوستي من با ديگران متفاوت است و خيلي عميق تر است را از خود دور کنيد زيرا يان به بهبود حالتان کمکي نمي کند.
سعي کنيد دوستان ديگري غير از اين دوست داشته باشيد.
از خودگويي هاي منفي پرهيز کنيد بلکه خودگويي مثبت داشته باشيد مثلا بگوييد او مرا دوست دارد، دوست داشتن ديگران منافاتي با دوست داشتن من ندارد، او مرا دوست دارد.
سعي کنيد وقتي حالتان بد است به شواهدي مبني بر اينکه شما را دوست دارد فکر کنيد مثلا او با شما در هفته گذشته گردشي داشته است يا به شما هديه اي داده است اين مي تواند دليل بر محبت او بر شما باشد.
سعي کنيد ارزش هاي وجودي تان را بشناسيد.
بايد سعي کنيد اعتماد به نفس خود را افزايش دهيد که اين کار با توجه به توانمندي ها و قابليت ها و کوچک شمردن نقاط ضعف و عدم توجه به آنها امکان پذير است.
جدولي تهيه کنيد و نقاط قوت خود را در آن بنويسيد. اين امر به بالا بردن اعتماد به نفس و عزت نفس شما کمک شاياني مي کند.
تلاش كنيد كه در كارهاى اجتماعى در محيط خانه، مدرسه و دانشگاه مانند اردو و بازى‏هاى دسته جمعى شركت كنيد نقش فعالى را بپذيريد.
رابطه دوستي تان را با خدا محکم تر کنيد و به تقويت ايمان بپردازيد. باور کنيد که اگر دلبستگي شما به خداوند باشد ديگر به کسي نيازي نداريد و احساس نياز به کسي هم نمي کنيد. خداست که در همه شرايط و موقعيت ها انسان را مي پذيرد و ياري مي کند از انسان خسته نمي شود هر لحظه بخواهيد مي توانيد با او صحبت کنيد و هميشه و در همه حالات به فکر شماست و شما را دوست دارد بنابراين دوستتان بايد خداوند باشد.
/۲۸۵۴۹۴/

سلام من يه مشكلى داشتم و شما

سلام من يه مشكلى داشتم و شما هنوز جوابمو نداديد
من يه دختر هستم كلاس هشتم سال پيش بخاطر وابستگى كه به دوستم داشتم از مدرسه رفتم و امسال در مدرسه ى ديگرى درس مى خونم اين وابستگى موجب شــد كه حتى ديگ بهش پى ام ندم يا حالشو نپرسم چون ميدونم بيشتر ضربه مى خورم امسال هم يه مشكل ديگ اى دارم امسال يه دختر نهمى رو ديدم كه خيلى منو ياد دوست قبليم مينداخت(همونى كه بهش وابسته بودم)و اينجورى شـــــد كه بهش وابسته شدم خلاصه كه من رفتم بهش نزديك شدم و اين كارو خوب شروع كردم با شوخى هايى كه باهاش مى كردم آونو جذب خودم كردم در كل باهاش صميمى شدم البته قبلش من سه تا دوست صميمى داشتم ولى من اينو خيلى بيشتر از همشون دوس دارم نمى دونم معمولا اون كسايى كه تنهان به اين و اون زود وابسته ميشن ولى من واقعا تنها نيستم و دوستاى زيادى دارم شايد بخاطر اينه كه چون اونا دوستامن و ميتونم همه ى رازامو بهشون بگم و اينجورى ميتونم بهشون نزديك شم و حتى خواهر يا اجى صداشون بزنم بگزريم منو و دختر نهميه خيلى صميميى شديم كه اون بهم مى گفت خواهر كوچيكه من به اون مى گفتم خواهر بزرگه:)خيلى بهش علاقه پيدا كردم ولى اين وسط يه مشكلى هست يه دخترى تــو كلاسشون هست كه خيلى بهش نزديك ميشه يا دستاشو ميگيره و دوستم هم بهش اهميت ميده و دوسش داره اين واقعا اعصابمو خورد ميكنه و خيلى بهم ميريزم اون دختره از زمانى كه كلاس پنجم بودم ميشناختمش ولى هيچ حسى بهش نداشتم و امسال يه حس تنفر عجيبى دارم ازش كه دلم مى خواد بكشمش كمكم كنيد ديگ اين حس حسادتو نداشته باشم مى دونم اصلا چيز خوبى نيست ولى چيكار كنم اين حس حسادت همون غيرتى شدنه:/ كه من بدجور روش غيرتى ام:/و يه مشكل ديگ اون سال ديگ ميره مدرسه ى سال پيش خودش و كلى اونجا دوست داره خودش بهم گفت كه سال ديگ بيام اونجا منم بهش گفتم چه فايده وقتى نيستى و نميبينمت اونم گفت با اينكه مدرسمون جداست ولى تــو زنگ تفريحا ميشه همديگرو ديد منم با خودم گفتم كه اگ برم اون بيشتر با دوستاى خودش سر گرمه تا من و بيشتر به اونا توجه ميكنه و اينجورى دوباره حسادتم گل ميكنه حقم داره چون با اونا چند ساله دوسته و اينجورى شايد سال ديگ بدون اون حالم خراب شه البته مى تونم باهاش برم بيرون يا بياد خونمون ولى تــو مدرسه فرق ميكنه چون تــو مدرسه هر روز ميبينيش خواهش مى كنم كمكم كنيد كه هم دوستيمون ادامه داشته باشه هم اينكه سال ديگ بتونم بدون اون تحمل كنم

تصویر شهرسوال

دوست گرامي، سلام. خوشحاليم که

دوست گرامي، سلام. خوشحاليم که در خدمت شما هستيم و با شما همفکري مي کنيم.
يکي از مسائل مهم در دوره نوجواني بحث دوستي هاي عميق و وابستگي است. دوستي و رابطه عاطفي نياز طبيعي انسان است.
دوست شما حق دارد که دوستان ديگري هم داشته باشد و اين نياز اوست و نياز ديگران و اين به سلامت هر دوي شماست. شما هم بايد دوستان ديگري داشته باشيد تا از اين وابستگي نجات پيدا کنيد. وقتي شما دوست صميمي ديگري نداريد طبيعي اتست که روي يک دوست سرمايه گذاري عاطفي بيشتري مي کنيد. بنابراين شما بايد اين وابستگي را درمان کنيد.
سعي کنيد انتظار زيادي از دوست تان نداشته باشيد و انتظارات تان در حد ديگر دوستي ها باشد.
تصور اين که دوستي من با ديگران متفاوت است و خيلي عميق تر است را از خود دور کنيد زيرا يان به بهبود حالتان کمکي نمي کند.
سعي کنيد دوستان ديگري غير از اين دوست داشته باشيد و با آنها نيز رابطه عاطفي داشته باشيد.
از خودگويي هاي منفي پرهيز کنيد بلکه خودگويي مثبت داشته باشيد مثلا بگوييد او مرا دوست دارد، دوست داشتن ديگران منافاتي با دوست داشتن من ندارد، او مرا دوست دارد.
سعي کنيد وقتي حالتان بد است به شواهدي مبني بر اينکه شما را دوست دارد فکر کنيد مثلا او با شما در هفته گذشته گردشي داشته است يا به شما هديه اي داده است اين مي تواند دليل بر محبت او بر شما باشد.
سعي کنيد ارزش هاي وجودي تان را بشناسيد.
بايد سعي کنيد اعتماد به نفس خود را افزايش دهيد که اين کار با توجه به توانمندي ها و قابليت ها و کوچک شمردن نقاط ضعف و عدم توجه به آنها امکان پذير است.
جدولي تهيه کنيد و نقاط قوت خود را در آن بنويسيد. اين امر به بالا بردن اعتماد به نفس و عزت نفس شما کمک شاياني مي کند.
تلاش كنيد كه در كارهاى اجتماعى در محيط خانه، مدرسه و دانشگاه مانند اردو و بازى‏هاى دسته جمعى شركت كنيد نقش فعالى را بپذيريد.
رابطه دوستي تان را با خدا محکم تر کنيد و به تقويت ايمان بپردازيد. باور کنيد که اگر دلبستگي شما به خداوند باشد ديگر به کسي نيازي نداريد و احساس نياز به کسي هم نمي کنيد. خداست که در همه شرايط و موقعيت ها انسان را مي پذيرد و ياري مي کند از انسان خسته نمي شود هر لحظه بخواهيد مي توانيد با او صحبت کنيد و هميشه و در همه حالات به فکر شماست و شما را دوست دارد بنابراين دوستتان بايد خداوند باشد.

من همه کامنتها رو خوندم حتی

من همه کامنتها رو خوندم حتی به یک مورد برنخوردم که مشکل همجنسگرایی اش با مراجعه به روان کاو حل شده باشد.اگه کسی درمان شده لطفا به دیگران هم بگه

با سلام من در خارج از کشور

با سلام من در خارج از کشور زندگی میکنم من ۲۵ سالمه من اصلا هیچ حسی به هیچ دختری نداشتم ۲ سال پیش یک پسر ۸ ساله بی وضاعت را به سرپرستی قبول کردم و الا ۲ سالی میشه که بهش بسیار علاقه پیدا کردم یعنی وقتی که میبرمش مدرسه ۴ ساعت از من دوره دارم دیونه میشم اونم منو خیلی دوست داره میخواستم بدونم این دوست داشتن که گناه نیست؟

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و احترام خدمت شما

با سلام و احترام خدمت شما کاربر محترم شهر سوال. خوش آمدید.
دوست عزیز، علاقه به همجنس به خودی خود چیز بدی نیست! صمیمیت، مودّت و مهربانی بین دوستان و رفقا، نه تنها منع نشده و گناه ندارد بلکه همواره در گفتار بزرگان دین و اخلاق، تأیید و تشویق شده است. آنچه میتواند محل هشدار باشد و شما هم باید نسبت به آن مراقبت کنید، وارد شدن یک رابطه دوستانه، یک رابطه محبت آمیز ، به فضای مسائل جنسی و شهوانی و گناه آلود است.
برای شما آرزوی موفقیت و سلامت داریم.

سلام دوستان.

سلام دوستان.
این طور که معلومه همه ما از یه درد مشترک رنج میبریم و تو زندگیمون باید نبرد سختی رو تجربه کنیم.
تنها راهش ظاهرا اینه که احساس نفرت از اون شخصی که دوستش داریم ایجاد کنیم و ارزش خودمون رو بدونیم. این ادمای زیبارو معمولا(همه اونایی که من تو طول زندگیم دیدم این طوری بودن) ادمای قوی و به اصطلاح خودمون شاخی نیستن. بیشترشون عین بچه کوچولوها رفتار میکنن. من از همه شون ضربه خوردم. بهشون کمک میکنی ولی انگار نه انگار.
دوستان بیاید فکر کنیم. چقدر از وقتمون رو صرف این ادمای بی ارزش کردیم؟ بیاید خودمونو بسازیم. بیاید ارزش خودمونو دریابیم.
ما کسایی هستیم که تو این سن کم, دردی رو تحمل کرده ایم که هزاران مرتبه از درد از دست دادن پدر و مادر و حتی کل خانواده بدتره.
هر روز میمیریم در عشق های باطل. اما ما ارزشمندیم.
باید دوستی هامونو گسترش بدیم, دوستای قوی پیدا کنیم, کسایی که ارزش دارن. طوری که بتونیم اونا رو فراموش کنیم.
باید خودمونو قوی کنیم, از عقلمون استفاده کنیم, تا جایی که میتونیم از اونا دوری کنیم.
حتی اگه دلی شکسته بشه بذار شکسته بشه, ولی وقتی کسی ارزش محبت و عشق ما رو نداره, باید از زندگی مون پاکش کنیم.
ما نمیخواستیم گرایش به همجنس داشته باشیم, ما هم میخواستیم یه آدم معمولی باشیم عین بقیه, درس بخونیم, مدرک بگیریم, ازدواج کنیم, زندگی کنیم و در اخر بمیریم. اما الان زندگی ما طوری شده که باید درحین درس خوندن و مدرک گرفتن و ازدواج کردن و درتمامی مراحل زندگی, بمیریم. انگار این تقدیر ماست. ولی بیاید با کمک هم این عشق بیهوده رو نابود کنیم.

با سلام. بنده لینک رو هم

با سلام. بنده لینک رو هم گذاشته بودم ولی حذف کردید. اگه میشه منتشر کنید.

تصویر شهرسوال

با سلام و احترام

با سلام و احترام
متاسفانه مقدور نیست.
موفق باشید.

سلام من ١٥ سالمه راستش امسال

سلام من ١٥ سالمه راستش امسال از همون روز اول مدرسه از يه دخترى بدم اومد ينى ازش متنفر بودم و الانم هستم . واقعا رفتاراش خيلى مسخره و بى مزه بود:/ هيچكس از اون خوشش نمياد .اون تــو مدرسه يه دوستى پيدا كرد كه همين دوستش به زور تحملش ميكنه اسم دوستش دياناست و اسم خودش نگاره.يه روز تــو حياط بوديم كه ديانا بهم گفت نگار. كارت داره . رفتم پيش نگار و نگار بهم گفت دوست دارم و مى خوام بآهات دوست شم .يه جورى شدم حالم بد شـد واى خدا حالا چرا اين:/ خلاصه بهش گفتم مگه الان باهم چيم دشمن كه نيستيم با همديگه دوستيم نگار گفت نه دوست صميمي منم ديگ بهش گفتم دوست معمولى كافيه و رفتم يجورايي دلم براش مى سوره واسم نامه هايي مي نوشت و همش بهم مى گفت خونمون رو به رو شماست يه ساعتى بيايم همديگرو از پنجره ببينيم ديگ داشتم مى تركيدم از عصبانيت .نگار قبلا افسرده بود ولي الان نيست احساس مي كنم هنوز هست چون زياد گريه مي كنه بگذريم هروقت بهش گفتم كه فقط مى خوام باهات دوست معمولي باشم خيلي ناراحت شــد كه رفت تــو كلاس با يه چيز تيز رو دستش خط مي نداخت همه داشتن جلوشو مى گرفتن اخرش رفتيم مديرمونو اورديم كه ديگ رو دستش خط ننداخت .اخه ميدونين مشكل چيه من خودمم به يكي ديگ وابستم و خيلى دوسش دارم اونم منو خيلي دوست داره ما با هم صميميم همديگرو دوست داريم راستش هيچوقت بهش نگفتم دوست دارم و اينجوري بهتره نگم چون ممكنه فكراى بدي كنه ما همديگرو بغل مي كنيم بوس مي كنيم و اين حرفا مثه خواهر مي مونيم ولى يه چيز منو آزار ميده همش فك مى كنم نكنه از باهام سرد شه و نكنه منو فراموش كنه مى ترسم بهم بگه اويزون:/ولى من نيستم حالا شايد باشم چون من خودمم بعضى وقتا متوجه نمى شم كه دارم چيكار مى كنم همون دختره نگارو هم اين كسى بهش وابستم:(

تصویر شهرسوال

با سلام

با سلام
دوره نوجواني که در آن قرار گرفته ايد، دوره اي بسيار حساس و خاص است. دوره اي که از جمله ويژگي هاي آن هيجان خواهي و وابستگي‌هايي است که گاهي براي دختر و پسرهاي نوجوان در اين سن به وجود مي‌آيد. شما هم از يک طرف وابستگي به دوست‌تان داريد و از طرفي يک همکلاسي ديگري که هر چند به شما علاقه دارد و خواسته دوستي عميقي با شما داشته باشد، اما شما چنين ميلي نداشته ايد و اين شخص گاهي خودزني هم داشته است. کاري که شما در ارتباط با دوستانتان بايد انجام دهيد، برقراري دوستي و داشتن مرز در ارتباطهايتان که تبديل به يک وابستگي افراطي نشود. در عين حال براي جلوگيري از آسيبهاي ارتباطي يا اخلاقي، لازم است نسبت به تماس فيزيکي و ذهني نسبت به يکديگر، مديريت قويتري صورت بگيرد. به تعبيري لازم است سطح رابطه را مديريت کنيد تا منجر به وابستگي بيشتر نشود. از طرفي اينگونه عواطف از پايداري برخوردار نيست و بعد از مدتي از بين مي رود و حتي در موارد زيادي فرد مقابل به فراموشي سپرده مي شود. شرايط سني نوجوان ۱۵ ساله به گونه اي است که با وارد شدن به ديگر مراحل زندگي، از اين شرايط فاصله خواهد گرفت. پس درباره اين دوست خودتان سعي کنيد اين رابطه کنترل شده باشد و دايره دوستي خودتان را گسترش دهيد و با يک نفر فقط دوستي نداشته باشيد. اما درباره آن کسي که مي خواهد با شما دوستي داشته باشد، سعي کنيد به او انگيزه دهيد که با مشاور صحبت کند، چون نشانه هايي از افسردگي دوره نوجواني به نظر مي رسد در او باشد. البته بايد او هم ترغيب به برنامه ريزي درست داشته باشد و دايره دوستي خود با دوستانش را گسترش دهد. پس دوستي شما با اين شخص به صورت مديريت شده و براي ترغيب او به نزد مشاور مي تواند کار پسنديده اي باشد. هر چند سؤال مبهم است و بايد ميزان تعامل با خانواده و مشکلات احتمالي در درون خانواده ايشان و يا حتي شما مورد بررسي قرار بگيرد.
اما براي اينکه در دوره علاقه مشکلات کمتري براي شما ايجاد شود باز هم تکرار مي کنيم، بهتر اين است که دايره روابط و دوستان خود را افزايش دهيد و ايده آل سازي نسبت به فرد مذکور خودداري کنيد، او را فردي مانند ديگر افراد بدانيد که از نقاط ضعف نيز برخوردار است.
سعي کنيد آرام آرام و به صورت تدريجي ميزان تعامل خود با اين دوست خود را کاهش دهيد و به ميزان کنترل شده اي برسانيد. در عين حال لازم است ارتباط خود با خانواده خودتان را بيشتر کنيد و برنامه ريزي هاي بهتري داشته باشيد.
تمرکز خود را به تحصيل، شغل مناسب، ورزش و بندگي خداوند معطوف کنيد تا از اين افکار رها شويد. در غير اينصورت تنها چيزي که نصيب شما مي شود ناراحتي و ضعف اعصاب است.
شما از توان و انرژي زيادي برخوردار هستيد، پس خود را دست کم نگيريد. ارزش و سلامتي شما مهمتر از اين است که بخواهيد خود را با اين افکار اذيت کنيد. خودتان را فرد مهمي بدانيد که مي توانيد اينده درخشاني داشته باشيد پس براي اين اينده درخشان تلاش کنيد و انرژي خود را صرف اين افکار نکنيد.
اينگونه علاقه ها زودگذر است و فرد بعد از مدتي و با ديدن چند عيب کوچک نسبت به فردي که قبلا او را معشوق خود مي دانست بي تفاوت مي شود و با فردي که گمان مي کند از فرد قبلي بهتر است رابطه برقرار مي کند.
ليستي از علاقمنديهاي خود تهيه کنيد و در تامين و پيگيري انها تلاش کنيد. مشکلات و دغدغه هاي خود را با پدر و مادر، دوستان و نزديکان مورد اعتماد مطرح کنيد تا احساس راحتي بيشتري کنيد. فعاليتهاي متنوع و شادي مانند ورزش، کارهاي هنري، تفريح و ...مي تواند به آسودگي فکر و نيز افزايش نشاط و شادابي شما کمک کند.
- سعي کنيد با خود شناسي بر احساس و هيجانات خود مسلط شويد و به صورت افراطي و شديد، سرمايه گذاري عاطفي انجام ندهيد.
- با احترام به خود و استقلال شخصيتي و برطرف کردن نيازها و کمبودها با اعتماد به نفس کامل و با هدف گذاري ارتباطتان را تنظيم کنيد.
- با ديدن نقاط مثبت و خوبي هاي خودتان و اعتماد به خود در زندگي سعي کنيد اساس بي نيازي از ديگران را در خود بنا کنيد و در ارتباطات مجذوب کل شخصيت فرد نشويد بلکه به خود بگوييد مثلا شوخ طبعي ايشان باعث ارتباط است نه ساير ويژگي هاي شخصيتي ايشان.
- سعي کنيد به جاي تمرکز و سرمايه گذاري روي اين شخص، ارتباط با دوستان همجنس خود را گسترش دهيد.

سلام

سلام
یک سوال داشتم که مدت طولانی ایه ذهن مشغول کرده و هر چند مدت یکبار میاد تو ذهنم و پر میشه ذهنم ازش

بنده ۱۸ سالم است در مسافرتی با موزه دفاع مقدس که از طرف شهرداری رفته بودیم همراه شدم با مادرم به سمت راهیان نور در سال ۹۶ و البته به قصد این رفته که به شهدا نزدیک تر شم و الاخصوص شهید مورد نظرم حسین علم الهدی، و تو اتوبوس اکثرا خانواده بودند و من هم همش تو این فکر ها و تصورشون بودم چون خیلی برام جذابیت داشتن و دارن، و خلاصه متوجه شدیم که تو اتوبوسمون دو خانواده شهید هست که من سعی کردم بهشون احترام بیشتر بزارم و یکم رو رفتارشون کنجکاو شدم که الان رفتارشون چطوره و...، که چشمم به دختر خانم چادری افتاد که برام اوج جذابیت بود، ولی الان نمی دونم از یادم ببرمش به هر نحوی که شده یا.....

که البته من بنا به شغلم که طراح گرافیک هستم معمولا با همه جور خانم و آقا در ارتباط هستم و برام چیز تازه ای نبود ولی نمیدونم چرا..........

خیلی رو این موضوع شکاک شدم و نمیتونم راجبش تصمیم گیری کنم،راستش خودم رو ناتوان می بینم در تصمیم گیریش و هم روم نمیشه به کسی بگم حضوری و مشورت بخوام.

اگر امکانش هست جواب بدین. ممنون

تصویر شهرسوال

با سلام و احترام

با سلام و احترام
سپاس از اعتماد و ارتباط‌تان با اين مرکز
دغدغه و تلاش‌تان براي تقرب به شهدا و سعي براي حفظ پاکدامني خود قابل تحسين است و اميدواريم که در اين مسير موفق باشيد. با توجه به متن ارسالي، سوال مشخص نيست، آيا سوال تان اين است که چرا اين حس را به دختر خانم پيدا کرده‌ايد، که بايد گفت که گرايش به جنس مخالف در اين سن طبيعي مي‌باشد، البته از آنجايي که اين احساس و به تبع آن تصميم‌گيري در مورد آن در اين سن تابع هيجان مي‌باشد، سعي کنيد با مديريت و هدايت اين گرايش براي انتخاب صحيح، ازدواج موفق و تشکيل خانواده در آينده باشد. تمرکز به موضوع ازدواج در اين سن باعث از دست دادن فرصت ها خواهد شد؛ لذا مطرح کردن اين موضوع فعلا ضرورتي ندارد و سعي کنيد از فرصت جواني‌تان براي ادامه تحصيل و آينده شغلي‌تان استفاده کنيد.
انشاالله موفق باشيد.

خواهش می کنم، اعتماد بنده و

خواهش می کنم، اعتماد بنده و دیگر کاربران از کار خوب شماست

بنده سوالم این بود که اون خانومو فراموش کنم بهتره؟ یا چه کاری انجام بدم بهتر هست؟

تصویر شهرسوال

با سلام مجدد خدمت شما

با سلام مجدد خدمت شما
با توجه به شرايط سني شما و به خاطر دلايلي که در ادامه بيان مي شود، الان زمان مناسبي براي ازدواج نيست:
۱. از اين جهت که الان فرصت و زمان تمرکز بر ادامه تحصيل و ساختن آينده علمي و شغلي تان مي باشد؛
۲. اينکه شايد با توجه به شرايط شما خانواده اي حاضر به ازدواج دخترش با شما نباشد؛
۳. و اينکه انتخاب و تصميم در اين سن معمولا هيجاني و احساسي مي باشد؛
لذا بهتر است که ايشان را فراموش کنيد.
انشاالله موفق باشيد.

بسم الله بگو به ندای قلبت

بسم الله بگو به ندای قلبت جواب بده بروجلو تا باش بیشترآشنا بشی اگه معیارهاتون بهم نزدیک بود بهش پیشنهاد ازدواح بده.حداقلش اینه که تجربه ای کسب میکنی.

من یک پسر هستم که فکر میکنم

من یک پسر هستم که فکر میکنم عاشق پسر دیگری شدم باید چکار کنم

تصویر شهرسوال

پرسشگر گرامي، خوشحاليم که در

پرسشگر گرامي، خوشحاليم که در خدمت شما هستيم و با شما همفکري مي کنيم.
يکي از مسائل مهم در دوره نوجواني و جواني بحث دوستي هاي عميق و وابستگي است. دوستي و رابطه عاطفي نياز طبيعي انسان است .
البته اين احساسات و وابستگي ها تا حدي در سن نوجواني طبيعي است ولي به آن دامن نزنيد.
شکل صحيح يک رابطه دوستانه دلبستگي است. وابستگي يک ضعف است. اين ضعف مي تواند نظم زندگي يک طرف يا هر دو را برهم بزند. البته که ديگران نيز ممکن است تصور غلطي در مورد شما بکنند و گاهي تمايلات غير منطقي به هم نيز مطرح مي شود.
اگرچه سخت است ولي بهتر است سطح اين دوستي را به يک دوستي عادي کاهش دهيد و البته شما بايد دوستان ديگري داشته باشيد تا از اين وابستگي نجات پيدا کنيد يعني نيازهاي عاطفي را از مسيرهاي مختلفي تامين کنيد.
سعي کنيد انتظار زيادي از دوست تان نداشته باشيد و انتظارات تان در حد ديگر دوستي ها باشد.
رابطه دوستي تان را بيش از حد عميق نکنيد. تصور اين که دوستي من با ديگران متفاوت است و خيلي عميق تر است را از خود دور کنيد زيرا يان به بهبود حالتان کمکي نمي کند.
بايد سعي کنيد اعتماد به نفس خود را افزايش دهيد که اين کار با توجه به توانمندي ها و قابليت ها و کوچک شمردن نقاط ضعف و عدم توجه به آنها امکان پذير است.
جدولي تهيه کنيد و نقاط قوت خود را در آن بنويسيد. اين امر به بالا بردن اعتماد به نفس و عزت نفس شما کمک شاياني مي کند.
تلاش كنيد كه در كارهاى اجتماعى در محيط خانه، مدرسه و دانشگاه مانند اردو و بازى‏هاى دسته جمعى شركت كنيد نقش فعالى را بپذيريد.
رابطه دوستي تان را با خدا محکم تر کنيد و به تقويت ايمان بپردازيد. باور کنيد که اگر دلبستگي شما به خداوند باشد ديگر به کسي نيازي نداريد و احساس نياز به کسي هم نمي کنيد. خداست که در همه شرايط و موقعيت ها انسان را مي پذيرد و ياري مي کند از انسان خسته نمي شود هر لحظه بخواهيد مي توانيد با او صحبت کنيد و هميشه و در همه حالات به فکر شماست و شما را دوست دارد بنابراين دوستتان بايد خداوند باشد.

من این تجربه را داشتم بروجلو

من این تجربه را داشتم بروجلو کم کم باش دوست بشو باش معاشرت کن تا این حساسیت ازبین بره. اگه فقط تو دل خودت این عشق رو نگهداری روز به روز بهش علاقه مندترمیشی ودچار افسردگی میشی .برو امتحان کن ونتیجه اش رو بگو

با سلام. اگرچه سوالات مربوط

با سلام. اگرچه سوالات مربوط به سالهای گذشته است ولی معلوم است که این مشکلاتی علاقه به همجنس در حد گناه و حرام تعدادی را گرفتار کرده است تنها راه نجات از این مشکل خیلی خیلی بزرگ کمک گرفتن از خداوند مهربان و حکیم است. اگر معنویات خود را تقویت کرده بطوری که عشق به خدا را در خود زنده کنیم تمامی مشکلات انسان چه مادی و چه معنوی برطرف می شود. رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند! حلال همه مشکلات ادمی در عشق به خدا نهفته است. سحرخیزی و مناجات با خدا. خواندن دعاهای معروف به خمسه عشر.و خدا را همیشه حاضر دانستن باعث می شود انقلابی در ادمی بوجود آید و همه لذات دنیوی در نظرش پست و بی ارزش نمایان شود و فقط به فکر رضایت محبوب و معشوق خود خداوند مهربان باشد.نقل است که روزی دیدند ایه الله سید علی قاضی ان عارف بزرگ ناراحت است. علت ناراحتی ایشان را پرسیدند. فرمود چند روزی در فکر این هستم که اگر بهشت رفتیم و نگذاشتند انجا نماز بخوانیم چه کار کنیم؟!یا علامه امینی وقتی مشهد مشرف می شد شبی هزار رکعت نماز می خواند. از ایشان سوال می کردند خسته نمی شوید؟می فرمود مگر ماهی از شنا کردن خسته می شود تا من هم از نماز خواندند خسته شوم؟انسانی که به این مرحله برسد انچنان بر نفسش مسلط می شود که هیچ لذت حرامی را انجام نمی دهد و شاید اصلا به فکر گناه نمی افتد.امید است که نور عشق الهی در دل همه جوانان ایران اسلامی بتابد و انهایی که دچار این مشکلات مذکور شدند نجات پیدا کنند . آمین یا رب العالمین.

سلام آقاصرفی پور من هم با این

سلام آقاصرفی پور من هم با این جمله شما "اگه عشق به خدا را در خود زنده کنیم تمامی مشکلات انسان چه مادی و چه معنوی برطرف می شود با شما هم عقیده هستم" اما چگونه این عشق ایجاد شود؟اگه فقط ۵درصد ازمردم ما این عشق را درون خود نهادینه می کردند الان ایران گلستان میشد .برادر من این جملات شما یک شعار بیش نیست درعمل همه مردودیم هرکدام از ما به یه درد گرفتاریم یکی حسادت یکی قدرت طلبی یکی مقام پرستی یکی ثروت اندوزی و...عده ای هم به درد همجنس گرایی گرفتارن به نظرمن خطر این گروه اندک بدبخت از خطر بقیه برای جامعه کمتر است چون اینها فقط خودشون ضرر میکنن یکدرد بی درمان دارن که قابل بازگو برای دیگران نیست وهیچکس درکشان میکنه.

سلام

سلام
من دختری ۲۰ ساله هستم که عاشق استاد خودم شده بودم ،البته استادم خانم بود ودلیل من برای عاشق شدن ووابستگی این بود که او شخصی مهربان وبااخلاق بود .. اصلا به او نگاه نمیکردم و فقط وقتی که درس میداد برای اینکه به درسش گوش بدم نگاهش میکردم .. اما نمیدانم چطور شد که یکدفه عاشقش شدم ، طوری که اگر یک روز او را نمیدیدم بسیار دلتنگ میشدم و دوست داشتم باهاش حرف بزنم و دوست بشیم.او هم در کلاس زیاد منو نگاه میکرد مخصوصا زمانیکه درحال نوشتن بودم و سرم پایین بود ... من نماز میخانم و مقید به حجاب هستم .. ولی نمیدانم چرا بااینکه دوستش دارم اما نمیتوانم به او نزدیک شوم .. بااینکه فکر بدی درذهنم نداشتم .. نمیدانم عاشق شدن من گناه است یا بد است یا خوب ... نمیدانم آیا درست است عاشق همجنس خود شویم و او را دوست داشته باشیم ؟؟ یادمه یکبار که پیشش رفته بودم خواستم بگویم که دوستش دارم اما نتوانستم بگویم و دربین حرف هایی که میزدم گفتم همه بچه ها شما را دوست دارند .. شما فردی با اخلاق و مهربان هستید .. ودیگر ادامه ندادم ... اصلا نمیدانم آیا این رابطه به گناه ختم خواهد شد یا نه ؟؟ اصلا نمیدانم چکار کنم ؟؟ چگونه از فکر او خلاص شوم و مثل زمانی که او را ندیده بودم شوم ؟؟!!

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و عرض ادب خدمت شما

با سلام و عرض ادب خدمت شما کاربر محترم شهر سوال.
خواهر گرامی، ضمن درک دغدغه شما و بیان ارزشمند بودن این دغدغه، لازم است بگوییم شما بیش از حد نسبت به این مسئله حساسیت به خرج داده و میدهید. دوستی و عرض محبت و دلدادگی در میان بندگان مؤمن خدا به هیچ وجه چیز ناپسندی نیست. اینکه دونفر همدیگر را یا یک عده آدم یک نفر را دوست داشته باشند، به خودی خود چیز بدی نیست. الفت و دوستی موهبتی هست که خداوند در قلب انسان به ودیعه گذاشته و همه کم یا زیاد از آن برخوردارند و بیشتر وقتها هم یک حس متقابل و رفتار پسندیده است. همنطور که همه ما مادر یا پدر یا سایر اعضای خانواده مان را دوست داریم. همانطور که ممکن است پدربزرگ و مادربزرگمان را عاشقانه و صمیمانه دوست داشته باشیم و ... بسیاری از دوستان صمیمی که پدرن و مادران ما از دوران کودکی و جوانی داشته اند و هنوز هم این رفاقت ها ادامه دارد...از این نمونه ها خیلی زیاد است و حتما خودتان هم دیدید یا سراغ دارید. پس دوست داشتن حتی اگر خیلی عمیق هم باشد به خودی خود مشکلی ندارد. مشکل از آنجا ممکن است آغاز شود که وابستگیتان به دوستتان از حد طبیعی خارج شود.
بنابراین ما نه تنها توصیه نمیکنیم که نسبت به دوستان یا اطرافیان بی علاقه یا خدای نکرده متنفر باشید، برعکس، به نظر ما انسانهای خوب کسانی هستند که باید بادیگران مهربان و دوست باشند و ما هم با آنها دوست شویم و اگر دوست خوبی داریم باید دوستی مان را با او حفظ کنیم. اما باید مراقب باشید این عشق و علاقه به انحراف کشیده نشود. یعنی چه؟ یعنی اولا آنقدر در این عشق و وابستگی ذوب نشوید که زندگی عادی و طبیعی تان مختل شود(از دایره رفتارهای عادی و طبیعی بیرون نزند). و ثانیا دوستی و علاقه پاک و خالصت رو با مسائل جنسی و امیال شیطانی مخلوط نکنید که این خیلی خیلی خطرناک است...
پیامبر عزیزمان فرمودند: بهترین كارها پس از ایمان به خدا، دوستى با مردم است.۱
امام صادق هم میفرمایند: هنگامى كه كسى را دوست مى دارى، او را از این محبّت آگاه كن زیرا این كار، دوستى بین شما را محكم تر مى كند.
۱. نهج الفصاحه، ص ۷۴، ح ۳۸۷.
۲. كافى، ج ۲، ص ۶۴۴، ح ۲.
موفق و مؤید باشید.

سلام خسته نباشید

سلام خسته نباشید
من دختری ۱۵ ساله هستم در اوایل دوران راهنمایی به دوستم که دختری با ایمان خوش اخلاق و زیبا یود یه حسایی پیدا کردم ولی چیزی به زبون نیاوردم خداروشکر تونستم این ماجرا رو فراموش کنم و بهش توجه نداشته باشم البته از اونجایی که من دختری با اخلاقیات وخصوصیات و حتی پوشش پسرونه هستم دوستام همیشه بهم به چشم یه پسر نکاه میکردن و حتی اسم پسرونه هم دارم همیشه میخواستم دخترونه رفتار کنم ولی غریزه پسرونم بهم اجازه نمیده واقعا..
و چیز مهم تر اینکه من چند ماه پیش با دختری تو اینستا آشنا شدم ولی با اکانت پسرونم، من با اون دختر وشناختی که ازش داشتم دوس شدم و از همون روز اول فقط وفقط به قصد دوستی معمولی بهش پیام دادم ما دوستای خوبی بودیم ولی اون نمیدونست دخترم ،ولی وسطای رفاقتمون فهمیدم دوس داشتنم دیگه دوس داشتن معمولی نیست و واقعا ترسیدم که نکنه خدایی نکرده حس بدی نسبت بهش پیدا کنم یا بهش وابسته بشم و بهش گفتم دخترم و گفتم که خیلی دوسش دارم و اگه دوستیمون بیشتر از این طول بکشه ممکنه بد بشه و ازش خدافظی کردم ولی اون مدام پیام میداد ومیگفت تورو خدا بیا مثل روزای اول باهم دوست باشیم ومیگفت منم دوست دارم ولی من میترسم بیشتر وابستش بشم و از این رابطه ها اصلن خوشم نمیاد به جنس مخالفمم هیچ حسی ندارم
و سوالم اینه که به دوستیمون ادامه بدم یا نه؟
ممنون اگه راهنماییم کنید

تصویر شهرسوال

مراجع گرامي، سلام؛ از اعتماد

مراجع گرامي، سلام؛ از اعتماد شما به اين مجموعه از شما تشکر مي کنيم. براي تشخيص درست ابتدا بايد يک مصاحبه دقيق با شما انجام شود. خوب است که بصورت حضوري مشاوره داشته باشيد يا حداقل مشاوره تلفني باشد . شما مي توانيد با شماره ۰۹۶۴۰۰ مرکز ملي پاسخگويي تماس بگيريد و از مشاوره تلفني استفاده کنيد. بايد ديد که شما خود را يک دختر مي دانيد يا پسر؟ يعني دختري هستيد که به جنس مخالف تمايلي نداريد يا پسري هستيد که به نظر دختر مي رسيد؟ چه حسي به ويژگي هاي زنانه جسم تان مثل سينه ها داريد؟ از چه زماني چنين حسي داريد؟ آيا لباس هاي جنسي مخالف که خاص پسرهاست را مي پوشيد؟ چند خواهر يا برادر داريد؟ پدر و مادرتان پسر دوست داشتند يا دختر؟ برخوردشان با شما چگونه بوده است؟ آيا تا به حال تجربه جنسي کامل يا ناقص داشته ايد؟ روياي جنسي تان به چه شکلي است؟ در روياي جنسي به دخترها چه حسي داريد؟ آيا تمايل جنسي تان فاعلي است يعني به سبک پسرها دوست داريد رابطه جنسي داشته باشيد؟

سلام من دختری ۱۸ ساله هستم که

سلام من دختری ۱۸ ساله هستم که دو ساله با یه دختر ارتباط دارم و عاشقانه همو دوست داشتیم و چند باری فقط همو بوسیدیم و بعد از این دو سال به شدت وابستش شدم طوری که الان دلم میخواد بمیرم...به این نتیجه رسیدیم که ارتباطمون اشتباهه و باید تمومش کنیم هرچند که الان خیلی از نبودنش حالم بده اما تمومش کردم چون به خاطر اون احساس و اون خاطرات نمیتونستیم حتی دوست معمولی باشیم...الان میترسم که احساسم به اون زنگی آیندمو مختل کنه یا باعث بشه به جنس مخالف دیگ علاقه ای پیدا نکنم البته من از جنس مخالف متنفرم ولی تجربه ی عشقی با جنس موافق فقط اونو دوست دارم وگرنه از نزدیکی با بقیه همجنسام متنفرم...الان خیلی میترسم که این احساس شدید مشکل ساز بشه برام...طرف مقابلم خیلی رفتار پسرونه داشت واسه همینم دوسش داشتم...یعنی شخصیتش جذاب بود برام اگرنه من خودم هیچ تصور و علاقه ای نسبت ب پسر بودن ندارم...الان نیازه دارو مصرف کنم؟یا اگر یه مدت بگذره برطرف میشه و برمیگردم به حالت اولیه؟چون من فقط این دخترو دوست دارم و از ارتباط عاشقانه با همجنسای دیگه حالت تهوع میگیرم...کمکم کنید لطفا!؟ممکنه نتونم ازدواج کنم به خاطر این حس؟

تصویر شهرسوال

خواهر گرامي، سلام؛ از اعتماد

خواهر گرامي، سلام؛ از اعتماد شما به اين مجموعه از شما تشکر مي کنيم. نمي دانيم چرا از جنس مخالف متنفريد و آيا قبل از علاقه به اين دوست تان هم چنين بوده ايد يا خير؟ ولي به نظر مي رسد علت اين مسئله تنها يک علاقه عميق به دوست تان است يعني غير از او دوست نداريد با کسي رابطه عاطفي داشته باشيد. نيازي به مصرف قرص نيست تنها بايد اين رابطه عاطفي فراموش شود. شما به درستي اين رابطه را قطع کرده ايد زيرا زمينه جنسي شدن اين رابطه وجود داشت.
براي اينکار بهتر است در انجام تصميم تان جدي تر باشيد.
بهتر است دوستان زيادي داشته باشيد و روابط عاطفي تان را از مسير هاي مختلفي تامين کنيد.
براي فراموش کردن علاقه تان راهکارهاي زير مي تواند مفيد باشد:
۱. سعي کنيد اراده تان را تقويت کنيد و تصميم بگيريد که او را رها کنيد.
۲. به خودتان تلقين كنيد كه «من مي‌توانم راهي را كه انتخاب كرده‌ام بپيمايم».
۳. هرگاه متوجه شديد ذهنتان ناخودآگاه به ياد او مشغول شده است، به خود چنين تلقين كنيد و بگوئيد «بس است» و آهسته مشت خودتان را روى ميز يا زمين بزنيد. بدين ترتيب تغيير حالت به وجود آمده، فضاى ذهنى‏تان را تغيير خواهد داد.
۴. از فكر كردن به او جدا بپرهيزيد و هر چيزي كه او را به ياد شما مي‌اندازد، از خود دور كنيد. علاقه به وي را در دل نپرورانيد. تا حد امكان به او فكر و خيال¬بافي ¬نكنيد. هر گاه افكار مربوط به ايشان به ذهنتان خطور كرد، حواستان را پرت كنيد و به چيز ديگري فكر كنيد؛ يا به كار ديگري مشغول شويد و يا مكانتان را ترك كنيد؛ مثلا به ميان جمع خانواده برويد و با آنان مشغول گفتگو شويد تا اين افكار از ذهنتان خارج شوند.
۵. اگر نمي توانيد با فکرتان مقابله کنيد از تکنيک شمارش استفاده کنيد. يعني براي مقابله با يک فکر خاص از ۱۰۰۰ بصورت معکوس بشماريد، به اين صورت: ۱۰۰۰، ۹۹۹، ۹۹۸ و .... آنقدر به شمارش ادامه دهيد تا آن فکر کاملا از ذهن تان خارج شود. اگر با وجود شمارش باز فکرتان درگير آن فرد است سعي کنيد سه تا سه تا بصورت معکوش از ۱۰۰۰ کم کنيد.
۶. هرگاه فكر او به ذهنتان آمد، موضوع يا موضوعات مختلفى را در ذهن يا در دفترچه يادداشت خود داشته باشيد، به سراغ آن‏ها برويد و درباره‏ آن‏ها فكر كنيد.
۷. تا آنجا که امکان دارد کمتر در تنهايي قرار بگيريد زيرا هنگام تنهايي آن فرد بيشتر در ذهن شما مجسم مي شود و ذهن و دل شما را به خود مشغول مي کند.
۸. براي شبانه روز خود برنامه دقيق و مشخصي داشته باشيد. از بيكاري اجتناب كنيد و اوقات خود را بيهوده نگذرانيد.
۹. روابط عاطفي خود را با خانواده خود بيشتر كنيد و سعي كنيد تمام محبتتان را نثار آنها كنيد.
۱۰. باور کنيد حالتان بهتر مي شود؛ اگر از فعاليت هاي مثبت و تقويت کننده و لذت بخشي که قبل از اين ماجرا برايتان مطرح بود استفاده کنيد و به ورزش ها، کوهنوردي ها و فعاليت هاي بدني روي بياريد.

حرفاتون صحیحه...قبل از اون

حرفاتون صحیحه...قبل از اون بله من با یک پسری بودم که دیوونه وار عاشقش بودم ولی ولم کرد و رفت...از اون به بعد واقعا از همشون بدم اومد...حرفاتون کاملا صحیحه اما من فقط بغض دارم و دلم میخواد گریه کنم و شرایط زندگیم به طوریه که همیشه تنهام یعنی مادرم همیشه سر کاره و کسی تو خونه نیست...یعنی اگه سعی کنم فراموشش کنم با این وجود بعدا میتونم به یه پسر علاقه مند شم و زندگیم به حالا نرمال و اولیه برگرده؟

تصویر شهرسوال

با عرض سلام و احترام مجدد

با عرض سلام و احترام مجدد
شرايط عاطفي و روحي شرايط موجود قابل درک است، اما با توجه به نحو بيان مساله در سوالات، به نظر مي رسد که اولا در بيان مسائل بزرگ نمايي و به عبارتي فاجعه سازي مي کنيد و دوما اصل مسئله شما، همان کمبود عاطفي و نياز به حمايت و تاييد عاطفي و رواني هست. تنهايي و نبود حامي عاطفي، گرايش ديوانه وار به پسر و دوست دخترتان و در نهايت پيش آمدن مشکلات فعلي نشانه هاي اين مسئله مي باشد. نکته ديگري که در مورد ارتباط با پسر بايد اشاره کرد، ورود در اين ارتباط اشتباه بوده ولي دليلي ندارد که رفتار اين فرد به همه تعميم داده شده و از همه جنس مخالف نفرت داشته باشيد. پس نگران آينده و ازدواج نباشيد و به جايي تمرکز روي اين مسئله با ادامه قطع ارتباط با فرد مذکور، سعي کنيد راهکارهاي پاسخ قبلي را با جديت عملي کنيد، و همچنين براي تشخيص دقيق مساله و مشاوره مطلوب، بهتر است مشاوره حضوري يا حداقل از بخش مشاوره تلفني(۰۹۶۴۰۰) اين مرکز مشاوره داشته باشيد.
انشاالله موفق باشيد.

صفحه‌ها

نظرات