روح

اگر اراده انسان بر خیر یا شر به واسطه فرمان روح است، پس چرا جسم او عذاب می شود؟

آخرت

انسان موجود مرکب از دو پدیده است که یکی مجرد و دیگر مادی است. ترکیب آن دو بدین معنا است که ترکیب روح و بدن یک ترکیب اتحادى است. روح و بدن یک وجود موجود هستند. بر اثر این ترکیب است که حقیقتى به نام انسان شکل مى‏ گیرد. روح بى ‏بدن نمى‏ تواند به هستى خود ادامه دهد و بدن هم بى‏ روح نمى ‏تواند موجودیت خود را حفظ کند.

میان روح و بدن چه نسبت و رابطه ای برقرار است؟

رابطه روح و بدن

بدن ظرف حلول روح نسیت،‌ چون روح موجود مجرد است و موجود مجرد در ظرف مکانی حلول نمی‌کند، در عین حال روح خارج از بدن هم نیست، چون روح مدبر بدن است و حیات و وجود بدن به روح است، بنابر این روح محیط بر بدن است و احاطه او بر بدن نه از باب حلول وقیام حلولی بلکه از باب احاطة قیّومی است که جلوه‌ای از احاطه قیومی خداوند بر عالم و آدم است و بدن در پرتو احاطه قیومی و تدبیر نفس زنده و موجود است.

عالمان دین و آخوندها، تاکنون چه اختراع و اکتشافی کرده اند و چه فایده ای برای بشر داشته اند؟

اگر از اینکه قریب صد سال پیش تمام علوم در حوزه های علمیه تعلیم داده می شد، صرف نظر کنیم؛ آیا فایده فقط در اختراع و اکتشاف است؟ آیا بشر بدون تکنولوژی طعم خوشبختی را نچشیده و آیا تکنولوژی همه را خوشبخت کرده است؟

آیا من من، در تن من است یا تن من، در من من است؟

در قدم اول خود را دارای دو جهت می یابیم، جهت جسمانی و جهت روحانی که باید در عین دوگانگی روح و جسم پیوند شدید آنها را درک کرد. اما اینکه روح درون جسم است یا جسم درون روح، سوالی غیر فنی است.

علم امروز با تشریح مغز، علت تمام حالات انسان، را یافته است. دیگر جایی برای روح نمانده است.

روح

شهر سوال ـ مغز سر مقرّ و مسكن نفس ناطقه است و جاى تخیّل و حفظ و ذكر و تمیزست. و مغز سر بسه قسمت است نزدیك حكما: قسم پیشین ازو مر تخیّل (را) است، كه نفس بدین قسم تخیّل كند مر صورتهاء دیدنى و شنودنى را، كه راه علم سوى نفس این دو راه است: یكى بینائى و دیگر شنوائى. و قسم میانگین از مغز سر مر حفظ راست كه نفس بدو یاد گیرد دیدنیها و شنودنیها (را). و قسم پسین از مغز سر مر ذكر راست كه نفس بدان قسم یاد كند مر یاد گرفتها را.[۳]

رابطه روح با جسم انسان و ماده چیست؟

كسى كه فى‏ الجمله به تاریخ فلسفه در عصر جدید آشنا باشد مى‏ داند كه تا چه اندازه همت فلاسفه جدید صرف پیدا كردن نوع ارتباط امور بدنى و امور روحى شده و تا چه اندازه مكتبهاى مختلف به وجود آمده و نظریه ‏هاى گوناگون پیدا شده و تا چه افراط و تفریط هایى پیش رفته ‏اند، تا آنجا كه عده ‏اى نمودهاى روانى و پدیده ‏هاى نفسانى را خاصیت عادى و طبیعى تركیبات ماده دانستند و منكر هر نوع «ثنویت» و دوگانگى بین روح و بدن شدند، و برخى دیگر جسم و ماده را بى ‏حقیقت و صرفاً نمایشى براى روح دانستند و از این راه «ثنویت» و دوگانگى روح و جسم را به خیال خود از میان برداشتند، گروهى هم از این تلاشها خسته شدند و تحقیق این بحث را از حدود قدرت بشر خارج دانستند.

انسان که معلومات خود را از دنیای مادی می گیرد، چگونه ادعاهایی درباره مجردات مطرح می کند؟

مجردات

شهر سوال ـ به عنوان نمونه ما می توانیم با حواس خود، آتش و گرما را بفهمیم. در مرحله بعدی عقل بین این دو معلوم مقایسه هایی برقرار کرده و مفهومی به نام علیت را می فهمد که به هیچ عنوان مادی نبوده و نمی توانیم آن را در عالم ماده نشان دهیم. (علت در خارج نیست بلکه آتش در خارج است) و با درک علیت، و یافتن نقص ها در جای جای عالم مادی، متوجه می شود که علت همه اینها، امری ماورای طبیعت و ماده است.

فلاسفه معتقدند که حقیقت انسان، روح مجرد است، آیا مجرد بودن روح از نظر دینی درست است؟

روح مجرد

شهر سوال ـ ارواح انسانهایی كه به مقام شامخ اطمینان به خداوند رسیده‌اند و از گزند هرگونه وسوسه فكری و آسیب هر نوع نوسان روحی و صدمه هر قسم تحیّر و اضطراب درونی مصون شده‌اند، هنگام مرگ و بعد از آن، مورد خطاب خاص الهی قرار می‌گیرند و خداوند سبحان به آنان می‌گوید: ای جانهای آرمیده و مطمئن! به سوی پروردگارتان بازگردید؛ در حالی كه شما از خداوند خشنود و خدا هم از شما راضی و خشنود است؛

از منظر قرآن، روح انسان چگونه معرفی می شود؟

 قرآن

شهر سوال ـ و این مهم جز با شناخت روح میسر نیست؛ زیرا بدون معرفت نفس چگونه می‌توان در تهذیب آن كوشید و در تزكیه آن مجاهدت ورزید؟! بنابراین، نمی‌توان پذیرفت این كتاب كه مبیّن تمام معارف بشری است، در باب معرفت روح ساكت بوده و چیزی روشن در این زمینه نیاورده باشد؛ زیرا اگر انسان خود را نشناخت چگونه می‌تواند جهان خارج از خود را بشناسد؟! و اگر قرآن انسان را به خودش معرفی نكرده باشد، چگونه می‌تواند جهان هستی را به وی بشناساند؟!

در فلسفه اسلامی، همه چیز دارای روح شمرده می شود، آیا این مطلب از نظر دینی صحیح است؟

نظر دینی

شهر سوال ـ اصطلاح روح، در فلسفه بر خلاف آنچه كه در شرع مورد نظر است بر قواى حیاتى مختلف موجود در خون موجودات زنده اطلاق مى ‏شود ... و آن قسمت از این قواى حیاتى را كه بر اثر لطافت به همه اجزاى بدن سریان دارد و موجب تغذیه و رشد و نموّ و فعالیّت و حسّاسیّت اعضاست روح طبیعى خوانده ‏اند ... این قوّه حیاتى را در آن حال كه از بطن چپ قلب به حركت در مى ‏آید روح حیوانى مى‏ نامند و بعد از انشعاب، شاخه مغزى آن را روح نفسانى و شاخه ‏اى از آن را كه به جگر و سایر اعضا مى‏رود روح طبیعى گویند. و این روح حیوانى و منشعباتش غیر از آن روحى است كه در قرآن از آن یاد كرده است.

صفحه‌ها