ماجرای فرستادن زن بدکاره به داخل زندان برای شکنجه امام کاظم(علیه السلام) چه بود؟

هارون در پی ناموفق ماندن در نقشه های بی شمار خود علیه موسی بن جعفر علیه السلام دست به یک ترفند جدید زد: کنیزی زیبا روی به زندان حضرت فرستاد تا خدمتکار ایشان باشد (تا بعد هر اتهامی که خواست، به حضرت وارد سازد.)
حضرت آن کنیز را بازگرداند و با زیبائی تمام فرمود:  بل انتم بهدیتکم تفرحون  شما هستید که با این چیزها خوشحال می شوید! من به این امور احتیاجی ندارم. هارون لبریز از خشم و غضب گفت:کنیز را به زندان برگردانید و به حضرت بگوئید: ما شما را با رضای خاطر خودتان دستگیر و زندانی نکرده ایم تا در برنامه ریزی، ملاحظه خواست شما را بکنیم. دستور اجرا شد و پس از مدتی هارون گفت:آهسته از روزنه نگاه کنید که حضرت با کنیز زیباروی چه می کند! مأمور لحظه ای رفت و برگشت و گفت: قربان کنیز، روی زمین به سجده افتاده و گریه می کند و فریاد می زند: “قدوس، سبحانک، سبحانک”
هارون گفت: به خدا قسم، کنیز را سحر کرده است. او را حاضر سازید. وقتی کنیز را آوردند، حالتی عجیب داشت. سخت می لرزید و نگاه خود را به آسمان دوخته بود.
هارون پرسید:چه شده است؟ کنیز گفت: امام نماز می خواند و پس از نماز به ذکر خدا مشغول بود که به حضرت گفتم: آیا کاری ندارید که برایتان انجام دهم!؟حضرت فرمود: خواسته ای از تو نداریم. گفتم:من را برای خدمتگزاری به شما به زندان فرستاده اند.
حضرت: با اشاره فرمودند: “ فما بال هولاء؟ ” (پس اینها چکاره اند؟) وقتی نگاه کردم باغی سرسبز و بی انتها بود و خدمتکارانی مؤدب و با وقار به صف ایستاده و آماده خدمت با لباسهائی پرجلال و جبروت که نمونه هایش را ندیده بودم.
از این صحنه به سجده افتادم و در برابر خالق یکتا که این همه بندگان خوب خود را به مِهر می نوازد، تقدیس نمودم و بر حال زار خود گریستم. هارون برای جوسازی گفت:ای خبیث! شاید در سجده خوابت برده و مناظری دیده ای؟!کنیز گفت: نه والله. آنچه دیدم قبل از حالت سجده بود.
هارون گفت:او را ببرید و سخت مراقبت کنید تا این راز را با کسی در میان نگذارد.به آن کنیز گفتند: چرا به سجده افتادی؟ گفت: آنها را که دیدم، به من نهیب زدند:ای جاریه، از عبد صالح خدا فاصله بگیر. بدینسان این کنیز که حالت روحی عجیبی پیدا کرده بود و عشق الهی به برکت حضرت در وجودش شعله کشیده بود دائماً در نماز و توجّه بود و مدتی پیش از شهادت حضرت از دنیا رفت.


منابع:
بحار الانوار، ج ۴۸، ص ۲۳۸، ح ۴۶.

کلمات کلیدی: 

facenama

نظرات