احساس می‌کنم زندگی تکراری شده و اصلا هیچ هدفی ندارم

زندگی تکراری

شهر سوال ـ مدتی است که احساس می‌کنم زندگی تکراری شده و اصلا هیچ هدفی ندارم خیلی کلافه‌ام، نمی‌دانم علتش چیست همیشه ذکر صلوات را می‌گویم و سعی می‌کنم با کار خودم را مشغول کنم. احساس می‌کنم که به همدم و همراز احتیاج دارم ولی کاری از دستم بر نمی‌آید.

با سلام  وتشکر
خواهر محترم احساس تکراری بودن زندگی و بی هدفی و پرکاری حتی گرایش و روی آوردن به اذکار و اوراد از نشانه های افسردگی  است و باید به صورت دقیق زندگی درونی و بیرونی شما توسط یک روانکاو بررسی شده و راهکارهای لازم را بگیرید اما تا زمان تصمیم به مراجعه حضوری این راهکارها مفید خواهند بود:

۱- سعی کنید هر روز سر ساعت خاصی از خواب بیدار شوید، حتی اگر دلتان نخواهد، به محض بیدار شدن از رختخواب بیرون بیایید.

۲- از نرمش و ورزش غفلت نکنید: هر کاری که شامل فعالیت و تحرک جسمی باشد، حالتان را بهتر خواهد کرد. اگر هنگام پیاده روی افکار منفی به شما هجوم آورد به ورزش دیگری بپردازید. نرمش و ورزش‌های موسوم به ایروبیک (ورزش‌های هوازی) و شنا بسیار مفید می‌باشند. تمرینات بدنی منظم قوی‌ترین عامل طبیعی است که می‌تواند افسردگی را برطرف سازد. ثابت شده است که تمرینات منظم موجب افزایش میزان ماده‌ای به نام اندروفین در مغز می‌شود. ماده‌ای قوی که به طور طبیعی باعث تقویت و بهتر شدن روحیه فرد می‌گردد. نگرانی و اضطراب را کاهش می‌دهد.

خواب را تنظیم می‌کند و به شما آرامش می‌بخشد. موجب فعالیت ذهنی مثبت می‌شود. احساسات فروخورده و سرکوب شده و انباشته شده را آزاد می‌سازد. افسردگی خفیف را درمان می‌کند. نگرش فکری و عزت نفس را بهبود می‌بخشد. عملکرد قلب را تقویت می‌کند. فشار خون را پایین می‌آورد. عمل انتقال اکسیژن به سراسر بدن را بهبود می‌بخشد. از پوکی استخوان جلوگیری می‌کند. موجب کنترل قند خون می‌شود.

اگر تمرینات بدنی انجام نمی‌دهید و بالاتر از ۴۰ سال سن دارید یا مبتلا به بیماری خاصی هستید قبل از شروع تمرینات بدنی به یک پزشک متخصص مراجعه کرده و مطمئن شوید که از تندرستی کامل برخوردارید و انجام تمرینات بدنی به رایتان زیان بخش نخواهد بود.

۳- اعتقادات مذهبی خود را تقویت کنید و به خدا توکل کنید. همچنین در مراسم مذهبی و فعالیت‌های اجتماعی شرکت کنید.

۴- وظایف یا کارهای دشوار و بزرگ را به قسمت‌های کوچک تقسیم کنید. الویت بندی کنید و آنچه را می‌توانید انجام دهید.

۵- اهداف واقع بینانه ای داشته باشید. اهداف سخت و مشکل برای خود تعیین نکنید و مسئولیت بیش از حد را به دوش نگیرید. از خود انتظار زیادی نداشته باشید. هر روز یک هدف کوچک برای خود تعیین کنید و سعی کنید به آن برسید. به یاد داشته باشید اگر افسردگی انرژی و انگیزه ما را کاهش می‌دهد، انجام حتی یک کار کوچک در روز به شما کمک می‌کند احساس بهتری راجع به خود داشته باشید. اهداف خود را با عباراتی مثبت بیان کرده و در عبارات خود از کلمه منفی استفاده نکنید. به جای اینکه بگویید من دیگر قند، شیرینی، بستنی و سایر خوراکی‌های چاق کننده را نخواهم خورد بهتر است بگویید من از خوردن خوراکی‌های سالم و مغزی که کالری کمتری دارند لذت می‌برم.

۶- سعی کنید با دیگران معاشرت کنید. کنار دیگران بودن به مراتب بهتر از تنهایی است و به شما کمک می‌کند. وقتی حوصله ندارید شاید خوشتان نیاید با دیگران صحبت کنید ولی بهتر است بدانید در چنین شرایطی حرف زدن با دیگران می‌تواند به شما کمک کند. با کسی که دوست دارید و در مورد موضوعی که دوست دارید، صحبت کنید.

۷- سعی کنید حالت چهره خود را تغییر دهید. پژوهش گران نشان داده‌اند که حالت صورت شما می‌تواند احساسات را تغییر دهد. پس لبخند بزنید و اگر بی اختیار اخم کرده‌اید، اخم‌هایتان را باز کنید.

۸- هر بار کاری را خوب انجام می‌دهید و یا هر وقت که حالتان خوب است، احساس و افکار خود را یادداشت کنید. به مرور این نوشته‌ها در زمان‌هایی که احساس خوبی ندارید به شما نشان می‌دهد که این حال بد شما پایدار نبوده و مدتی بعد احساس بهتری خواهید داشت.

۹- بپذیرید که هر فرد توانایی‌ها و خصوصیات متفاوتی دارد. روی خصوصیات خاص خود تاکید کنید.

۱۰- از یک متخصص کمک بگیرید. بزرگ‌ترین کمک به افراد افسرده این است که آن‌ها را ترغیب کنیم تا از دیگران کمک بگیرند. افراد خانواده و دوستان بیمار افسرده را تشویق و ترغیب کنند تا درمان را شروع کنند و خود را از درد و رنج‌های ناشی از بیماری نجات دهد. در مورد بیماران افسرده، هرگونه حرف، اقدام یا فکر مربوط به خودکشی را نادیده نگیرید و از یک متخصص کمک بخواهید.

۱۱- تغذیه مناسب:ارتباط ظریف و اساسی بین جسم و روح وجود دارد. تغذیه مناسب نه تنها به بهبود کیفیت جسم کمک می کند بلکه روح را نیز ارتقا می بخشد. اختصاص بخش اعظمی از تغذیه به میوه ها و سبزیجات تازه و غلات بسیار مفید است. بهتر است مصرف چربی و شیرینی جات را محدود کنید. بعضی مطالعات حاکی از این حقیقت است که اسید چرب امگا ۳ و ویتامین B12 به تغییر خلق و خو و رفع افسردگی کمک می کند. یکی از بارزترین علایم افسردگی اضطراب می باشد و مصرف بیش از اندازه کافئین باعث بروز عصبیت، دلهره و اضطراب می شود. محدود کردن موادی مثل قهوه، چای، شکلات و... می تواند تغییر به سزایی در بهبود خلق و خو داشته باشد.

۱۲- اکتشاف خلاقیت: نقاشی، عکاسی، بافندگی و یا نویسندگی فعالیت هایی هستند که فرد با انجام آن می تواند احساس درونی خود را بهتر بیان کند. خلاقیت احساس خوبی در فرد ایجاد می کند. هدف خلق شاهکار نیست. بلکه انجام کاری است که ایجاد لذت می کند و رضایت خاطر بیشتری به همراه دارد.

facenama

دیدگاه‌ها

امیدوارم تمام مشکلات رخت بر

امیدوارم تمام مشکلات رخت بر بندند و از وجود تمام انسانها بروند انشا الله

سلام من دانشجویه رشته پزشکی

سلام من دانشجویه رشته پزشکی هستم و ترمه قبل شاگرد دوم بودم این ترم موقعه امتحانا وقتی گفتم خدایا کمکم کن و شروع کردم به درس خوندن وقتی قرآن رو باز کردم آیه ی که حضرت موسی میگه غذایه چاشته مارا بیاور و میگه من حواسم پرت شد وماهی بریان به سمت دریا رفت و حضرت موسی میگه راه رو اشتباه اومدیم! یا ایه ای که آنان که قرآن را جز جز و پاره پاره کردند! و جالب اینکه با همه تلاشم و خوب جواب دادن سر امتحان نمره هام به طرز غیر قابله باور کردنیه کم شد نمی دونم فقط میدونم خدا از دستم ناراحته چی کار کنم؟ من همون موقع که پزشکی قبول شدم گفتم خدایا درس میخونم تا دکتر خوبی بشم ولی حالا وقتی ازش میخوام کمکم کنه میگه و آخرت بهتر از مال و فرزند وزیب زینت دنیاست! هرچی فکر میکنم نمی تونم بفهمم چه کاره بدی کردم دیگه مخم داره می ترکه میشه کمکم کنید؟

تصویر شهر سوال

باعرض سلام و تشکر

باعرض سلام و تشکر
ضمن ارج نهادن به روحیه معنوی و قرانی شما که نقش بسیار زیادی در پیشرفت تحصیلی دارد خدمت شما عرض کنم مشخص نیست شما وقتی که به خدا توکل کرده اید دلیل بر باز کردن قران چیست نکته دیگر علم تفسیر یک علم بسیار دشواری است و همانطور که شما در علم و دانش تخصصی خودتان می توانید تا حدی اظهار نظر کنید و اگر فردی غیر متخصص بخواهد نظر بدهد به ایشان تذکر می دهید ، قران هم کتاب آسمانی و معجزه ای است برای بشر که دارای لایه های بسیار زیادی است حتی ترجمه و شناخت مفاهیم آن هم کار بسیار دشواری است بنابراین شما سعی کنید از تفسیر شخصی و برداشت شخصی از این معجزه الهی پرهیز کنید .
نکته دیگر اینکه نگرانی از ناراحتی خدا و این حالات روحی که شما در حال حاضر به آن مبتلا شده اید ریشه در وسواس و اضطراب شما دارد و احتمالا اگر تاریخچه زندگی خود را ورق بزنید رد پای وسواس در خود یا خانواده درجه یک خود خواهید دید . البته این افکار باعث به وجود آمدن اضطراب و وسواس فکری شده و در نهایت موجب کاهش تمرکز می شود. پس شما باید با توکل بر خدا و فعالیت های مانند ورزش و تحرکات بدنی و شناسایی افکار مخرب و وسواس گونه و حذف آن از ذهن به صورت منطقی وارد فضای درسی شوید و از برداشت های شخصی آیات و روایات پرهیز کنید موفق باشید.

سلام

سلام
منم همین حالت ها رو دارم و اکثرا غمگینم به جز مواقعی که با یکی از دوستانم هستم
فک کنم بهش وابسته شده باشم
پسرم و سوم دبیرستانم البته دوستم دوم دبیرستانه
کمکم کنید
ممنون

تصویر شهر سوال

باعرض سلام وتشکر

باعرض سلام وتشکر
افسردگی و غمگین بودن شما به دلیل نداشتن تصویر مطلوب و انرژی دهنده از خودتان است و این ناارزنده سازی و عدم توجه به درون و نادیده انگاشتن خود باعث عدم اعتماد به نفس شده به همین دلیل شما نیاز به یک منبع انرژی دهنده بیرونی برای به وجود آوردن آرامش و احساس مثبت درونی هستید و این وابستگی به دلیل اصل مجاورت است.
به عبارتی دیگر شما یک تجربه آرامش بخشی در کنار دوستتان داشته اید و به تدریج ذهن شما شرطی شده و زمانی که ایشان هستند شما آرامش نسبی را تجربه می کنید به تدریج وجود ایشان را انرژی دهنده و آرامشگر می پندارید و شخصیت شما وابسته می شود در نهایت زمانی که ایشان که یک محرک شرطی شده هستند نباشند شما دچار افسردگی می شوید. پس با تمرکز بر درون و کشف منابع عمیق انرژی می توانید دچار یک نوع بی نیازی درونی شوید و از وجود خودتان در کنار خودتان لذت ببرید و نیازی به وجود یک شخصیت دیگر نباشد. بنابراین خودشناسی خودتان را افزایش دهید و سعی کنید هسته اصلی لذت را از خودتان بگیرید و محتاج به نگاه و محبت و توجه دیگران نباشید اما از با دیگران بودن لذت ببرید ولی نیاز به با دیگران بودن نداشته باشید.قطعا اگر خوبی ها و توانایی ها خود را کشف کنید و بر آن ها تکیه کنید و به آن ها افتخار کنید و خوبی ها و توانایی های خودتان را افزایش دهید و حقیقت زندگی را کشف و هدف مشخص را برای سالیان زندگی خود در نظر بگیرید ، نقاط ضعف خود را که ممکن است تاحدی برگرفته از دوران کودکی و دورن سازی شده از محیط والدینی باشد را شناخته و راه های منطقی تقویت نقاط ضعیف را دلسوزانه با خود تمرین کنید، زندگی سرشار از آرامش خواهید داشت.

با عرض سلام و خسته نباشید

با عرض سلام و خسته نباشید پسری هستم ۱۷ ساله محصل هستم و در خانواده ای زندگی میکنم که پدری بسار سختگیر دارم تا حدی که بدون اجازه از پدر نمیشه تلویزیون نگاه کنی بد دهن هم هست خلاصه وضیعتی برام پیش اومده که از زندگی خسته شدم چندین بار هم فکر خودکشی به سرم زده اما میترسم از خدا وبا خودم میگم نه از این دنیا بهره ای بردم ونه از اخرت خواهم برد الان به قرص های مخدر و ارامش بخش رو اوردم یک ماهی هم بود تریاک استفاده میکردم اما پدرم فهمید وبا کلی مجازات از طرف پدرم دیگه مصرف نمیکنم دوست دارم خیلی زود ازدواج کنم وبرم و سرو سامونی بگیرم قریضه شهوت هم خیلی فشار روم اورده خلاصه خیلی از پدرم ناراحتم از اخلاق های سخت گیرانش تو رو امام حسین راهنماییم کنید متشکرم . علی از مشهد.

تصویر شهر سوال

باعرض سلام و تشکر

باعرض سلام و تشکر
از اینکه شما در کنار پدری زندگی می کنید که خود دچار آسیب های روانی است و ممکن است خود گذشته خوبی نداشته باشد بسیار متأسفیم و از صمیم قلب دعا می کنیم که هم پدر وضعیت بهتری از نظر ارتباطی پیدا کند و هم خداوند به شما ظرفیت و درایت و هوش بالایی عطا کند تا بدون آسیب بیشتر بتوانید با این مشکل روان سالم به در ببرید.خدمت شما عرض کنم فرض کنیم اگر پدر شما به دلیل آسیب دیدگی شدید جسمی دچار زخم و جراحت های شدیدی بود و به دلیل درد و زجر ناشی از زخم ها جراحت ها اعضای خانواده را با بدترین توهین ها خطاب می کرد و با پرخاشگری با اطرافیان صحبت می کرد شما به عنوان یک عضو خانواده در مقابل با این گونه پرخاشگری ها و رفتارها و گفتارهای نامناسب چه واکنشی نشان می دادید؟ قطعا شما زخم و جراحات پدر را مشاهده می کردید و ظرفیت خودتان را بالا می بردید و سعی می کردید گوشتان را ببندید و گفته های پدر را زیاد جدی نگیرید چون با چشم خود زخم ها و جراحات ظاهری را می دیدید و تا حدی به ایشان حق می دادید ، سعی می کردید عوامل تحریک کننده اعصاب ایشان را فراهم نکنید و خیلی به قول معروف کل کل نکنید و به پدر می گفتید درسته حق با شما ست و... در حال حاضر پدر از یک درد و زخم درون در حال رنج بردن است که آنچه شما در حال مشاهده کردن هستید به دلیل همان درد و رنج ها و آسیب هایی چون اضطراب ، وسواس ، و فشارهای دوران کودکی و نوجوانی ایشان است پس سعی کنید با افزایش ظرفیت خود و زرنگی و هوشیاری پدر را آرام کنید و خودتان هم با برنامه ریزی هدفمند و عاقلانه به پیشرفت سوق دهید . اینکه شما به خاطر مشکلی که پدر برای شما ایجاد کرده خودتان هم برای خودتان مشکلات بدتر و آسیب زا تر ایجاد کنید عاقلانه و زیبنده شما که درارای حسن و خوبی های بسیار زیادی هستید نیست. به نظر بنده ساده ترین کار در مواجهه با مشکلات حمله و آسیب رساندن به خود و تحت تأثیر قرار گرفتن و خود آزاری است اما هنر در این است که شما مشکل را درک کنید و اگر توان مقابله و رفع مشکل را در حال حاضر ندارید سعی کنید به بدون آسیب زدن به خود با هشیاری و ذکاوت مشکل را دور بزنید. سعی کنید خود را بشناسید و نقاط قوت خود را افزایش داده و پررنگ ببینید و اگر پدر دچار مشکل است خودتان را بی ارزش و پست و حقیر نبینید. هدف زندگی خودتان را بشناسید و با کشف استعداد و توانایی و نگاه به آینده زندگی خودتان را از نو بسازید و با مرحله مرحله کردن هدف ها بلند و جزیی کردن هدف های بلند مدت به کوتاه مدت با قدرت و اراده قوی و پولادین به جنگ مشکلات بروید قطعا شما با توکل به خدا و امامان معصوم برنده این کشتی با مشکلات خواهید بود موفق باشید.

سلام بنده ۱۸ سالمه در اوج

سلام بنده ۱۸ سالمه در اوج نوجوانی ک باید شاد باشم خیلی ادم افسرده ای هستم وقتی کسی باهام حرف بزنه زود بغض میکنم بی دلیل.
وقتی مامانمو نگاه میکنم اشکام میان پایین پدرمم همینطور همش حس میکنم این نگاه نگاه اخره .
خواستگارای خیلی خوبی دارم اما وقتی نظرمو میخوان بدون فکر میگم ن چون روی حرف زدن با پدر یا مادرمو ندارم وقتی نگاشون میکنم خود ب خود گریه ام میگیره .خیلییییییییی دوسشون دارم .همش ترس از دست دادنشون تو وجودمه.
ب ارایشگری علاقه نداشتم ولی الان ک سه ماه دارم اموزش میبینم و علاقه پیدا کردم اما خیلی کِسل و بی حالم بیشتر روزا هم نمیرم کلاس هیچ ذوقی برای زندگی و اموزش دیگه ندارم
تمام روز فقط در حال حرص خوردن هستم ک چرا اینو دارم ؟چرا اینو ندارم؟چرا برم کلاس ؟چرا همش میخوابم ؟
اینو درک میکنم ک خانواده و دوستامم متوجه این موضوع شدن ک یه بار شنیدم زن داداشم ب خواهرم گفت فاطمه خیلی بی حوصله و بی اعصابه سعی میکنم باش حرف نزنم ک ی موقع بی اختیار چیزی نگه بهم .این یعنی ادمای اطرافم منو ب چشم دیونه میبینن .چند بار یه حسی درونم بهم گفته خودمو بندازم جلو ی ماشینی و بمیرم اما همون لحظه مامانم میاد جلو چشمم و چون میترسم اذیت شه از اینکار منع میکنم
خیلی با همکلاسیام خوش برخورد و صمیمی و مودبانه رفتار میکنم اما وقتی کلاسی یا چیزی باشه ک من ندونم اونا هم بهم خبر نمیدن چندین بار ازشون خواهش کردم ولی بازم بهم نمیگن بخدا هیچ کاری با کسی ندارم اما همه بهم بدی میکنن و سعی میکنن باهام صمیمی نشن نمیدونم چرا ؟
این اواخر تصمیم گرفتم ازدواج کنم ولی هیچی از آشپزی و زناشویی و ... نمیدونم میترسم ب خاطر خودخواهیم یه نفر رو هم با خودم بدبخت کنم چون ادم مسولیت پذیری نیستم
شرایط رفتن ب مشاور رو هم ندارم .ورزش های مدیتیشن ک یکی از همکاراتون پیشنهاد کرد اصلا مفید نبود چون من اگه دو دقیقه مکث کنم و ترانه گوش ندم یا مادرمو بغل نکنم اصلا ارامش ندارم و نمیتونم هم تمرکز کنم
واقعا ب کمکتون احتیاج دارم

تصویر شهر سوال

با عرض سلام و تشکر

با عرض سلام و تشکر
خدمت شما عرض کنم این علایم هیجانی و احساسی که شما از خودتان گزارش کرده اید نیاز به توجه و ارزیابی دقیق شخصیتی شما دارد که باید از طریق روان درمانگر تحلیلی و انجام تست های دقیق روان شناختی انجام شود به نظر می رسد اختلال افسردگی ماژور داشته باشید که وضعیت هورمون های شما را نیز به هم ریخته است پس در اولین فرصت به مشاوره روان شناختی که گرایش بالینی در سطح ارشد و دکترا داشه باشد مراجعه کنید

با آروزی سلامتی موفق باشید.

سلام به همه به خدا دیگه خسته

سلام به همه به خدا دیگه خسته شدم هیچ هدفی ندارم هیچ امیدی به زندگی ندارم انگاری تو این دنیا نیستم همه روزام برام تکراری شده من مجردم ۲۱ساله امه حدودا چند سالی میشه که این جوری شدم تو رو خدا کمکم کنید

تصویر شهر سوال

با عرض سلام و تشکر

با عرض سلام و تشکر
تغییر در احساس ، هیجان و خلق و خو در هر شکل و رنگی که باشد عوامل مختلفی دارد و برای درمان حتما باید یک تاریخچه روان شناختی از تولد تا الان در دست مشاور باشد تا بتواند به شما کمک کند پس احساس نا امیدی و پوچی و روزمرگی و تکراری شدن ممکن است در همه افراد به وجود بیاید و دلایل آن ، مدت ، شدت و به طور کلی کمیت وکیفیت آن نیز می تواند متفاوت باشد. پس با یک مراجعه به روان شناس بالینی مجرب می توانید به وضیعت خود آگاه شوید و به مرور به احساس مطلوب و منطقی برسید. موفق باشید.

منم دقیقن مثل شما هستم۲۱

منم دقیقن مثل شما هستم۲۱ سالمه ولی من ی شکست بدخوردم و چنوقته ک داغوونم هیچی برام اهمیتی نداره درس و دانشگاه و همه چی تکراری و زوری شده و الانم ب یه نفر علاقه مند شدم ک چهار سال از خودم بزرگتره و توی شهر خودمم نیست دارم دیوونه میشم واقعن حس مرگ تدریجی بهم دست داده خیلی دختر با خدایی هست و ازونایی ک از همه لحاظ ب جرات میشه گفت عالیه ولی میدونم ک تهش غیرممکنه برام و فقط دارم خیال بافی میکنم
توروخدا کمکم کنید دیگ دارم ب جنون میرسم بخدا ازین ک هروزم شده تکرارهایی ک نفرت دارم ازشون

باعرض سلام وتشکر

باعرض سلام وتشکر
صرف احساس عشق و علاقه آن بدون اطلاع از وضعیت احساسی طرف مقابل به هیچ وجه سلامت روانی و زندگی زناشویی و مشترک بدون دردسر را تأمین نمی کند. قطعا عشق و علاقه ای که به این سنگینی باعث به هم ریختگی اوضاع و احوالتان شده نشان دهنده ضعف شخصتی و کمبودهای شدید عاطفی شما ست ما انسان ها دوست داریم کسی را دوست داشته باشیم و دوست داشته بشویم اما وضعیت شما وجود کمبودها و نیازهای شخصیتی برآورده نشده در خانواده را حکایت می کند. زمانی که شما باید موانع زندگی مانند سربازی و ... را بردارید و مشغول ذخیره سازی پشتوانه یک زندگی باشید رامتأسفانه صرف سرمایه گذاری یک طرفه کردید . بهتر بود شما با خودکنترلی و خویشتن داری و پرهیز از سرمایه گذاری یک طرفه تا اطلاع از احساس طرف مقابل و رضایت خانواده و سرپرست ایشان و منطقی بودن این رابطه ، صبر می کردید . به هر حال اینکه ایشان احساسی نسبت به شما نداشته باشد منطقی است و شما اگر بخواهید به صورت خودخواهانه مالک احساس یک فردی باشید و به نحوی طرف مقابل به اجبار خواه هوشیار یا ناهشیار نسبت به شما احساس ایجاد کند قطعا در آینده شکست خواهید خورد نکته دیگر سن ازدواج منطقی در پسرها ۲۴ تا ۲۸ است در غیر این سن معمولا ازدواج ها احساسی ، تک بعدی و در نهایت پشیمان کننده خواهد بود . برای تأیید این مطلب می توانید سری به دادگاه خانواده بزنید و با زوج های عاشق و معشوق البته با سنین پایین صحبت کنید. بنابراین شما سعی کنید به جای اینکه احساسات داغ و آتشین کنونی و سرد و یخی آینده را دنبال کنید و اهمیت دهید آن را با منطق و تفکر عاقلانه مهار کنید .
قطعا و قطعا بدانید این احساس در این سن برای شما مضر است و نشانه کمبود محبت والدینی است و باید در آنجا برآورده شود و سعی کنید با تلاش و کوشش به ذخیر سازی مهارت های زندگی ، مفید بودن برای خود ، خانواده و جامعه و برآورده کردن انتظارات خود ، خانواده و جامعه مشغول شوید از طرفی شما هر سال تا سن ۲۴ سالگی احساسات و عواطف متنوع و گوناگونی خواهید داشت پس اگر هم این دختر خانم را می پسندید سعی کنی تا زمان مناسب و منطقی به آن فکر نکنید و با خود بگویید باید آن زمان احساسم را ببینم چگونه است و باید آن زمان احساس طرف مقابلم را بررسی کنم . ممکن است دیگر چنین احساس کنونی را در آن زمان نداشته باشم .

با سلام و خسته نباشید. امروز

با سلام و خسته نباشید. امروز اتفاقی سایت شما رو دیدم. مشکل من مقداری پبچیده است. ۳سال پیش پس از یک بار سینکوب دچار حملات پانیک شدم و به مدت یکسال دارو مصرف کردم و سپس دارو ها رو قطع کردم ولی پس از آن به صورت دوره ای داروها را قطع و مصرف کرده ام. مدتی است که گاهی دچار احساس اضطراب شدید می شوم و احساس می کنم در خواب راه میروم و حرف می زنم این حالت در فعالیتهای روزمره ام مشکلی ایجاد نکرده است ولی خودم را اذیت می کند. من آدم تحصیلکرده ای هستم و مقالات روانشناسی زیادی می خوانم ولی هنوز برای مراجعه به روانپزشک قانع نشده ام. بعضی اوقات فکر می کنم زندگی من در خواب می گذرد و اطرافم حالت مه دارد. لطفا مرا راهنمایی کنید.

با سلام بهتر بود با سلام

با سلام بهتر بود با سلام وضعیتی که فرمودید وضعیت کاملا روان پزشکی پیشرفته است و نیاز مبرم و ضروری به دارو درمانی است قطعا این خطای ادارکی ایلوزیون (illusion) نیاز به دارو درمانی دارد و بهتر است با روان پزشک زبده و مشهور و مجربی این مسأله را پیگیری فرمایید.موفق باشید.

با سلام

با سلام
دختري ٣١ ساله هستم ، تحصيلات ليسانس دارم و خانواده عالي هم از نظر مالي و هم از نظر اجتماعي دارم .
آتليه شخصي دارم ولي مدتي است كه از زندگي خسته شده ام ، كارم را تعطيل كردم و ديگه انگيزه اي براي ادامه كار ندارم ، صبح تا شب تو خونه بي هدف روزهامو شب ميكنم . كلاس زبان و ورزش به زور ميرم كه بيكار نباشم . اما هيچ هدفي براي ٥ سال آيندم ندارم ... خيلي بي انگيزم . شايد چون ازدواج نكردم و اميدي هم ندارم به ازدواج . با اينكه ظاهر بسيار خوبي دارم . آيا من افسردگي دارم ؟؟

به نام خدا

به نام خدا
با سلام
علایم افسردگی به طور کلی شامل موارد زیر میشود:

۱) خلق و خوی افسرده.

برای اطلاق افسرده بودن به فرد، او باید تمام روز و تقریباً هر روز این حالت را داشته باشد. این خلق و خوی افسرده توسط خود شخص با احساس اندوه، پوچی و افسردگی حس می شود یا توسط اطرافیانش مشاهده می گردد. در میان کودکان یا بزرگسالان، این خلق و خو می تواند با تندخویی بروز پیدا کند.
۲) بی علاقگی یا لذت نبردن از فعالیت هایی که معمولاً لذت بخش و جالب اند.

این نشانه هر روز و عملاً برای تمامی فعالیت ها دیده می شود.
۳) حس خودکم بینی یا احساس گناه بیش از حد و نامتناسب.

این احساس تقریباً همیشه و تقریباً هر روز حضور دارد.
۴) داشتن ایدۀ خودکشی به طور مکرر، خواه با نقشه یا بدون نقشۀ دقیق یا با اقدام به خودکشی.

فکر به مرگ (مثلاً گفتن «من ترجیح می دهم که مرده باشم») نیز از این دسته محسوب می شوند.
۵) مشکلات خواب. ممکن است به شکل بی خوابی یا پرخوابی بروز کند.

این مشکلات هر روز در میان افراد افسرده دیده می شود.
۶) آشفتگی یا کندشدن روانی - حرکتی.

این نشانه نیز هر روز حضور دارد که یا توسط خود فرد افسرده گزارش می شود یا اطرافیانش مشاهده می کنند. در افسردگی، حرف فقط بر سر یک احساس بی قراری یا کندشدگی ساده نیست، بلکه این آشفتگی یا کندشدگی قابل ملاحظه و مشهود است.
۷) مشکلات اشتها که هم به شکل بی اشتهایی و کاهش وزن و هم بالعکس

با افزایش اشتها و اضافه شدن وزن می تواند روی دهد. این مشکلات بدون رژیم گرفتن به وجود می آیند.
۸) مشکلات تمرکز.

این مورد اغلب با مشکل در اندیشیدن و حتی تردیدهای تکراری ظاهر می شود. پدیده ای قابل مشاهده و روزانه است و تنها احساس عدم موفقیت در متمرکز شدن نیست.

۹) احساس روزانه خستگی یافقدان انرژی.

برای مطرح کردن افسردگی با یک تشخیص جدی، باید حداقل ۲ مورد از ۴ مورد اول در شخص دیده شود. و در ادامه، در افسردگی حداقل ۵ مورد از این ۹ معیار یافت می شوند.

اگر دقت کرده باشید دیده اید که در این لیست علائم، با سماجت و پافشاری تأکید شده که علائم باید هر روز و در تمام طول روز مشاهده شوند. این به این معناست که هر یک از ما ممکن است در روز ساعات یا دقایقی را با خلق و خوی افسرده پشت سر بگذارد. این حالات ممکن است که بر حسب اتفاقات زندگی برای همه پیش بیاید. اما معنی اش این نیست که فرد افسرده است. حال آنکه فرد افسرده در این حالت غرق می شود و به راحتی بیرون نمی آید.
به همین میزان توضیحی که شما فرمودید به نظر نمیرسد که جزء اختلال افسردگی محسوب بشوید. بیشتر میتوان گفت به علت فعالیتهایی که داشته اید و انتظاری که از زندگی داشته اید و احساس میکنید برآورده نشده است و در جایگاه خودتان نیستید، دچار این حالت شده اید
پیشنهاد من اینه که در مورد فکرهایی که میکنید دقت بفرمایید و افکار غیر منطقی خودتان را بشناسید و افکار مثبت را جایگزین کنید و البته برای این کار بهتر است از مشاوره تلفنی هم کمک بگیرید بنده هم با کد ۹۰۳۰ در سامانه ۰۹۶۴۰۰ که متعلق به همین مرکز ملی پاسخگویی است در خدمت هستم.
ضمنا گاهی همنشینها و افرادی که انسان معاشرت میکند نقش بسزایی در حالات انسان دارند به خصوص اینکه حالات افسردگی مسری هستند لذا سعی کنید با افراد امیدوار و شاداب بیشتر معاشرت داشته باشید
تقویت نگاه معنوی نیز از راههای خوب رهایی از این حالات است که توجه بیشتر شما را میطلبد
در پایان ضمن آرزوی سلامتی و بهروزی برای شما، تأکید میکنم که با مشاوره تلفنی در ارتباط باشید تا جوانب مسئله مشخصتر شود و کمک بهتر به شما بشود.

سلام

سلام
من دختری ٢١ ساله هستم, تقریبا ۶ماهه عقد کردم و نامزدم ٢۵سالشه, کارو در آمدو اخلاقو خونواده ی خوبی داره, وقتی تنهاییم خیلی ابراز محبت میکنه و میشه مصداق بارز یه مرد کامل ولی وقتی کسی از خونواده دوست یا آشنا باشه با من عین غریبه ها رفتار میکنه طوریکه من احساس اضافی بودنو بی ارزش بودن میکنم, دلیلشم پرسیدم میگه خجالت میکشم تو جمع بیام نزدیکت, از طرفی ادای آدمای ۴٠سالرو در میاره نه شوخی نه خنده فوق العاده قیافه میگیره, تا الان اگ ب گردش رفته باشیم در حد خیابون گردیه اگ مهمونی چیزی هم پیش بیاد به زور من میاد دنبالم ک ببره هی بهونه ی کار و میاره فقط انتظار داره خودم با پای خودم برم,از طرفی مادرش خیلی رو حجاب حساسه یعنی خونواده ای نیستن ک بگم واقعا مقید هستن فقط رو حجاب حساسن و من حجاب معمولی دارم و ازاینک انقدر تفاوت داریم اذیت میشم ,در ضمن اینم بگم نامزدم همیشه با زبون خودش میگه ک از ازدواج با من خیلی راضیو خوشبخته و تحسین خونواده و فامیلاشونو از چشاشون و حرفاشون میشه خوند, ولی در کل زندگی برام خیلی یکنواختو کسل کننده شده از جمع دوری میکنم, چ بیرون چ خونه دلم میگیره, واقعا دیگ هیچی خوشحالم نمیکنه, احساس میکنم هیشکیو تو این دنیا دوست ندارم هیچ هدفو امیطی ندارم واسه زندگیم, احساس میکنم بی ذوق بودن نامزدم ذوق منم کور کرده ,دیگه خنده رو لبم نمیادشدم عین مجسمه کاملا بی احساسو سرد

تصویر مشاور شهر سوال

سلام خواهر گرامی، از حضور شما

سلام خواهر گرامی، از حضور شما در شهر سوال خرسندیم.
به شما و همسرتان تبریک میگوییم که تصمیم گرفتید تا زندگی مشترک تان را با هم آغاز کنیدو در کنار هم روزگار بگذرانید. البته مسائلی که شما مطرح کردید میتوانند ایراد به حساب بیایند و باید به فکر رفع آنها باشید. اما اگر تمام مشکل شما در زندگی همین هاست باید به شما مژده دهیم، که شما زوج خوشبختی خواهید بود چون حقیقتا مشکل جدی و خاصی ندارید، به علاوه این که همواره هر دوی شما و هم خانواده های شما از این وصلت راضی هستید و از انتخاب خود اظهار رضایت دارید. واقعیت آن است که (البته شاید خودتان هم بدانید) اگر فکر میکنید دو زوج یا زن و شوهر باید از ابتدا عینا مانند هم فکر کنند و رفتار کنند و سلیقه یکسان داشته باشند و ... کاملا در اشتباه هستید. جدای از این که چنین چیزی تقریبا محال است و انسانها همواره با هم تفاوتهای فردی دارند، این را بدانید که لطف سپری کردن لحظات در کنار هم به همین تفاوتهای کوچک و البته سعی در رساندن این تفاوتها به شباهت است. مطمئن باشید اگر شما و همسرتان هیچ تفاوتی نمی داشتید، اکنون صدها برابر بیشتر، از یکنواختی زندگی کسل کننده خود شکایت می کردید.
خواهر عزیز، شما در ابتدای راه زندگی هستید و کلید حل این مسئله در دستان خود خود شماست. این شما هستید که با عکس العملهای درست، رفتار محبت آمیز و بجا، و احترام (البته متقابل) میتوانید رفتار همسر و همراه زندگی خود را (البته به تدریج) شکل دهید. کمی صبر و حوصله لازم است و اندکی گذشت. مطمئن باشید بسیاری از این ریزه کاری ها به تدریج کمتر شده و حتی از بین می روند... البته بخشی از این خصوصیات هم جزو شخصیت ما آدم هاست، یعنی قرار نیست ما همسرانمان را کاملا تغییر دهیم به شکلی که دوست داریم. بخشی از رفتارها قابل تغییر است و بخشی از آنها را باید بپذیریم.
از خدای بزرگ و مهربان برای شما و همسرتان آرزوی خوشبختی میکنیم.

سلام من پسری ۲۷ساله هستم که

سلام من پسری ۲۷ساله هستم که از بس در زندگی گذشته ام دچار کمبودهای عاطفی و اقتصادی وروحی وروانی شدم دلم میخواهد اینقدر پولدار شوم ک بتونم تمام کمبودهام رو جبران کنم واهداف خیلی بزرگی داشتم ولی دوباره امیدم رو از دست داده ام ناگفته نماند دچار مشکل مادرزادی از ناحیه لگن وکمر هستم ولی اصلا حوصله هیچ چیز حتی خودمم ندارم لطفا راهنماییم کنید دیگه خسته شدم از این زندگی تکراری

تصویر مشاور شهر سوال

سلام دوست عزیز، به شهر سوال

سلام دوست عزیز، به شهر سوال خوش آمدید. اگر توصیه ای در حد یک پرسش و پاسخ کتبی می خواهید، به نظر میرسد متن ابتدای این پست بسیار کامل و مفید است، بنابراین توصیه میکنیم آن را به دقت چندبار مطالعه کنید. اما اگر به شکل جدی دچار مشکل شده اید و زندگی عادی شما مختل شده یا احساس می کنید در خواب و خوراک شما و وضعیت جسمی تغییراتی به این واسطه حاصل شده، پیشنهاد میکنیم به یک روانشناس مراجعه کنید.
در کنار این کار نیز چند توصیه کلی میکنیم: از معاشرت و همصحبتی با افراد ناامید و به اصطلاح غرغرو، بپرهیزید، و در مقابل با انسانهای پر نشاط و امیدوار بیشتر مصاحبت کنید. از یاد خدا هرگز غافل نشوید که آرامبخش واقعی دل ها اوست. سعی کنید اهداف بسیار آرمانگرایانه و غیر قابل دسترس برای خود تصور نکنید، در عوض یا در کنار آن، اهداف کوتاه مدت (فرضاً با قید زمان یک ساله، دو ساله، سه ساله، ده ساله) برای خود ترسیم کنید. سعی کنید اهداف تعیین شده واقع گرایانه باشد. توصیه ای از بزرگان دینی ما شده که اینجا نیز به درد می خورد؛ در مسائل مادی و دنیوی به پایین دست خود نگاه کنید و در مسائل معنوی به بالادست خود بنگرید...
موفق باشید.

سلام

سلام
من سوم دبیرستانم شاید دو سالیه ک حوصله هیچیو ندارم همش کسلم با اینکه هوش خوبی دارم ولی اصلا نمیخونم میدونم ک واسم خطرناکه و کنکور و اینده به فنا میره ولی هیچ میلی ندارم رفتم آزمایش خون کاملم دادم مشکلی نداشتم(گفتم شاید کم خونی یا کمبود ویتامینی چیزی داشته باشم) همش دارم فکر میکنم ک ی دلیلی برای زندگی پیدا کنم ولی هیچی نیس
برای چی زنده باشم ک درس بخونم دکتر بشم ک پولدار شم و زن بیارم ک بچه دار شم و بزرگش کنم ک چی بشه این میل ب زندگی ک بقیه دارن فقط ب خاطر ی هورمون بقاس ک نسل انسان ها باقی بمونه همه ی جونورا اینجورین
هر جوری ک نگاش میکنم هیچی از زندگی نمیفهمم
راستی اینم بگم ک خونوادم مشکلی ندارن و شکست عشقی و اینجور مزخرفاتم نداشتم قیافم هم خوبه فک نکنین کمبود اعتماد ب نفس دارم
روانشناسم رفتم گفت هیچیت نیس
هیچ تفریحی ندارم( البته تفریحی ک خوشحالم کنه)
اگ زندگی اینقد مزخرفه نمیخامش اصلا
خواهش میکنم کمکم کنین دیگ دارم دیوونه میشم
اصلا مثلا خود شما چرا زنده این؟؟؟ ب چ امیدی؟؟؟؟ چرا؟؟؟

یادم رفت اینم بگم ک ب نظرتون

یادم رفت اینم بگم ک ب نظرتون داشتن ی شریک عشقی میتونه کمکی بهم بکنه یا فقط خراب ترش میکنه

تصویر مشاور شهر سوال

دوست عزیز، از این که به جمع

دوست عزیز، از این که به جمع دوستان خودتان در شهر سوال پیوستید ، متشکریم.
با توجه به این که شما به سراغ روانشناس رفته اید، ما توصیه خاصی به شما نمی کنیم. قطعا شما باید از روانشناستان (اگر فردی باتجربه باشد) این سوال را بپرسید. پاسخ به این سوال مستلزم دانستن اطلاعات ریز و جزئی از زندگی و وضعیت شماست.
موفق باشید.

سلام پسری هستم هفده ساله چند

سلام پسری هستم هفده ساله چند وقت است که فکر می کنم حتی اگر به بالا ترین درجه نیز در درسم یا شغلی برسم باز هم بدون اینکه کسی مرا بشناسد خواهم رفت و حتی بعد از من کسی نخواهد فهمید من که بودم و هستم به همین دلیل به شدت احساس پوچی و بی معنا بودن می کنم و فکر می کنم که چه فرقی دارد حال بمیرم یا چندین سال بعد

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

افراد افسرده اميدي به زندگي ندارند و احساس عجز و ناتواني مي كنند. اميد خود را به خدا از دست ندهيد و يادتان باشد هيچ كس به اندازه خداوند نسبت به مردم دلسوزي ندارد.

آيا از مشكل افسردگي رنج مي بريد؟ توصيه ما به شما اين است كه براي حل اين معضل موارد زير را درنظر داشته باشيد:

در مورد افسردگي اطلاعات كافي به دست آوريد و از ديگران نيز كمك بگيريد.

شما مي توانيد براي كسب اطلاعات راجع به افسردگي به كتاب ها و منابع اينترنتي مراجعه كنيد. شما بايد بدانيد ديگران اين مشكل را چگونه حل كرده اند و چه درمان هايي براي اين مسئله وجود دارد.

افسردگي معضل بسيار پيچيده اي است و شما به تنهايي نمي توانيد آن را حل كنيد. معمولا درمان افسردگي روندي طولاني مدت است. بسياري از مردم افسرده نيازي به مشورت با پزشك نمي بينند. اگر انتظار داريد بيماري شما به خودي خود درمان شود در اشتباه هستيد. از قديم گفته اند: «از تو حركت، از خدا بركت» شما نبايد به هيچ وجه از بيماري خود احساس شرمندگي كنيد. ابداً به حرف هاي مردم در اين زمينه توجه نكنيد. افسردگي يك بيماري جدي است كه مي تواند بر اثر عدم تعادل مواد شيميايي مغز يا ساير عوامل ايجاد شود. افسردگي نيز همانند ساير بيماري ها نياز به درمان دارد. در غير صورت از دست آن خلاصي نخواهيد يافت.

اميد خود را به خدا از دست ندهيد

افراد افسرده اميدي به زندگي ندارند و احساس عجز و ناتواني مي كنند. اميد خود را به خدا از دست ندهيد و يادتان باشد هيچ كس به اندازه خداوند نسبت به مردم دلسوزي ندارد.

توصيه ديگر ما به شما اين است كه به خودتان حرف هاي اميدواركننده بزنيد. شما مي توانيد اين حرف ها را بر روي كاغذ بياوريد و هر روز بخوانيد. حتي اگر خودتان به اين حرف ها اعتقادي نداشته باشيد ترك آنها نتايج مثبت زيادي خواهد داشت. در تمام مراحل از خدا كمك بخواهيد.

رفتار دوستانه اي داشته باشيد

محبت كردن به مردم از نظر روحي تأثيرات مثبت زيادي دارد. بدترين كاري كه يك فرد افسرده مي تواند انجام دهد اين است كه تنها بماند. افسردگي در تنهايي تشديد مي شود. البته فرد افسرده تمايلي به حضور در جمع ندارد ولي او بايد خود را مجبور به اين كار كند.

در يك كلاس هنري يا ورزشي ثبت نام كنيد، دوستان تان را براي صرف ناهار به خانه دعوت نماييد و يا به عيادت سالمندان و بيماران برويد.

خنديدن را از ياد نبريد

به تماشاي فيلم هاي كمدي و مطالعه كتاب هاي سرگرم كننده بپردازيد. بهترين كار اين است كه به همراه دوستان تان بخنديد. خنديدن روي مواد شيميايي مغز تأثير مثبت مي گذارد و باعث مي شود احساس خوبي پيدا كنيد. مشكلات نيز همين تأثير را دارد ولي با مصرف آن بايد خطر چاق شدن را بپذيريد! يكي از همكاران آقاي «الف» هميشه خنده بر لب داشت. او تصميم گرفت با دوستش رقابت كند و به زودي متوجه شد كه لبخند زدن مسري است. وقتي هميشه لبخند بر لب داشته باشيد به نظر مي رسد كه زمان زود مي گذرد و شما احساس آرامش بيشتري مي كنيد. يادتان باشد خداوند همه بندگانش را دوست دارد و مراقب آنها ست پس، نگران چه هستيد؟!

خود را مشغول نگه داريد

همه ما احتياج داريم خود را به كاري مشغول كنيم. اگر براي حل مشكلات ديگران تلاش كنيد كمتر به خودتان مي انديشيد. يادتان باشد احساس شادي مثل بومرنگ است. وقتي شما ديگران را شاد مي كنيد، اين شادي به سوي خودتان برمي گردد.

با كمك كردن به ديگران احساس مي كنيد در اين جهان نقش مثبتي برعهده داريد و اين مسئله به تقويت عزت نفس شما منجر مي شود.

فعاليت هاي بدني را از ياد نبريد

از قديم گفته اند: «فكر سالم در بدن سالم است»، فعاليت بدني در سلامتي نقش مهمي دارد. حتي يك پياده روي ساده، تنفس هواي تازه و تماشاي زيبايي هاي طبيعت بسيار مفيد است.

ورزش بر روي مواد شيميايي مغز تأثير مي گذارد. در ضمن اگر احساس افسردگي مي كنيد اعضاي خانواده خود را در آغوش بگيريد. اين كار استرس را كاهش مي دهد و سيستم ايمني بدن شما را تقويت مي كند، تماس بدن، فشار خون را پايين مي آورد. در آغوش گرفتن براي هر دو طرف نتايج مثبتي دارد.

ميان «تنهايي» و «در جمع بودن» تعادل برقرار كنيد

هرگز نتايج مثبت دعا خواندن را ناديده نگيريد. دعا خواندن راه بسيار خوبي براي حرف زدن با خداوند است و يكي از بهترين راه هاي ضدافسردگي محسوب مي شود. البته تنهايي بيش از حد افسردگي را تشديد مي كند. هرگز در لاك انزوا فرو نرويد. يادتان باشد بايد ميان «تنهايي» و «در جمع بودن» تعادل برقرار كنيد.

اشتباهات ديگران و خودتان را ببخشيد

گاهي انسان بر اثر ارتكاب گناه دچار افسردگي مي شود ولي يادتان نرود كه خداوند مهربان و توبه پذير است. شما نيز بايد خودتان را ببخشيد. خشم نيز احساس سرخوردگي را به همراه دارد و اين احساس به افسردگي منجر مي شود اگر اشتباهات ديگران را ببخشيد احساس آرامش خواهيد كرد.

خانم «ب» كه از همسرش جدا شده بود اميدي به آينده نداشت. او هميشه نگران بود و احساس استيصال مي كرد.

خانم «ب» تصميم قاطع گرفت كه اوضاع را تغيير دهد و با كنار گذاشتن كدورت ها، خشم، نفرت و ترس به آرامش برسد.

خانم «ب» مي گويد: «دشوارترين كاري كه انجام دادم بخشيدن خودم و همسر سابق ام بود. اين كار حتي از مردن هم سخت تر بود!»

خانم «ب» تا حدي حق دارد. بخشيدن خود و ديگران كار آساني نيست ولي اهميت زيادي دارد.
از ديگران قدرداني كنيد.

اگر دچار افسردگي شده ايد به نعمت هايي كه در اختيار داريد فكر كنيد. يادتان باشد افسردگي يك بيماري مهلك و هميشگي نيست و قابل علاج است. شايد احساس كنيد در پايان تونل هيچ نوري ديده نمي شود ولي مطمئن باشيد كه اين طور نيست و شما مي توانيد براي درمان خود گام هاي عملي برداريد. توصيه هاي فوق حتي براي كساني هم كه دچار افسردگي نشده اند مفيد خواهد بود.

موفق باشید.

سلام.

سلام.
دخترى هفده ساله هستم . مشكل من يكم سخته توصيفش ،.. بعضي وقتا احساس ميكنم زمان وايستاده و من حركاتم خيلي تنده مثه يه فيلم كه يكي داره جلو ميزنه حركاته بدنم نگاهام و همه چيز ... احساس ميكنم خيلي زود زود داره اتفاق ميفته ، يا اهنگي ك دارم ميشنوم خيلي زود زود داره ميره جلو و اذيتم ميده.... بچه ك بودم بعد يه تصادف هميشه احساس ميكردم سرم بزرگه خيلي بزرگ تر از بدنم چشامو كه ميبستم ادمايي رو احساس ميكردم كه سرشون بزرگه و همش ميخواستم ب مامانم بفهمونم كه سرم بزرگه ... يا وقتي چشامو ميبستم قبله اينكه ب خواب برم احساس ميكردم تو يه اتاقيم و اتاق داره تنگ ميشه ،اون اتاق خيلي تنگه... الان اين اتفاقا كم شده ولي پنچ چهار سال اخير مشكلي اومده كه هفته اي سه چهار بار و يا بيشتر پيش مياد ... اين حالتو دارم كه وقتي ميخوابم نمي تونم بيدار شم ... نمي دونم چطوري توصيف كنم ، نمي دونم تو عالم بيداري اتفاق ميوفته يا تو عالم رويا، وقتي ميخوام بيدار شم نمي تونم بدنمو حركت بدم فك كنم صدا هارو ميشنوم ولي نمي تونم كسي رو صدا كنم يا چشامو باز كنم ، اونوقتا كاملا هوشيارم و حتي متوجه ميشم كه همون حالت هميشگي رو دارم ... و بايد ب خودم فشار بيارم تا بيدار شم ، بعضي وقتا آنقدر ب خودم فشار ميارم كه بعد بيدار شدن احساس ميكنم خيلي خستم و بدنم سنگينه . اولا فك ميكردم شايد فشار خونم پايين ميشه برا اونه ولي متوجه شدم كه بهش مربوط نميشه و فشار خونم خوبه .منشأ اين مشكلات چي ميتونه باشه ؟

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما خواهر گرامی،

با سلام خدمت شما خواهر گرامی، از حضور شما در شهر سوال خرسندیم.
با توجه به توصیفاتی که از وضعیت خود داشتید، به شما توصیه می شود به یک روانپزشک باتجربه مراجعه کنید. چنین اختلالاتی از طریق مکاتبه و با یک سوال و جواب ساده ، نه به درستی تشخیص داده می شوند و نه قابل درمان هستند.
از خدای متعال میخواهیم به زودی سلامتی و آرامش را به شما ارزانی دارد.
موفق باشید.

سلام من دختری ۱۶ ساله هستم با

سلام من دختری ۱۶ ساله هستم با قیافه خوب و وضع مالیمون هم خیلی خوب نیست ولی تا الان پدم نذاشته کمبودی رو احساس کنم یا خواسته ای از من بر طرف نشه !اعتماد به نفس خیلی بالایی ندارم یعنی تو جمعای فاملی هم هستم و با دخترا میونه خوبی دارم ولی کلا نمیدونم از پسرا خجالت میکشم یا... بعضی وقتا احساس میکنم با همشون خصومت شخصی دارم شاید حتی هیچ مشکلی هم ولی تا حالا با هیچ پسری نداشتم اینکه بگی با کسی دوست بودم خیانت شده بهم و از اینجور حرفا هم اصلا ! یعنی اصلا با کسی دوست نشدم درخواست دوستی زیاد داشتم ولی دوست نشدم چون از مامان بابام میترسم البته پدرم حساسیت و سختگیری داره ولی مادرم نه.البته بعضی موقع ها مادرم به دلیل دعواهام با برادر کوچکترم دعوام میکنه ولی واقعا اونا هم حرصم میدن و حرفم و گوش نمیدن(برادرای کوچکترم) دوتا از مشکلاتی که هست اینه که ۱.ما با مادر پدرم زندگی میکنم و خونه مال مادربزرگمه و مادربزرگم به دلیل قدیمی بودن تفکراتش یه مقدار بددهنه و مشکل من اینه که ما نمیتونیم ز ایشون زندگی مستقل داشته باشیم و این خیلی عدابم میده ۲. باید بگم که من با حجاب هستم و حتی تا ۴ سال پیش حافظ ۲۶ جز از قران بودم ولی به دلیل سنگینی درسا فراموش کردم امسال دبیرستان نمونه دولتی قبول شدم و خیلی امیدوار شده بودم یعنی من الان دهم هستم و رشتمم ریاضیعه و از هوش نسبتا بالایی هعم برخوردارم در نتیجه توقع داشتم نمراتم مثل پاسال همیشه ۲۰ باشه ولی اینطوری نشد توقعات من حتی توی امتحانات ترم هم نشد و من معدلم خیییییلی پایین شد معدل ۱۶ برای منی که تا پارسال معدلم ۲۰ بود خیلی سنگین تموم شد.
در نتیجه از طرفی وضعب=یت خونمون ک واقعا کلافم کرده از طرفی جدا شدن از دوستای پارسالم از طرفی معدل و شکست درسی ک امسال توی درسام خوردم باعث شده که مثلا برای تولدم خوشحال بودم ولی از درون نه همه چی برام مثل برق و باد داره یگذره هدف دارم شدید وللی شدتش فقط به زبونه! ولی اینقدر نیست که خوب درس بخونم ! واقعا دارم داغون میشم از اینکه نمیتونم درس بخونم.

تصویر مشاور شهر سوال

کاربر محترم، جای بسیار خرسندی

کاربر محترم، جای بسیار خرسندی دارد که از حضور شما در شهر سوال بهره مند هستیم.
حتما میدانید که احساسات و احوال افراد همیشه در یک وضعیت نیست. از طرفی شرایط زیستی و بدنی انسان به صورت دوره ای بر خلقیات و احساسات او تأثیر گذارند ، و از طرفی شرایط محیطی (اجتماع، خانواده، تعاملات، محرکهای بیرونی و ...اتفاقات) بر این شرایط تأثیر گذارند. بنابراین به صورت عادی و کاملا طبیعی، همه افراد، شرایط مختلف احساسی و عاطفی و خلقی را تجربه می کنند. البته اگر وضعیت خاصی (مثلا غم انگیزی و افسردگی) به مدت طولانی مدت (حدود شش ماه مداوم) ادامه داشته باشد، لازم است به یک مشاور روانشناس برای بررسی بیشتر مراجعه شود. درغیر اینصورت تجربه حالات مختلف امری طبیعی است.
از سویی لازم است شما به نعمتها و داشته هایی که در اطرافتان هست و بسیاری از دوستان و همسالان شما آن محرومندتوجه بیشتری داشته باشید. بهره مندی از نعمت بزرگ خانواده کامل به همراه پدر و مادر، بهره مندی از نعمت بزرگ و پیر خانواده یعنی مادربزرگ واقعا برای بسیاری از افراد یک آرزوی دست نیافتنی است. همین که در خانواده ای مذهبی رشد یافته اید ، همین که حافظ ۲۶ جزء از آیات نورانی قرآن بوده اید (و البته با تمرین مختصری همچنان خواهید بود)، هم نشانه استعداد و توانایی بالای شماست و هم موهبتی است که به هر کسی عطا نمی شود. قطعا قبولی و توان ادامه رشته تحصیلی خوبی مانند ریاضی هم کار هر کسی نیست و لازم است هم قدر این نعمتها و موهبتهای الهی را بدانید و هم شکرگزار آنها باشید.
نگران حالت های موقتی و احساسات کسالت بار موقتی خود نباشید. این ها گذراست.
موفق باشید.

نظرات